نویسنده: سائمه سلطانی
آنچه در خیزش اخیر در ایران واضح به چشم میخورد، محاصرهی اعتراضات نیروهای تودهای میان دوسر ارتجاع و سرکوب، رژیم جمهوری اسلامی و سلطنتطلبی، است.
در یکسو، حاکمیت رژیمی که بقای خود را از مسیر استثمار، رانتخواری، فقیرسازی جامعه و محرومیت آن از حقوق، آزادی، امنیت، آرامش و سلب حرمت جستجو میکند و در سوی دیگر، مواجهه و رویارویی با کتلهای که با رویکرد نوستالژیک به قدرت خاندان سلطنتی، به دنبال بازگشت آن است و به هر دری، حتی درخواست بمباردمان کشور و اشغال آن توسط امپریالیستهای غربی، بهویژه آمریکا و متحدین اروپاییاش و اسرائیل میکوبد. خطر ارتجاع دومی برای مبارزات اجتماعی ایران اگر بیشتر از ارتجاع اولی یا جمهوری اسلامی نباشد، کمتر از آن نیز نخواهد بود؛ زیرا در هر رویارویی تودهای با رژیم حاکم این نیروهای سلطنتطلباند که با توسل به قدرتهای غربی برای بیرونکشیدن جمهوری اسلامی هویت، ماهیت و اعتبار جنبشهای اجتماعی را زیر سوال برده و مخدوش میکنند.
این رویکرد نهتنها جنبش را از اتکا به نیروی درونی خودش تهی ساخته و به امید واهی یا سراب وابسته و متوقف میکند، که درعین حال، بهانهای به دست رژیم حاکم میدهد تا اعتراضات جمعی را ذیل «سازماندهی و هدایت غربی» مورد بازتعریف قرار داده و سرکوب آنها را در سطح ملی و بینالمللی موجه جلوه دهد. جمهوری اسلامی با تکیه بر همین روایت تکبعدی از سلطنتطلبان، آن را به هویت و مطالبات کلی و جمعی جنبش پیوند داده و بدون هیچ نوع موانعی دست به کشتار بیرحمانهای به نام «حفظ اراضی ملی» میزند.
در وضع موجود، نیروهای اجتماعی برای پیروزی بر جمهوری اسلامی ناگزیرند پیش از هر قدم دیگر نخست حسابشان را با ابزار و سازوکار بازتولید سلطه، تسویه کنند؛ سازوکارهایی که یکی از مهمترین آنها در قالب گفتمان سلطنتطلبی بازنمایی میشود. بازتعریف استقلال اعتراضات اجتماعی و تأکید بر ضعف عملکرد و رفع آن میتواند به تضعیف اعتبار گفتمان سلطنتطلبی منجر گردد.
تأکید بر شعارهایی که همزمان پرده از هویت مشترک جمهوری اسلامی و سلطنتطلبی با ساختار سرکوب و نسبتهای قدرت برمیدارد، میتواند برای جلب گروههای اجتماعی بیطرف، جهتگیری به نفع جنبش تودهای را بیشتر کند. قدرتمندشدن جنبش از نگاه کیفی و کمی مسیر پیروزی را کوتاهتر و سادهتر خواهد کرد. این موضعگیری در پیشدستی آن میتواند موثر واقع شود تا اقدام در سطح واکنش و ضربهی باالمثل یا مبدل کردن آن به یک درگیری زبانی میان دو طرف.
تولید گفتمان بدیل که فراتر از دوگانهی جمهوری اسلامی یا سلطنتطلبی برود، نیاز مبرمی در این مقطع حساس تاریخی است، زیرا متن روایت سلطنتطلبی بر طبل این دوگانهی کاذب «نه به جمهوری اسلامی و آری به سلطنتطلبی» میکوبد. برجستهکردن افق سوم ذیل اولویت بر رفاه جمعی، امنیت، آرامش، ثبات اقتصادی-اجتماعی، آزادی تک تک افراد جامعه فراتر از چارجوبهای جنسی، جنسیتی، ملیتی، زبانی، مذهبی و فکری رهیافت مناسبی برای افشای چهرهی اقتدارگرای سلطنتطلبی خواهد بود؛ زیرا نقطهی مشترک سلطنتطلبان و جمهوری اسلامی در تقدس و تجمع قدرت نزد طبقهی حاکم است. رفاه اجتماعی، استقرار آزادی و حقوق جمعی که خواستهای جنبش تودهای است هیچ نوع سازگاری با تقدس و تمرکز قدرت نزد یک طبقه و ساختار سلسلهمراتبی از بالا به پایین آن ندارد. مطالبات اجتماعی خواهان جلوگیری از تجمع، و تقدس قدرت، و چه بسا ممانعت از سوءاستفادهی آن دارد. بناءً، گشودن افق سوم و زیرسوالبردن دوگانهی قدرت جمهوری اسلامی و سلطنتطلبی زمینهی تداوم و تقویت اعتراضات جنبش را سیر صعودی خواهد بخشید.
افشای ماهیت ضدبشری سلطنتطلبی فراتر از بستر تاریخی ایران میتواند مصادیق بیشتری را برای اقناع گروههای بیطرف اجتماعی و حتی بخش کثیری از پیروان سلطنتطلبی که با تقلید، مرید سلطنتطلبی شدهاند، فراهم کند. این گروههای تقلیدی به تعبیر هانا آرنت «ابتذال شر»ی [۱] پنداشته میشوند که بدون هیچ هزینهای در خدمت طبقهی حاکم قرار میگیرند. اکثریت این دنبالهروان بدون درک نسبی از پیامد سیاسی و اجتماعی خود، به جریانهایی میپیوندند که برایشان در عین خلق یک تصویر کاذب و توهمی که فاقد پیچیدگیهای تاریخی-طبقاتی است، نیروی وجودی آنان را به محاصرهی سیاسی میگیرند. بدنهی نیروهای سلطنتطلب در ایران نیز مستثنی از این روند قرار ندارد؛ بدنهای که بهعنوان بخشی از اجتماع ایران در نهایت سرخوردگی، دستپاچگی و بیزاری از ستم جمهوری اسلامی، تنها راه خروجی که برای آنها تحت عنوان «سلطنتطلبی» نشان داده میشود را باور میکنند و برای تحقق آن به گونهی رایگان دست به کار میشوند.
جریان سیاسی سلطنتطلبی، اغلباً برای جلب نیروی اجتماعی، تصویر زنان بدون حجاب در دورهی پهلوی و وجود میخانهها و کابارهها را بهعنوان نماد آزادی جمعی و برآیند حاکمیت خاندان پهلوی عنوان میکند؛ حال آنکه هرچند این آزادیها نمایانگر آزادیهای مدنی شمرده میشوند اما به تنهایی نمیتوانند تضمینکنندهی کلیت و کیفیت زیست عادلانهی انسانی، آزادی، رفاه و سیاست افقیمحور جمعی قرار بگیرند.
محدود کردن آزادی به لباس زنان، و حضور کابارهها نهتنها مسألهی ستم ساختاری، نابرابری طبقاتی، سرکوب سیاسی و وابستگی قدرت را پنهان میکند، بلکه خود نوعی سوءاستفاده و ابزاریسازی مفهوم و ارزشی به نام «آزادی» است.
این تصویر، تصویری دستکاریشده، نوستالژیک و تقلیلگرایانه است که سلطنتطلبان آن را به جامعه تزریق میکنند تا از طریق برانگیختن احساسات، نیروهای بیشتری برای بازتولید قدرت خود بسیج کنند؛ بیآنکه به ماهیت اقتدارگرایانه، موروثی و ضد دموکراتیک سلطنتخواهی پاسخی ارائه بدهند.
از سوی دیگر، جریان سلطنتطلب انحراف جدی در جنبش ژینا نیز به شمار میآید. این جریان با ترویج گفتمان برتریطلبانه «نژادی» و زبانی، تأکید بر برتری زبان فارسی و «نژاد آریایی» متعلق به کوروش و زرتشت را دارد، که در ذات خود این برتریطلبی، تحقیر و تبعیض علیه ملیتهای غیرفارسی زبان ایران و فراتر از ایران، حتی افغانستانیها، پاکستانیها و عربستانیها را حمل میکند. این جریان و مطالبات آن که اغلباً با حمایت رسانههای ایران اینترنشنال، بیبیسی فارسی، منوتو، ایندیپندنت فارسی و یک عدهای دیگر همراه است، عملاً کلیت جنبش معترض تودهای علیه جمهوری اسلامی معرفی شده، هویت و مطالبات راستین و متکثر گروههای اجتماعی را عمداً محو و غیرقابلدید میکند. در جدیدترین گزارشی که ایران اینترنشنال تحت عنوان «فاطمیون افغانستان، زینبیون پاکستان و حشدالشعبی عراق بخش عمدهای از معترضان ایران را کشتند»، منتشر کرده است، نیروی فاطمیون ایران رسماً به نام نیروی فاطمیون افغانستان معرفی شده است و زینبیون پاکستان و حشدالشعبی عراق که از حمایت سیاسی و غیرمستقیم مالی جمهوری اسلامی برخوردارند، هر سه قاتل خیزشکنندگان اخیر در ایران معرفی شدهاند.
این اتهام در حالی به شیعیان مهاجر افغانستان نسبت داده میشود که جمهوری اسلامی از موقعیت فرودست مهاجرین افغانستان در ایران سوءاستفاده کرده و آنها را با زبان فریب برای دریافت کارت اقامت فامیلی، جواز دریافت کار و اندکی خدمات شهروندی به جنگیدن در زیرمجموعهی گروه فاطمیون وادار به پیوستن به این گروه نظامی کرد، در نتیجه، اغلب مردان مهاجر شیعهی افغانستانی، بهویژه هزارهها گوشت دم توپ جنگ ایدئولوژیک جمهوری اسلامی گردیدند. خانوادههای جنگجویان مهاجر و جنگجویان مهاجر بازماندهی این جنگهای نیابتی نهتنها بعد از جنگ از کارت اقامت و وعدههای دادهشده برخوردار نشدند که در بدترین حالت با قساوت و بیرحمی از ایران اخراج گردیدند و در بهترین حالت، داخل این کشور تحت شدیدترین تبعیضهای ساختاری-اجتماعی و محرومیتها مجبور به بقا شدند. این ادعا نهتنها از شهروندکُشی جمهوری اسلامی درخیزشهای اخیر سفیدشویی و دستشویی میکند، که علاوه بر آن، با پیوند زدن کشتارهای اخیر به نام افغانستانیها، پاکستانیها و عراقیها، با انگیزههای غیرایرانیهراسانه جهت خشم جمعی را بار دیگر به سوی مهاجرستیزی منحرف کرده و فرصتی برای بازیابی قدرت به جمهوری اسلامی فراهم میکند.
سلطنتطلبی، زاییدهی فقدان بدیل سیاسی تودهمحور و پیشرو
با نگاه دقیقتر به بررسی جوِ سیاسی مخالف جمهوری اسلامی یا اپوزیسیون مترقی خلاف هر نوع قدرتگرایی، میتوان پی برد که سلطنتطلبی برخلاف تبلیغات رسانههای جریان اصلی که یک نیروی وسیع مستقل اجتماعی جلوه داده میشود، از خلای بدیل سیاسی سازمانیافته تغذیه میکند. اکثریت آنهایی که به جریان سلطنتطلبی میپیوندند پیشینه و پسزمینهی ایدئولوژیکی سلطنتطلبی ندارند، بلکه در فوران نارضایتی و سرگردانی دیرینه و نبود حزب مترقی و بدیل سیاسی، در دام تصویرسازی و تبلیغات رسانهای و ایدئولوژیکی جریانهای سلطنتطلبی میافتند که از این قدرتطلب تصویر نوستالژیکی به خورد اذهان خسته و سرگردان جمعی میدهند. در غیاب بدیل رهاییبخش و ترقیخواه، جریانهای ارتجاعی چون سلطنتطلبان خود را بهعنوان اولین و آخرین راه حل جا میزنند و ذهنیت بیزار جمعی از وضع موجود را اسیر تصویر دستکاریشده و سلیقهای دوران قدرترانی پیشین خود میکنند، چنان که از دورهی خفقان سلطنتطلبی تنها لباسهای آزاد زنان را منحیث یک نمونه آزادیخواهی این جریان به تصویر میکشد. در حالی که با مطالعهی دورهی سلطنت پهلوی واقعیت اساسی و پیچیده دوران سلطنت پهلوی حاوی کشتار، تبعیض، فقر، محرومیت و ستم ساختاری علیه زنان، اقلیتهای جنسیتی و ملیتهای ستمدیده و تبعیضدیده است.
تحلیل پرچم سلطنتطلبان
پرچم سلطنتطلبان حامل مشخصات شیر، خورشید و شمشیر است. شیر در این پرچم برگرفته از همان روایتهای افسانهای است؛ روایتی که شیر را بهعنوان «پادشاه جنگل» معرفی میکند. این نماد تداعی میکند که هر که قدرت بیشتری داشته باشد حرف اول و آخر را هم همان فرد خواهد زد؛ شیر در این پرچم استعاره و نمادی از سلطان یا پادشاهی است که بنابر همان قدرت ذاتی که دارد، مستحق پادشاهی و فرمانروایی شناخته میشود. لهذا، برخلاف روندهای دموکراتیک و کنترلشدهی حاکمیت که حاکم از مجرای قرارداد اجتماعی و نظارت تودهای به مقام موقت حاکمیت دست مییابد، حق قدرترانی در نظام سلطنتی به انحصار مشخصات ژنتیک و نسلی مردان خانوادهی سلطان درمیآید. در چنین ساختاری، قدرت مشروعیتی فالوس محور دارد و هویت قدرت از طریق بدن مرد تجلی یافته منجر به انکار و حذف کامل نقش ژنتیک زنان میگردد. بناءً، سلطنت چیزی جز تقدیس اسپرم مردانه نیست؛ نظمی که در آن جامعه به گروگان شجرهای درمیآید که هویت قدرت را از بدن مردی به نام سلطان به معرفی میگیرد و آن را بهعنوان سرنوشت سیاسی یک ملت تحمیل میکند.
شمشیر در این پرچم نماد عادیسازی قتل، کشتار و خشونت است؛ تداعیکنندهی سیاست قدرتمحور که به منظور ایجاد نظم در جامعه، آن را با اسلحه مورد نظارت و کنترل قرار میدهد. این نماد پیامی را در ذهنیت اجتماع منتقل میکند که ادارهی جامعه در نهایت از مسیر لبهی تیز و برندهی شمشیر ممکن است. پرچمی که اسلحه را نماد هویت ملی قرار میدهد، از پیش مناسبات اجتماعی و بشری را بر اساس منطق زور و خشونت تعریف میکند. در جامعهای که سیاست بر اساس قدرت و خشونت اولویتگذاری میگردد، مجرای اعتراض، پرسشگری، زیست متنوع، تکثرگرایی فکری-فرهنگی و مخالفت سیاسی نیز از بنیاد ممنوع اعلام شده و جرمانگاری میگردد. در این وضعیت، پاسخ جرم، تعقیب، دستگیری، محاکمه، زندان، شکنجه، محرومیت، و نهایتاً اعدام خواهد بود.
خورشید، مشخصهی سوم این پرچم اقتدار گراست؛ مشخصهای که شکوه نور و خورشید در عقب شیر به عنوان پادشاه و ابزار قدرتش شمشیر قرار دارد. قراردهی خورشید در عقب عامل قدرت (شیر/پادشاه) و ابزار قدرت(شمشیر)، ناشی از زیباسازی و تزئین قدرت و ابزار آن در جامعه است. این زیباسازی و تجملگرایی از قدرت نقد آن را در جامعه سخت و تقریباً ناممکن ساخته و مسیر هرگونه تفکر انتقادی را در مواجهه با جایگاه فرد مقتدر میبندد. در این پرچم هیچ اثری از مشارکت جمعی و تنوعگرایی به چشم نمیخورد، بلکه با نمادهای مردانه و متملکگرایانهی ترتیب داده شده که قدرت را متمرکز، موروثی، خشونتآمیز و در عین حال زیباانگاریشده به تصویر میکشد وعادیسازی میکند.
در نتیجه، نقد مکرر، منسجم، روشن و فراگیر جریان سلطنتطلبی میتواند مسیر عدالتخواهی اجتماعی را در جامعهی ایران گشودهتر سازد؛ این نقد، نهتنها امکان مصادرهی جنبشهای تودهای را کاهش خواهد داد، که علاوه بر آن افقهای بدیلِ مترقی، آزادیمحور، اجتماعمحور، برابریخواهانه و رهاییبخش را در برابر دوگانههای کاذب «استبداد دینی و استبداد موروثی» ارائه خواهد کرد.
پینوشت: عکس از انترنت
منبع:
«دربارهی مفهوم ابتذال شر و برداشتهای ناصواب از آن»، سایت خبری–تحلیلی زیتون،
دسترسی در چهاردهم ژانویه ۲۰۲۶،
۱. https://www.zeitoons.com/91837









