نویسنده: شهبانو نوری، فعال حقوق زن
هشتم سپتامبر، روز جهانی سوادآموزی، برای بسیاری از مردم جهان یادآور اهمیت خواندن، نوشتن و دسترسی به آموزش است. اما برای من و بسیاری از زنان و دختران افغانستان، این روز معنای عمیقتری دارد. وقتی از سواد و آموزش سخن میگوییم، در واقع از حقی صحبت میکنیم که میلیونها دختر و زن افغانستانی سالها برای بهدستآوردن و حفظ آن تلاش کردهاند؛ حقی که امروز از آنان گرفته شده و به جای آن، سکوت و محرومیت بر زندگیشان سایه انداخته است.
سواد برای من فقط توانایی خواندن یک کتاب یا نوشتن چند جمله نیست. سواد یعنی انسان بتواند جهان اطراف خود را بفهمد، سوال بپرسد، پاسخ جستوجو کند، خوب و بد را تشخیص دهد و برای زندگی خودش تصمیم بگیرد. آموزش به انسان امکان میدهد از مرزهای محدودیت عبور کند و دنیای بزرگتری را ببیند. به همین دلیل، هرجا که آموزش از یک انسان گرفته شود، بخشی از آزادی و توانایی انتخاب او نیز محدود میشود.
در افغانستان امروز، این حقیقت را بیش از هر جای دیگری میتوان دید. دخترانی که روزی با شوق و امید راهی مکتب میشدند، اکنون بسیاری از آنان در خانه ماندهاند. کتابهایی که قرار بود همراه روزهای نوجوانیشان باشد، گوشهای از خانه مانده است و صنفهایی که باید محل یادگیری و رشد آنان میبود، برایشان به خاطره تبدیل شده است.
دردناکتر از بستهشدن دروازههای مکاتب، این است که با گذشت زمان ممکن است جامعه به این محرومیت عادت کند. هیچ فاجعهای نباید آنقدر تکرار شود که به یک امر معمولی تبدیل شود. محرومیت یک دختر از آموزش، موضوعی نیست که بتوان از کنار آن ساده گذشت و گفت بخشی از شرایط امروز افغانستان است. پشت هر دختری که از مکتب باز مانده، یک زندگی، یک استعداد، یک خانواده و یک آینده قرار دارد.
من همیشه باور داشتهام که افغانستان بدون زنان آگاه و تحصیلکرده نمیتواند آیندهای روشن داشته باشد. کشوری که نیمی از جمعیت خود را از آموزش محروم میکند، در حقیقت بخشی از توانایی خودش را کنار میگذارد. افغانستان به پزشک، آموزگار، خبرنگار، مهندس، پژوهشگر، نویسنده و متخصص نیاز دارد و بسیاری از این استعدادها در میان دخترانی هستند که امروز اجازهی ادامهی تحصیل ندارند.
گاهی از خود میپرسم، اگر دختری امروز به دلیل جنسیتش از مکتب محروم شود، جامعهی فردا چگونه میتواند از او انتظار داشته باشد که در ساختن کشور نقش داشته باشد؟ چگونه میتوان از پیشرفت سخن گفت، وقتی به دختران فرصت آموختن داده نمیشود؟ چگونه میتوان از توسعه و آیندهی بهتر صحبت کرد، وقتی دروازههای دانش به روی بخش بزرگی از نسل جوان بسته شده است؟
آموزش تنها آیندهی یک فرد را تغییر نمیدهد. آموزش میتواند آیندهی یک خانواده را تغییر دهد و خانوادههای آگاه میتوانند جامعهی آگاهتری بسازند. یک دختر باسواد، تنها برای خودش یاد نمیگیرد. دانش او میتواند روزی در خدمت خانواده، فرزندان، همسایهها و جامعهاش قرار بگیرد. به همین دلیل، آموزش دختران در واقع سرمایهگذاری روی آیندهی یک کشور است.
محرومیت از آموزش، پیامدهای اقتصادی نیز دارد؛ زنی که از تحصیل محروم میشود، فرصتهای بیشتری برای یافتن کار مناسب و داشتن استقلال اقتصادی را از دست میدهد. وابستگی اقتصادی میتواند آسیبپذیری زنان را بیشتر کند و راههای انتخاب و تصمیمگیری آنان را محدود سازد. بنابراین، آموزش یکی از مهمترین ابزارهایی است که میتواند زنان را برای داشتن زندگی مستقلتر و باکرامتتر توانمند کند.
از سوی دیگر، دانش به انسان زبان دفاع از خودش را میدهد. کسی که حقوق خود را میشناسد، بهتر میتواند دربارهی بیعدالتی سخن بگوید. زنی که آموزش دیده است، میتواند آگاهانهتر با مشکلات اجتماعی روبهرو شود و برای تغییر وضعیت خود و اطرافیانش تلاش کند. به همین دلیل است که آموزش زنان را نباید صرفاً یک موضوع فرهنگی یا آموزشی دانست؛ آموزش با کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و آیندهی جامعه پیوند مستقیم دارد.
دختران افغانستان امروز فقط یک کتاب یا یک صنف درسی نمیخواهند. آنان فرصت زندگیکردن در جامعهای را میخواهند که در آن دختر بودن جرم نباشد، پرسیدن گناه نباشد و آموختن تهدید تلقی نشود. آنان میخواهند مانند دختران دیگر در سراسر جهان، مکتب بروند، دانشگاه بخوانند، تخصص پیدا کنند و برای آیندهی خود تصمیم بگیرند.
من فکر میکنم یکی از تلخترین تصاویر افغانستان امروز، دختری است که هنوز آرزوی مکتب در دل دارد، اما نمیداند چه زمانی دوباره میتواند کتابهایش را باز کند. این انتظار طولانی، فقط زمان تحصیل او را از بین نمیبرد؛ بلکه بخشی از کودکی و جوانی او را نیز میگیرد.
سالهای آموزش قابل بازگشت نیستند. اگر یک دختر چند سال از مکتب دور بماند، زمان ازدسترفته را نمیتواند به سادگی جبران کند. هر سال محرومیت میتواند فاصله او را با دانش، مهارت و فرصتهای آینده بیشتر کند. از همین رو، ادامهی این وضعیت برای یک نسل، نگرانی بسیار بزرگی برای آیندهی افغانستان است.
روز جهانی سوادآموزی باید فرصتی باشد تا دربارهی این مسأله جدیتر فکر کنیم. نباید تنها از اهمیت سواد در جهان سخن بگوییم، بلکه باید به کسانی نیز فکر کنیم که همین امروز از ابتداییترین فرصتهای آموزشی محروماند. دختر افغانستان نباید فقط در گزارشها و آمارها دیده شود؛ او یک انسان است، با آرزو، استعداد، احساس و آیندهای که حق دارد خودش آن را بسازد.
من معتقدم هیچ جامعهای با حذف زنان از عرصهی آموزش به سوی پیشرفت حرکت نمیکند. توسعهی واقعی زمانی شکل میگیرد که همهی اعضای جامعه فرصت رشد داشته باشند. اگر پسران فرصت آموزش داشته باشند و دختران نه، عدالت آموزشی وجود ندارد. اگر گروهی بتوانند دانشگاه بروند و گروهی دیگر تنها به دلیل جنسیت از آن محروم شوند، نمیتوان از برابری سخن گفت.
آموزش نباید به جنسیت وابسته باشد. کتاب، مکتب و دانشگاه باید برای همه باشد. دانش متعلق به همهی انسانهاست و هیچ قدرتی نمیتواند حق آموختن را برای همیشه از انسانها بگیرد.
من باور دارم که افغانستان روزی دوباره به سرزمینی تبدیل خواهد شد که دختران و پسران در کنار هم درس بخوانند. روزی خواهد رسید که دختران کتاب در دست، بدون ترس و نگرانی از خانه بیرون شوند و راه مکتب و دانشگاه را در پیش بگیرند. شاید این روز نزدیک نباشد، اما امید به آن چیزی نیست که بتوان از زنان و دختران افغانستان گرفت.
ما باید دربارهی آیندهای فکر کنیم که در آن آموزش دوباره جایگاه واقعی خود را پیدا کند؛ آیندهای که در آن یک دختر افغان بتواند آزادانه آرزو کند و برای رسیدن به آرزویش درس بخواند؛ آیندهای که در آن خانوادهها به جای ترس از آینده، به تواناییهای دختران خود افتخار کنند.
برای من، روز جهانی سوادآموزی فقط روزی برای سخنگفتن از سواد نیست. این روز فرصتی است برای ایستادن در کنار تمام کسانی که از حق آموزش محروم شدهاند و برای یادآوری این حقیقت که هیچ جامعهای بدون دانش نمیتواند آیندهای پایدار بسازد.
من صدای دخترانی را که میخواهند درس بخوانند، بخشی از صدای آیندهی افغانستان میدانم. شاید امروز دروازههای بسیاری از مکاتب بسته باشد، اما میل به آموختن در دل این دختران هنوز زنده است. همین میل، امیدی است که نباید خاموش شود.
اگر میخواهیم افغانستان فردایی متفاوت داشته باشد، باید از آموزش آغاز کنیم. باید به دختران فرصت بدهیم که یاد بگیرند، به زنان فرصت بدهیم که رشد کنند و به نسل جوان امکان بدهیم که آیندهی خود را بسازد. هیچ راه میانبری برای ساختن یک جامعهی آگاه وجود ندارد؛ راه از کتاب، مکتب، دانشگاه و دانش میگذرد.
من بهعنوان یک زن افغانستانی، باور دارم که آموزش حق ماست، نه لطف دیگران. حق آموختن را نمیتوان با محدودیت و فرمان از میان برد. شاید بتوان دروازهی یک مکتب را بست، اما نمیتوان آرزوی دانش را از ذهن یک دختر پاک کرد.
امروز، در روز جهانی سوادآموزی، حرف من ساده است؛ دختران افغانستان را فراموش نکنیم. آنان فقط دانشآموزانی نیستند که از مکتب بازماندهاند. آنان بخشی از آیندهی افغانستاناند؛ آیندهای که اگر قرار است ساخته شود، باید با حضور آنان، با دانش آنان و با صدای آنان ساخته شود.
من به روزی باور دارم که دوباره در دست دختران افغانستان کتابرخواهد بود، صنفهای درس دوباره پر از صدای آنان خواهد شد و مکتب برای هیچ دختری یک آرزوی دور و دستنیافتنی نخواهد بود.
آموزش حق هر انسان است و افغانستان نیز زمانی آیندهای روشن خواهد داشت که هیچ دختر و پسری از این حق محروم نباشد.









