پروندهی زنان تأثیرگذار افغانستان-۴
پژوهشگر: قومشاهی
چشمانداز کلی
زنی جنگاور و فرمانده، نه از جنس آهن و فولاد، بلکه زنی از جنس دیگر زنان افغانستانی: بیبی عایشه حبیبی، مشهور به قومندان کفتر؛ زنی برآمده از متن جامعهی بسیار خشن، سنتی و مردسالار. زن اسطورهای که فضای سترون مردسالاری را درهم کوبید و فرماندهی دهها مرد روستایی، خشن و جنگاور را به دست گرفت. کار اندکی نیست. بخشی از صفحات شگفتانگیز تاریخ زنانه در افغانستان است. وی را برخی رسانهها «تنها فرماندهی زن در تاریخ افغانستان» عنوان دادهاند؛ عنوانی که با شنیدنش جان ملا هیبتالله آخوندزاده به لرزه میآید و خواب آرامش را تبدیل به کابوس میسازد.
برخی از رسانهها به وی عنوان «جنگسالار» دادهاند؛ اما همین جنگسالار، با هریک از جنگسالاران دیگر تفاوتش از زمین تا آسمان است. قومندان کفتر جنگسالاری است که نه دارای خرگاه و بارگاه بوده و است و نه دارای خدم و حشم و بریز و بپاش. نه قصری در دبی و ترکیه داشته و دارد و نه کاخی در دیگر کشورها؛ بلکه در خانهی قدیمی خودش از روزهای نخست جنگاوری زیسته است تا به اکنون.
جنگسالاران همعصر قومندان کفتر کسانی بودند که طبق یک آمار، در یک بخش از تخطیهایشان، حدود ۳ میلیارد افغانی بدهی برق را ندادند؛ مثلاً یکی از جنگسالاران پول برق را نپرداخت و دولت جمهوری سقوط کرد. برابر یک آمار دیگر، تنها در قندوز، ۱۰۰ میلیون افغانی پول برق «برشنا» را یکی از جنگسالاران یا مجاهدان دیروز نپرداخت. طبق برخی منابع، در دورهی اشرف غنی ۷۳ بدهکار بزرگ در لیست بدهکاران قرار داشتند که پول برق را ندادند و رسماً جیب ملت را تیغ زدند. بدین باور، قومندان کفتر هم نقد آشکار است علیه نظم و چیدمان جنگسالاران و مجاهدان دیروزی و هم طعن و لعنی است بر مجاهدان و جنگسالاران و تروریستان امروزی، یعنی گروه طالبان. فرمانده کفتر نه صاحب مارکت و شهرک است، نه دارای باغ و باغات و اصطبل اسب و حیات وحش.
باور مردم دربارهی وی نیز درخور توجه است؛ آنجا که برخی از مردم گفتهاند: «کفتر واقعاً یک قهرمان واقعی است. بدون تانک زرهدار و شیشهی سیاه و بدون رتبهی جنرالی و معاش دالری میجنگد و بدون کوچ و مهمانخانه و قصر زرین، پادشاهی میکند.» پس فرمانده کفتر پادشاه بوریانشین افغانستان است. همچنین، فرمانده کفتر، طعن و لعنی بر جنگسالاران و مجاهدان امروزی، یعنی طالبان، نیز است؛ زیرا طالبان زنان افغانستان را از تمام عرصههای زندگی حذف کرده و عملاً زنان را فقط بهعنوان «کشتزار زایش» و کنیزی استفاده میکنند؛ وگرنه از بین زنان افغانستان، بیشمار زنانی هستند که قابلیت رهبری، فرماندهی، تأثیرگذاری و «رهبری تغییر» را دارند.
با آنکه فرمانده کفتر در چندین لویهجرگه یا به اصطلاح مجلس بزرگان، پس از سقوط دور اول طالبان، بهعنوان نمایندهی مردم بغلان بوده و حتی در یکی از دورهها ریاست امور زنان بغلان به وی پیشنهاد شده، ولی وی نپذیرفته است. پس او از جنس زنان «فنبگیر» نیز نیست که به دنبال موقعیت و چوکی بوده یا باشد. وی چریک سادهزیستی است در بین مردم خودش. او در بین مردم خود زیسته و همرنگ مردم خود زندگی کرده است.
فرمانده کفتر نشانه است بر اینکه امارت طالبانی ستم و جفایی در حق زنان افغانستان روا داشته است که تاریخ افغانستان شرمندهی آیندگان خواهد بود. اگر امارت طالبانی وجود نمیداشت، بسیار زنانی از این آب و خاک توانایی، استعداد و قابلیتی چون قومندان کفتر داشتند؛ قومندان کفتری که برای چند دهه حاکمیت بلامنازع خود را در قلمرویی از مناطق افغانستان به دست گرفته است.
قومندان کفتر در مقام جنگاوری
فرمانده کفتر یکی از قدرتمندترین و شکستناپذیرترین زنان افغانستان است؛ زن استثنایی در تاریخ معاصر افغانستان. بدون مبالغه و اغراق، کسی که بیش از ۴ دهه از زندگی خود را بهعنوان زن فرماندهی جنگهای چریکی و زن جنگاور سپری کرده است. زنی تأثیرگذار که برگی از تاریخ معاصر افغانستان را با نام خودش تزیین کرده است. زنی متکی به ارادهی شخصی، باورمند به ایستادگی و پایداری. به روایت منابع، وی از ۱۴ سالگی تفنگ به دست گرفت و سرانجام، سرنوشت و زندگی وی با تفنگ و جنگ بخیه خورد. زنی که معادلهی سنتهای مردسالاری افغانستان را برهم زد؛ در سن ۲۲ سالگی سلاح بر دوش گرفت و رسماً وارد کارزار مبارزهی مسلحانه شد. شاید جالب باشد که شوهرش نهتنها با این کارش مخالفت نکرد، بلکه از وی حمایت کرد. او یک کد، یک علامت و یک نشانه است برای اینکه زن افغانستانی میتواند رهبری جامعه را به عهده بگیرد؛ اگر سیاست پلید امارت طالبانی محدودیت وضع نکند.
روزشمار زندگی جنگاوری قومندان کفتر
سال ۱۳۵۸ خورشیدی است. افغانستان در یکی از مهمترین و بحرانیترین دورههای سیاسی قرار گرفته است: این بحران از بحران سیاسی داخلی شروع شد و سپس به مداخلهی مستقیم اتحاد جماهیر شوروی منجر شد. همچنین سال ۱۳۵۸ خورشیدی بحران سیاسی دامنگیر حزب دموکراتیک خلق افغانستان گردید و عملاً دو جناح خلق و پرچم با هم درگیر شدند. در همین سال، مقاومت مسلحانه علیه حکومت مرکزی در سرتاسر افغانستان شکل گرفت. در همین سال، اتحاد جماهیر شوروی رسماً نیروهای نظامی خود را به افغانستان گسیل داشت. در همین سال، یک رویداد شگفتانگیز روی داد: قومندان کفتر وارد تاریخ نظامیگیری جنگهای پارتیزانی معاصر افغانستان گردید.
زمانی که در یکی از حملات نیروهای شوروی، پسر قومندان کفتر کشته شد، این زن جنگاور گروه ۲۰۰ نفری چریکی تشکیل داد و رسماً فرماندهی مردان جنگاور را به دست گرفت و جنگ را علیه حکومت مرکزی و نیروهای اتحاد جماهیر شوروی آغاز کرد. علاوه بر فرماندهی چریکی، زادگاه قومندان کفتر ۲۰۰۰ خانه است. فرمانده کفتر از سال ۱۳۵۸ تا اکنون بر این ۲۰۰۰ خانه حاکم بوده و است. وی نماد پایداری زنانه و الهامبخش برای زنان است.
در دور اول تجاوز طالبان در دههی ۷۰ خورشیدی، او در جنگ با نیروهای طالبان، طالبان را از مناطق خودش راند. بارها از سوی نیروهای طالبان مورد سوءقصد قرار گرفت. وی از زادگاه خود خارج شد و در کوهها و دشتهای شمال افغانستان جنگ علیه طالبان را ادامه داد. وی در این دوره، بیش از ۲۰۰۰ مرد جنگی زیر فرمان خودش داشت.
فرمانده کفتر در جایی در مصاحبهای گفته است: «من از اثر ظلم دشمنان وطن سلاح برداشتم. علیه دشمن جنگیدم و از مردم و محل و منطقهی خود دلیرانه دفاع کردم و هیچگاه به شخص و گروهی اجازه ندادهام که بالای مردمم ظلم و خشونت کنند.»
زیستنامهی شخصی
قومندان کفتر، دختر حاجی دولت، در فاصلهی سالهای ۱۳۲۵ تا ۱۳۲۸ خورشیدی، در خانوادهای از قوم هزارهی سنی، در روستای «جوی» درهی «سبحان»، ۹۵ کیلومتری شهر پلخمری، در ولسوالی نهرین ولایت بغلان، به دنیا آمد. نقش اصلی شخصیتپروری او به اخلاق پرورشی پدرش برمیگردد. زمانی که پدرش او را به همهی تجمعات روستایی با خودش میبرد، عملاً به وی اعتمادبهنفس داد و آموخت که چگونه باید با مردم تعامل کنی.
در دهسالگی ازدواج کرد، اما خیلی زود زندگی وی با جنگاوری گره خورد. او پس از اینکه سه تن از اعضای خانوادهاش را در جنگ با نیروهای شوروی از دست داد، دست به اسلحه برد و به مجاهدین آن روز پیوست تا علیه نیروهای شوروی بجنگد. سرگذشت فرمانده کفتر و «فولان دوی»، که نماد مقاومت و شورش هندوستان است، از نظر فرماندهی نیروهای چریکی شبیه هم هستند. فولان دوی، زمانی که در نوجوانی مورد تعرض قرار گرفت، در مسیر انتقام راه خود را تعیین کرد. تشکیلات یک گروه مسلح را شکل داد و خودش رهبری شورشیان را عهدهدار گردید.
فرمانده کفتر در جریان مبارزات پارتیزانی، تیراندازی و سوارکاری یاد گرفت. در مصاحبهای گفته است: «زنان میتوانند خود را نشان دهند که میتوانند در همه عرصههای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و حتی نظامی فعالیت کنند و اثرگذار باشند.»
جایگاه فرمانده کفتر در قطار فرماندهان چریکی جهانی
در سال ۲۰۱۴ میلادی، یک نهاد استرالیایی تحقیقی با نام «زنان الهامبخش افغانستان» منتشر کرد. نام فرمانده کفتر در صدر این پژوهش قرار گرفت. همچنین در مورد وی فیلم مستندی به نام «افغانستان؛ انتخاب زنان» نیز ساخته شد. باز هم جا دارد که کار پژوهشی بیشتر و بهتر دربارهی این فرماندهی اسطورهای انجام شود. اینکه به راستی آیا روحیهی رهبری ذاتی است یا اکتسابی؟ آیا چطور شد که در جامعهی سترون افغانستانی، یک زن در فرماندهی مردان مسلح قرار بگیرد؟ این فرمانده حتی سزاوار پژوهشهای دانشگاهی مانند پایاننامههای دانشجویی و پژوهشهای جامعهشناسی است؛ زنی که در برههای از زندگی خویش فرماندهی ۲۰۰۰ نظامی جنگهای نامنظم را به عهده گرفت. آن هم یک زن روستایی افغانستانی که از امکانات تحصیلی و دانش برخوردار نبوده و نیست.
و این پرسش که اهمیت طرح فرمانده کفتر در کجاست؟ آیا چرا نشریهی «صدای زنان افغانستان» فرمانده کفتر را در «پروندهی زنان تأثیرگذار افغانستان» گنجانده است؟ دلیل آن را زمانی میتوان درک کرد که نگاهی به زنان فرمانده جنگهای نامنظم و پارتیزانی و رهبری چریکی مردان در گوشه و کنار جهان داشته باشیم. به سخن دیگر، هرگاه بخواهیم سوژهای را به شکل مجرد مورد مطالعه قرار بدهیم، به خوبی جواب نخواهد داد. اما هرگاه سوژهای را در ترازوی مقایسه و سنجش قرار بدهیم، جایگاه، اهمیت و ارزش آن به دست میآید. حال، در پایان این نوشته، میخواهیم فرمانده کفتر را در مقیاس فرماندهان زن جنگهای چریکی و گوریلایی در گسترهی جهان قرار بدهیم تا بهتر بشناسیم و درک کنیم.
فرمانده کفتر در این مقیاس، کسی است که قدرت رهبری مجموعهای از پارتیزانهای مرد را در نظام اجتماعی مردسالار افغانستان دارد. فرمانده کفتر تنها یک فرماندهی نظامی جنگهای چریکی نیست، بلکه بخشی از تاریخ مبارزات زنانهی افغانستان است. در اینجا بایستی بین زنان فرمانده در ساختار نظامی منظم، مانند اردو یا ارتش، و جنگهای نامنظم و چریکی فرق گذاشت. در افغانستان، زنانی بودهاند که در یک ساختار منظم و تعریفشدهی نظامی-حکومتی درجهی نظامی گرفتهاند. این را باید با جنگهای پارتیزانی فرق قائل شد.
مهمترین زنانی که در ساختار نظامی افغانستان در ردههای بالای نظامی قرار گرفتهاند، میتوان از ژنرال خاتول محمدزی نام برد که برای سالها ارشدترین زن نظامی افغانستان بوده است. یا دگرمن «ملالی کاکر»، دگروال جمیله بایاز، دگروال «نجیبه»، ژنرال «شهلا اباوی»، «زهره نوفی» و «مریم تابش». فرق افسران و نظامیانی که رتبهی نظامی به آنان تفویض یا اعطا شده است، با نیروهای پارتیزانی مانند فرمانده کفتر بسیار است؛ از جمله میتوان گفت که فرماندهان چریکی فرماندهانی هستند که رهبری کاریزماتیکشان باعث میشود که در رأس هرم فرماندهی قرار بگیرند؛ نه تفویض رتبه در کار است و نه اعطای درجهی نظامی.
از بین زنانی که در جنگهای چریکی و نامنظم در گسترهی جهانی نقش بازی کردهاند، «فولان دوی» مشهور به ملکهی رهزنان است؛ زن شورشی اجتماعی هندی که به خاطر نجات خودش از ظلم و راهزنی، راه چریکی را برگزید. اما در مقابل، فرمانده کفتر یک فرمانده گروه پارتیزانی است که به خاطر نجات کشور، جنگ چریکی را پیشه کرد. بسیار مختصر اینکه، فولان دوی در جستجوی عدالت انتقامی و علیه نظام کاست بود، ولی فرمانده کفتر در جستجوی استقلال ملی.
فولان دوی رهبری گروه ۱۰ تا ۲۰ نفره را در درههای چقور، ژرف و صعبالعبور «چمبل» به عهده داشت؛ اما فرمانده کفتر رهبری ۲۰۰ نفر نظامی مرد تا ۲۰۰۰ نفر چریک مرد را در بغلان و در بین مردم خودش به دوش داشته است.
دیگر از زنان چریک در دیگر جغرافیای جهانی، میتوان از چند زن و چند چهرهی دیگر نام برد: «لیویوی آرس» (Liwayway) فلیپینی در شورش Huk در سال ۱۹۴۰ فرمانده یک واحد چریکی بود و مردان زیر فرماندهی وی قرار داشتند. «جویس موجورو» (Joice Mujuru) زیمبابویی در دههی ۱۹۷۰ میلادی که نخستین فرمانده ZANLA یا نیروی چریکی ضد حکومت رودزیا بود. او حتی در زمان بارداری نیز در عملیات چریکی حضور داشت.
سلیا سانچز (Celia Sanchez) در جنبش ۲۶ ژوئیهی کوبا به نیروهای شورشی در سیرا مائسترا پیوست و در دههی ۱۹۵۰ میلادی فرماندهی میدانی را به عهده داشت. دانشگاه آکسفورد از او با عنوان زن جنگهای گوریلایی یاد کرده است.
روژدا فلات (Rojda Felat)، فرماندهی ارشد کرد سوری و فرماندهی یگانهای مدافع زنان (YPJ)، مایسا عبدو (Meysa Abdo)، زن کرد سوری که نظامیان کوبانی را علیه داعش فرماندهی کرد، نسرین عبدالله (Nasrin Abdulla)، فرمانده ارشد یگانهای مدافع زنان (YPJ) در آزادسازی رقه در جنگ با داعش و دیگر فرماندهان میدانی نیروهای غیردولتی در سوریه در ۲۰۱۰ نقش بازی کردند.
ویکتوریا ساندینو (Victoria Sandino)، فرماندهی نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا (FARC)، یک سازمان چریکی انقلابی مارکسیست-لنینیستی، الگا لوسیا مارتین (Olga Lucia Marin) و اریکا مونتیرو (Erika Montero) از فرماندهان چریکی دههی ۱۹۸۰ میلادی در کلمبیا که از ۱۸ سالگی به نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا (FARC) پیوست و ۴۰ سال عمرش را صرف مبارزات چریکی کرد.
مونیکا بلتودانو (Monica Baltodano) نیز از ۱۸ سالگی به جبههی آزادیبخش ملی ساندینیستا (FSLN) نیکاراگوئه پیوست، دورا ماریا تلیز (Dora Maria Tellez) و لیتیسا هیریرا (Leticia Herrera) از فرماندهان چریکی دههی ۱۹۷۰ میلادی نیکاراگوئه، کوماندانته انا (Comandante Ane)، لورینا پینه (Lorena PENA) عضو جبههی آزادیبخش فارابوندومارتی (FMLN) و نیدیا دیاز (Nidia Diaz) از فرماندهان چریکی السالوادور در دههی ۱۹۸۰ را میتوان نام برد.
البته هریک از این فرماندهان جنگهای چریکی بالا که مرور کردیم، فرقی که با فرمانده کفتر دارند، این است که خیلیهای این افراد تحصیلکرده و دانشگاهی هستند و پس از صلح به مقامهای نمایندگی مجلس و مقامهای دولتی رسیدهاند و برخیهایشان کتاب و کتاب خاطرات خود را نوشته و منتشر کردهاند.
پایان سخن اینکه فرمانده کفتر را میتوان یکی از اسطورههای فرماندهان جنگهای نامنظم و چریکی در گسترهی جهان قرار داد. حتی بهتر و والاتر از خیلی زنان جنگهای چریکی در کوبا، هند، زیمبابوه، فلیپین، سوریه، کلمبیا، نیکاراگوئه و السالوادور؛ زیرا فرمانده کفتر گاهی فرماندهی ۲۰۰۰ چریک، یعنی رهبری و فرماندهی نیروی یک منطقه یا یک جبهه را به عهده داشته است. خلاصه اینکه فرمانده کفتر خودش یک «لشکر» است.










