از غیاب تا حضور؛ تأملی بر نام و راهِ حلقه‌ی کتاب‌خوانی ماگه

نویسنده: شبنم سیمیا

ماگه رحمانی در سال ۱۹۲۴ در مسکو، از پدری افغانستانی و مادری روس، متولد شد و در نوجوانی به افغانستان بازگشت. او در مکتب مستورات تحصیل کرد و بعدها به تدریس پرداخت. ماگه را بیشتر با اثر شناخته‌شده‌اش، «پرده‌نشینان سخنگو»، می‌شناسیم؛ هرچند او در دهه‌ی ۱۹۴۰ میلادی به عرصه‌ی ادبیات روی آورد و با انتشار نخستین داستان خود، «دوست بدبختم»، در مجله‌ی «آریانا»، لقب نخستین زن داستان‌نویس افغانستان را از آن خود کرد. کتاب «پرده‌نشینان سخن‌گو» مهم‌ترین اثر اوست که با معرفی آثار ۱۲۸ زن سخنور فارسی‌زبان، تلاش می‌کند تاریخ حذف را به چالش بکشد و نشان دهد که چگونه ساختارهای اجتماعی و فرهنگی، زنان را به حاشیه رانده و دانش و تجربه‌ی آنان را نادیده گرفته‌اند.

از این رو، انتخاب هوشمندانه‌ی این نام، پارادوکس دوگانه‌ی «غیاب/حضور» را برملا می‌کند؛ حکایت از پرده‌نشینی دارد که از پشت پرده سخن می‌گوید. او صدایی دارد، هرچند تصویرش از ما گرفته شده است. نامی که مخاطب را کنجکاو می‌کند تا بپرسد: پرده‌نشین سخنگو کیست و چرا از پشت پرده با ما سخن می‌گوید؟ این پرده حائل میان سوژه‌ی زن و کیست؟ میان او و چه چیزی؟ میان زن و تاریخی که او را ننوشته؟ میان زن و سیاستی که او را ندیده؟ یا میان خودِ هستی و شبح‌وارگی‌اش در آستانه‌ی غیاب و حضور؟

سخن گفتن پرده‌نشین—همان‌طور که هانا آرنت در «وضع بشر» می‌گوید—کنشی سیاسی است، زیرا او با سخن گفتن، خود را در قلمرو سیاسی پدیدار می‌کند. سخن در این‌جا کنشی علیه بی‌چهره‌گی او و علیه رژیمی است که جهان مشترکش را غصب کرده است؛ او با این کلام، زنانی را که در تاریخ ادبی و فرهنگی به حاشیه رانده شده‌اند، به قلمرو عمومی می‌آورد تا دیالکتیک پرده را بدرد. در این‌جا، صدا به زنان چهره می‌بخشد تا حق دیده‌شدن و شنیده‌شدن را بازپس گیرند.

خلق این صدای بی‌چهره، ما را متوجه بودن و نبودن، یا به تعبیری متوجه «هستی‌شناسی» می‌کند. شاید به تعبیر ژاک دریدا، فیلسوف فرانسوی، متوجه «هنتولوژی» (شبح‌شناسی) در کنار «آنتولوژی» (هستی‌شناسی)؛ زنی که شبح‌وار خود را بر تاریخ عرضه می‌کند تا با تثبیت خویش در آن، علیه انکار و حذف بایستد.

پرده‌نشینِ سخنگو همان زن برقع‌پوشی است که با پرده به خیابان آمده تا روزمرگی خیابان‌ها، کوچه‌ها و مغازه‌ها را آشفته کند، بی‌آنکه نقشی از چهره‌اش بر جبین شهر به جا بماند؛ شهری که هرچند بقایش را مدیون حضور شبح‌وار اوست، اما تاب دیدنش را ندارد؛ زیرا این دیده‌شدن به معنای پذیرفته‌شدن است و پذیرفته‌شدن، نقطه‌ی پایان سلطه‌ای است که بر او تحمیل شده است. از این رو، برقع، پوششی پارادوکسیکال برای سوژه‌ی زن است؛ سوژه‌ای که اتفاقاً با پوشاندن خویش، بدن‌مندی خود را به رخ ذهن کنجکاوی می‌کشد که می‌خواهد او را کشف کند. همان‌طور که شبح پدر هملت از پشت کلاه/نقاب ظاهر می‌شود، زن برقع‌پوش یا پرده‌نشین سخنگو نیز از پشت برقع و پرده به شهر و تاریخ بازمی‌آید. او سراسر شهر، مردسالاری و سلطه را از پشت برقع و پرده می‌بیند، بی‌آنکه دیده شود؛ عصیان‌وار ساختار سلطه را به نقد می‌کشد، بی‌چهره‌گی‌اش خشم سلطه را برمی‌انگیزد و این دادخواهی که تا تحقق عدالت دست از سر شهر برنمی‌دارد، رعشه بر تن نظام می‌اندازد.

این‌جاست که اعتراض‌ها پارادوکس را برمی‌گردانند و اولویت‌ها را وارونه می‌کنند. در چنین زمانه‌ی آشفته‌ای، رقص، آواز و نواختنِ به عاریت گرفته‌شده در پسِ بدنی بی‌چهره رنگ می‌بازند و حواس‌ها را نه به آنچه عیان است، بلکه به آنچه پنهان مانده معطوف می‌سازند؛ امری که عطش کشف چهره‌ی پنهان را تیزتر می‌کند.

از این رو، سوژه‌ی بی‌چهره بیش از هر زمان دیگری چهره دارد. این بی‌چهره‌گی، تداعی‌کننده‌ی چهره‌ی میلیون‌ها زنی است که با بدن او به صحنه می‌آیند، به او چهره می‌بخشند و علیه انقیاد تحمیل‌شده عصیان می‌کنند. دقیقاً همین اصرار ساختار به دیده‌نشدن اوست که در اینجا به ضد خود بدل شده و به زن چهره داده است.

ماگه با گزینش این نام، این غایبِ حاضر را وارد تاریخ می‌کند و نقاب از چهره‌اش برمی‌دارد؛ نقابی که برداشته شدنش، هم‌زمان چهره‌ی قبیح مردسالاری و تاریخ ستم بر زنان را نیز برملا می‌سازد. از این رو، گزینش نام ماگه برای حلقه‌ی کتاب‌خوانی، ادامه‌ی روندی است که تحولات سیاسی و تاریخی آن را گسسته است. ماگه از تاریخ ستم، فرودستی و گسستی حرف می‌زند که برای ما نیز مسأله است. او به‌عنوان نخستین نویسنده‌ی زن افغانستانی که زن را به موضوع دانش تبدیل کرد، پیامی دارد مبنی بر اهمیت مطالعات زنان که تاکنون جدی گرفته نشده است.

با توجه به وضعیت فعلی، تمرکز بر مطالعات زنان بیش از آن‌که از علایق ما برخیزد، بر ضرورتی انگشت می‌گذارد که تاکنون نادیده گرفته شده است. تولید ادبیات رهایی‌بخش و مبارزه با فرهنگ مردسالاری، بدون درک درست و بنیادین آن امکان‌پذیر نیست. ما علیه این توتالیتاریسم ایستاده‌ایم که می‌خواهد انسان‌ها و به‌ویژه زنان را دچار «بی‌جهانی» کند و فضای عمومی میان آنان را بسوزاند تا نتوانند گرد هم آیند. حلقه‌ی ماگه با ایجاد یک فضای عمومی کوچک میان علاقه‌مندان مطالعه از طریق خوانش و تفکر، در این شکاف ایجادشده میان گذشته و آینده، به دنبال تفکری به قول آرنت «بدون تکیه‌گاه» است تا بی‌جهانی شکسته شود. در واقع، حلقه‌ی کتاب‌خوانی ماگه تلاش می‌کند تا تاریخ فرودستی زنان را از طریق خوانش متون تخصصی این حوزه به نقد و بازخوانی بگذارد. ما بر آنیم تا با ایجاد آگاهی از این سیر تاریخی، راه را برای تولید ادبیات رهایی‌بخش و بازآفرینی نگاه انتقادی به وضعیت زنان در افغانستان زنده نگه داریم.

در نخستین دوره‌ی کتاب‌خوانی، حلقه‌ی ماگه خوانش کتاب «منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» اثر فردریش انگلس، فیلسوف و نویسنده‌ی آلمانی و دوست و همکار کارل مارکس، را روی دست دارد. این حلقه موضوعات مهم این اثر، پیوند آن با مطالعات زنان و مقایسه و تطبیق آن با جامعه‌ی افغانستان را به کمک همکاران خود در وب‌سایت آنلاین «صدای زنان افغانستان» که دغدغه‌اش موضوعات زنان و تغییر وضعیت موجود است، به نشر می‌سپارد تا علاقه‌مندان این حوزه بتوانند از آن بهره ببرند.

هم‌چنین وب‌سایت، درس‌گفتارها و فایل‌های صوتی آن را نیز در اختیار علاقه‌مندان قرار خواهد داد. از آن‌جا که این نخستین قدم برداشته‌شده‌ی زنان برای زنان در حلقه‌ی کتاب‌خوانی ماگه است، مسلماً خالی از نقص نخواهد بود و اعضای حلقه امیدوارند که در این مسیر، خود نیز بر دانش خویش بیفزایند.

کانال تلگرام ماگه: t.me/magaCircle

به اشتراک بگذارید: