گزارشگر: محیا امید
در روزهایی که افغانستان هنوز سقوط نکرده بود، یگانه خود را دانشجوی گرافیک میدید، مریم تنها چند قدم تا پوشیدن روپوش سفید داکتری فاصله داشت و حمیرا آیندهی فرزندانش را در صنفهای مکتب و دانشگاه پیشبینی میکرد. آن روزها، مکتب، دانشگاه و رؤیای آینده، بخشی عادی از زندگی هزاران دختر و خانوادهی افغانستانی بود.
امروز، پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، یکی از آنها حسرت دانشگاه را با خود حمل میکند، دیگری رؤیای داکتر شدن را ناتمام رها کرده و مادری، آرزوهای فرزندانش را در سکوت خانه دنبال میکند. روایت این سه زن، اگرچه از سه زندگی متفاوت آغاز میشود، اما در نهایت به یک نقطهی مشترک میرسد: پنج سالی که مسیر زندگی هزاران زن و خانواده افغانستان را دگرگون کرد.
یگانه در سال ۱۴۰۱ در امتحان کانکور شرکت کرد و در رشتهی گرافیک پذیرفته شد؛ رشتهای که قرار بود آغاز زندگی دانشگاهیاش باشد؛ اما چند ماه بعد، با بستهشدن دانشگاهها به روی دختران، آن قبولی هیچگاه به نشستن در صنف درسی، آشنایی با همدانشگاهیها یا آغاز زندگی دانشجویی نرسید.
یگانه، ۲۳ ساله، میگوید: «آن روزها دنبال خرید وسایل دانشگاه بودم، نه اینکه چهار سال بعد هنوز دربارهی دانشگاهی حرف بزنم که حتا یک روز هم ندیدمش.»
بعد از بستهشدن دانشگاهها، روزهای یگانه دیگر با برنامههای درسی، فکر امتحان یا رؤیای دانشجو شدن نمیگذشت. او میگوید ماههای نخست، بیشتر وقتش را در خانه سپری میکرد و نمیتوانست بپذیرد قبولی کانکورش دیگر قرار نیست به آغاز زندگی دانشگاهی ختم شود. آن روزها، بیش از هر چیز، با این پرسش روبهرو بود که حالا باید مسیر زندگیاش را از کجا دوباره آغاز کند.
او میافزاید: «هیچکدام از ما نتوانستیم در رشتهای که دوست داشتیم درس بخوانیم و حتا برای لحظهای در آرزوهایمان زندگی کنیم. طالبان از هرکسی چیزی را گرفت و از من، حق دانشگاه رفتن را.»
با این حال، یگانه تصمیم گرفت در همان مسیری که دوست داشت، راه دیگری پیدا کند. کمکم دوباره به نقاشی برگشت؛ هنری که همیشه دوستش داشت و این بار به راهی برای ادامهدادن زندگی تبدیل شد. امروز او نقاشی تدریس میکند؛ مسیری که هرچند جای دانشگاه را برایش پر نکرده، اما اجازه نداده رؤیایش به طور کامل خاموش شود.
او میگوید: «در این سالها، دختران زیادی به کتابخوانی، نوشتن، نقاشی و هنر روی آوردهاند. هرچقدر طالبان بخواهند مانع شوند، زنان باز هم راهی برای پیشرفت پیدا میکنند. من خودم پنج سال پیش از صحبت کردن در جمع میترسیدم، اما امروز تدریس میکنم و روی پای خودم ایستادهام.»
با وجود این، زندگی روزمره او هنوز زیر سایهی محدودیتهایی میگذرد که در پنج سال گذشته هر روز گستردهتر شدهاند.
یگانه میگوید: «ما هر روز با یک محدودیت روبهرو هستیم. هر بار که از خانه بیرون میشوم، اولین چیزی که همراهم است ترس است. مدام نگرانم که مبادا به خاطر حجاب یا هر بهانه دیگری برایم مشکل ایجاد شود. در این هوای گرم، پوشیدن چادر، شکنجه است.»
وقتی از آینده میپرسم، برخلاف آنچه از سالهای گذشته روایت میکند، از امید حرف میزند؛ امیدی که به گفتهی خودش، از تجربهی همین نسل ریشه میگیرد.
«نسل آینده آگاهتر و فهمیدهتر بار خواهند آمد؛ زیرا مادرانشان زنانی هستند که سالهای سخت طالبان را تجربه کردهاند. ما اجازه نخواهیم داد برای فرزندانمان همان سرنوشت ما را تکرار کنند.»
بستهشدن مکتبها و دانشگاهها، فقط رؤیاهای دختران را نابود نکرد؛ آرزوهایی را هم که خانوادهها سالها برای آینده فرزندانشان ساخته بودند، ناتمام گذاشت.
حمیرا، ۵۰ ساله، خودش و همسرش هرگز فرصت سواد خواندن و نوشتن پیدا نکردند، اما همیشه امیدوار بودند فرزندانشان به آرزوهایی برسند که آنها فرصت تجربهاش را نداشتند. پنج سال پیش، پسرش در صنف دهم و دخترش در صنف هشتم مکتب درس میخواندند. هر دو رؤیای داکتر شدن داشتند و از روزی حرف میزدند که در کنار هم کار خواهند کرد.
او میگوید: «پسرم همیشه میگفت من و خواهرم هر دوی ما داکتر میشویم و با هم یکجا کار میکنیم. تمام زندگیام همین آرزو بود که دختر و پسرم را با چپن سفید ببینم.»
اما با بستهشدن مکتبهای دخترانه، آن رؤیای مشترک ناتمام ماند. دخترش از ادامهی تحصیل بازماند و پسرش نیز، با وجود آنکه میتوانست درسش را ادامه دهد، دیگر حاضر نشد به مکتب برود.
حمیرا میگوید: «پسرم همان سال صنف دهم مکتب را تمام کرد؛ اما بعد از آن دیگر هرگز به مکتب نرفت. چندین بار از او خواستم که ادامه بدهد. برایش میگفتم تو که مانعی نداری، چرا نمیخواهی درس بخوانی؟ اما همیشه یک جواب داشت؛ میگفت: من با چه رویی به مکتب بروم و درس بخوانم، در حالی که خواهرم در خانه نشسته و در حسرت مکتب گریه میکند؟»
امروز، دخترش در خانه به صورت آنلاین زبان انگلیسی میخواند و پسرش نزدیک به دو سال است که خیاطی میکند. حمیرا میگوید تنها امیدش حالا پسر کوچکترش است که هنوز در مکتب درس میخواند، اما همیشه نگران است او نیز روزی درسش را نیمهکاره رها کند.
او میگوید: «همه آرزوهای بچههایم به خاطر چند طالب از بین رفت. خدا کند هیچ مادری در این سرزمین، رنج از بینرفتن آرزوهای فرزندش را نبیند.»
اگر یگانه هرگز فرصت آغاز تحصیل دانشگاهیاش را پیدا نکرد و رؤیای فرزندان حمیرا پیش از رسیدن به دانشگاه متوقف شد، مریم از نسلی است که تنها چند قدم تا تمام کردن دانشگاه فاصله داشت.
چهار سال پیش، مریم دانشجوی سال پنجم طب بود؛ از شاگردان ممتاز دانشگاه که فکر میکرد تا یکی دو سال دیگر درسش را تمام میکند، داکتر میشود و وارد کار خواهد شد؛ اما با بازگشت طالبان به قدرت و بسته شدن دانشگاهها به روی دختران، مسیر تحصیلی او نیز مانند هزاران دانشجوی دختر دیگر متوقف شد.
مریم، ۲۸ ساله، میگوید: «فکر میکردم تا یکی دو سال دیگر درسم را تمام میکنم، داکتر میشوم و مشغول کار میشوم؛ اما شرایط برعکس شد. منی که هیچ وقت به ازدواج فکر نمیکردم، پارسال ازدواج کردم و حالا یک طفل هفتماهه دارم.»
برای مریم، از دستدادن دانشگاه فقط ناتمامماندن درس نبود؛ به گفتهی خودش، هویتی که سالها برای رسیدن به آن تلاش کرده بود نیز آسیب دید.
او میگوید: «قبلا که برایم داکتر صاحب میگفتند، تمام وجودم را یک حس خوب میگرفت. خوشحال میشدم؛ بهخصوص در محوطه دانشگاه همه یکدیگر را داکتر صاحب صدا میزدیم و استادان ما هم همینگونه خطابمان میکردند؛ اما بعد از محرومشدن از دانشگاه، حالا اگر کسی برایم داکتر صاحب میگوید، ناراحت میشوم. فکر میکنم مرا مسخره میکند.»
او میگوید شرایط زنان در افغانستان هر روز دشوارتر میشود و بسیاری از زنان برای جلوگیری از مشکلات، حضورشان در جامعه را محدود کردهاند.
مریم میافزاید: «روز به روز شرایط برای زنان بدتر میشود. در هرات نسبت به بسیاری از ولایتها محدودیتها بیشتر است. کوشش میکنم زیاد از خانه بیرون نشوم تا مشکلی درباره حجاب یا موضوع دیگری پیش نیاید.»
مریم میگوید تجربه او تنها داستان زندگی یک نفر نیست. هزاران دختر دیگر نیز در این سالها ناچار شدهاند مسیر زندگی خود را تغییر دهند. با این حال، مریم هنوز آرزو دارد روزی زنان افغانستان بتوانند بدون مانع مسیر تحصیل و زندگی خود را انتخاب کنند.
او میگوید: «تنها کاری که میکنم این است که شب و روز دعا کنم آینده خوبی برای همه زنان کشورم رقم بخورد؛ روزی برسد که هیچ چیزی مانع پیشرفت زنان نباشد.»
در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، طالبان دوباره به قدرت بازگشتند و تنها چند ماه بعد، محدودیتها بر زندگی زنان و دختران آغاز شد. نخست دروازههای مکاتب به روی دختران بالاتر از صنف ششم بسته شد و در دسامبر ۲۰۲۲، ادامهی تحصیل دختران در دانشگاهها نیز ممنوع شد. پس از آن، محدودیتها به بخشهای دیگر زندگی زنان گسترش یافت؛ از کار و حضور اجتماعی گرفته تا رفتوآمد، پوشش و دسترسی به بسیاری از خدمات. پنج سال بعد، پیامد این تصمیمها فقط در آمار و فرمانها دیده نمیشود؛ بلکه در زندگی زنانی دیده میشود که مسیر آیندهیشان تغییر کرده است.
پینوشت: عکس از انترنت









