بازخوانی زندگی زنان اثرگذار افغانستان-۱
نویسنده: قوم‌شاهی

یادداشت: در عین حالی که تاریخ افغانستان، تاریخ مردانه/ مذکر است، و نظام اجتماعی آن سنتی و مردسالار، اما زنانی در این جامعه پا به عرصه گذاشته‌اند که هنجارها و سنت‌ها را شکستانده‌اند؛ و در عین حالی که در جامعه‌ی سنتی مانند افغانستان، مدیریت و رهبری اغلب به مردان داده شده است، اما تاریخ گواه آن است که زنان نیز توانایی خود را در اداره، مدیریت و رهبری نشان داده‌اند. در این میان، زنی به نام «ارباب خدیجه» یا به گفته‌ی مردم محل «ارباب خَچَی» یکی از زنان افغانستان، از قوم هزاره در زمان خودش در مقیاس کوچک محلی رهبری سیاسی و اجتماعی را به عهده داشته است.

ما در نشریه‌ی «صدای زنان افغانستان» علاوه بر نوع کار ژورنالیستیکی، گاهی بازخوانی پرونده‌هایی با رویکرد زنان روی دست می‌گیریم؛ کاری از نوع زیربنایی- پژوهشی که به دور از روزمره‌نگاری‌هایی مانند خبر و گزارش ژرفای بیشتر به فعالیت در حوزه‌ی زنان بدهد. این محور کار، بار بسیار سنگینی است که نشریه تلاش دارد آن را با تمام چالش‌های موجود و کمبود یا نبود منابع بر دوش بکشد و به زنان کشور هدیه کند.

روایت یا بازخوانی زندگی‌نامه‌ی زنانی چون ارباب خدیجه، به‌ویژه در شرایط حذف زنان از عرصه‌های زندگی در افغانستان توسط گروه طالبان، تُفی بسیار کلان به صورت گروه طالبان است. برای این‌که این گروه زنان را از سطح جامعه و لایه‌های رهبری سیاسی و اجتماعی به درون خانه‌ها کشانده است. گروهی که با تفسیرهای زمخت و قرون‌وسطایی، ستمی بر زنان افغانستان روا داشته است که نتیجه‌ی منفی و بسیار وحشتناک آن را چند سال بعد خواهیم دید. یکی از دلایل مخالفت جریان‌های مخالف گروه طالبان با همین گروه روی همین رویکرد حذفی و تبعیضات سیستیماتیک جنسیتی این گروه است.

صدای زنان افغانستان
۱
کارنامه‌ی زیربنا و زیرساخت‌سازی ارباب خدیجه
روایت زندگی ارباب خدیجه، روایت آن روی سکه‌ی زنان زیر ستم امارت و خلافت گروه طالبان است. روایت او روایت سازندگی، زندگی و رهبری اجتماعی- سیاسی جامعه‌ی محلی افغانستان است نه روایت زیر سلطه. نخست برای یافتن پاسخ به این پرسش که ارباب خدیجه چه کارنامه‌ای از خود به یادگار گذاشته است که اگر زنان امروز افغانستان، زیر سلطه نباشند، دارای کارنامه‌ی ماندگاری خواهند شد، به سراغ کارنامه‌ی سیاسی، اجتماعی ارباب خدیجه می‌رویم.

بهداشت و درمان: بامیان از مسیر یکه‌ولنگ به سوی پَنجَو یا پنجاب را هر کسی رفته باشد، یا برعکس از پنجو به بامیان آمده باشد، از کوتل دشوارگذری به نام کُوتَل شاتُو گذر کرده است؛ کوتلی با زمستان‌های برفگیر و سخت‌گذر یا گذرناپذیر در زمستان. زمانی که ارباب خدیجه زندگی می‌کرده، تقسیمات اداری افغانستان به چند حکومت کلان تقسیم می‌شده است که بخشی از هزاره‌جات زیرمجموعه‌ی حکومت کلان دایزنگی اداره می‌شده است. مرکزیت حکومت کلان دایزنگی در منطقه‌ای به نام خوردک تخته، واقع در پَنجَو، بوده است؛ جایی که هر کسی از راه کابل، بامیان و یکه‌ولنگ به خوردک تخته می‌رفته است، یا برعکس، از کوتل شاتو باید گذر می‌کرد.

محمدظاهرشاه، پادشاه وقت افغانستان، در سفری به مناطق مرکزی یا هزاره‌جات آشپزباشی ویژه‌ی خود را با خود آورده بوده است و شبی را در زادگاه ارباب خدیجه می‌ماند. ارباب خدیجه در دیدار با شاه وقت، با جسارت و شجاعت به شاه می‌گوید: «شما چگونه پادشاهی هستید که بر رعیت خود اعتماد ندارید؟ تا زمانی که از نان ما نخورید، اجازه نمی‌دهیم از کوتل شاتو عبور کنید.»

شاه از جسارت و استدلال ارباب خدیجه خیلی شگفت‌زده می‌شود. به ارباب خدیجه می‌گوید: «هرچه بخواهی برایت می‌دهم.» ارباب خدیجه در پاسخ می‌گوید: «من خواسته‌ی شخصی ندارم. هر سال شمار زیادی از زنان ما هنگام زایمان، به دلیل نبود داکتر، مراکز صحی و دوا می‌میرند. خواسته‌ام این است که در این منطقه شفاخانه‌ای ساخته شود» که در نتیجه، شاه ضمن این‌که وعده می‌دهد، مبلغی پول نقد نیز به ارباب خدیجه می‌بخشد.

در نتیجه، شاه وقت دستور ساخت شفاخانه‌ی مجهز یکه‌ولنگ را بر اساس خواسته‌ی ارباب خدیجه در ساحه‌ی نَیَکِ یکه‌ولنگ صادر می‌کند و این شفاخانه ساخته می‌شود.

تسهیل خدمات عامه‌ی آبرسانی آشامیدنی محلی: آنچه واقعیت دارد، مردم دهات افغانستان، به‌ویژه مناطقی که ارباب خدیجه در آن‌جا زیست و زندگی می‌کرده، معمولاً آب آشامیدنی و دیگر نیازمندی‌های آب خود را از چشمه‌ها یا رودخانه‌های محلی تأمین می‌کرده و اکنون نیز بیشترین مناطق افغانستان همین‌گونه است. اما در منطقه‌ی پای کوتل شاتو اتفاقی نادری رخ می‌دهد؛ اتفاقی که نشان رد پای زنی در آن پیداست. وی با تدبیر و مدیریت خود از پروژه‌ی فواید عامه به نام «دهکده» استفاده کرده و پروژه‌ی نل‌کشی آب چشمه را به خانه‌های مردم شاتو اجرایی و عملیاتی می‌سازد؛ اتفاقی که به دست یک «زن» آن‌هم زنی از دهات/ اطراف این پروژه تطبیق می‌شود. پروژه‌ای که نشان دست زنی است؛ زنی که نماد «زن می‌تواند مدیریت و رهبری کند» است. اما اکنون، امارت یا خلافت گروه طالبان، دست زنان را از پشت بسته است. این بندیگری زنان، به معنای حذف بخشی از «توانایی» از بدنه‌ی جامعه‌ی افغانستان است.

ایجاد زیرساخت محلی تعلیم و تربیت: از دیگر کارنامه‌ی درخشان مدیریت ارباب خدیجه، تأمین زیرساخت محلی تعلیم و تربیت است. وی در سال ۱۳۴۲ خورشیدی امر فعال‌شدن مکتبِ انده را می‌آورد. در مرحله‌ی نخست، این مکتب را در قریه‌ی شاتو در سرای ملکیت پدرش جا می‌دهد؛ سرایی که برای رهایش شبانه‌ی مسافران مخصوصاً در فصل برفگیر زمستان بوده است. آن زمان منطقه‌ی انده دارای نفوس ۴۲ دفتر زمین بود. سپس همین زمین از طرف ارباب خدیجه به مکتب اهدا می‌گردد.

تأمین دست‌رسی به خدمات محلی مخابراتی: زمانی که خط/ لین تلفن ولسوالی پنجَو یا به گفته‌ی مردم پنجاب و وَرَس به مرکز بامیان وصل می‌گردد، ارباب خدیجه برای بار اول گوشی تلفن را به شاتو می‌آورد. هم‌چنین حکم مقرری ملاعیسی شوهرش را نیز به‌عنوان تلفن‌چی ولسوال نیز می‌آورد. عبور خط/ لین تلفن و نصب یک پایه تلفن در خانه‌اش به منظور اطلاع‌رسانی سریع از مشکلات منطقه بوده است. این بخش از کارنامه‌ی ارباب خدیجه دایره‌ی نفوذ اجتماعی و سیاسی و رهبری وی را نشان می‌دهد.

تأمین مواد غذایی/ آذوقه برای مردم: دهه‌ی ۵۰ خورشیدی یا سال ۱۳۵۰ یا ۱۳۵۱ خورشیدی، خشک‌سالی بسیار وحشتناکی مناطق مختلف افغانستان را درگیر می‌کند. سالی که معروف است به «قطحی بزرگ دهه‌ی ۵۰ افغانستان». مردم افغانستان، به‌ویژه در برخی از مناطق، دختران خود را در بدل خوراک به فروش عرضه می‌کردند. برخی از مردم مناطق از ریشه‌ی گیاهان برای زنده‌ماندن‌شان دست می‌زدند. در متون تاریخی و دانشگاهی انگلیسی از آن با عنوان Afghanistan Famine of ۱۹۷۱-۱۹۷۲ یاد می‌شود.

حکومت وقت، مقداری گندم در انبار یا هنگر داشته است. قرار بر این بوده که برای هر صاحب تذکره‌ی تابعیت، مقدار پنج سیر گندم به طور قرضه بدهد. از آن‌جایی که خانم‌ها تذکره نداشتند (اکنون نیز زنان در سراسر افغانستان از داشتن تذکره/ سند تابعیت محروم‌اند) از گرفتن گندم محروم بودند. روزی تمام خانم‌های انده، شاتو و رستم برای به دست‌آوردن گندم به دروازه‌ی انبار یا هنگر صف می‌کشند. ولسوال خلاف طرزالعمل به کسانی که تذکره تابعیت نداشتند، نمی‌تواند گندم بدهد. در این هنگام، ارباب خدیجه از گرد راه می‌رسد و در حالی حکم فوق‌العاده‌ی ولسوال در دستش است در درب انبار غله/ آذوقه می‌آید. بنابراین، بعد از چاشت همان روز برای زنان محل، به طور استثنایی گندم توزیع می‌گردد.
۲
کارنامه‌ی سازمان‌دهی اجتماعی، مدیریت و رهبری محلی
یکی از رویدادهای نادر آن زمان، مدیریت و رهبری ارباب خدیجه در سفر محمدظاهر شاه پادشاه وقت رخ داد. شاه وقت به همراه هیأت همراه در سفری که از کوتل شاتو گذر کرد، شبی را در منطقه‌ی ارباب خدیجه مهمان مردم انده، رسم و سیاه‌دره ماند. ارباب خدیجه برنامه‌ی پذیرایی محلی شگفت‌انگیزی را مدیریت کرد. برنامه‌ی بسیار باشکوه اجرا ‌شد. از جمله برگزاری برنامه‌هایی از قبیل نمایش «گاو چپپی». در این شکلی از نمایش شاخ گاو را رنگ می‌کردند و از پارچه‌ی بسیار زیبا بدن گاو را می‌پوشاندند و سر گاو را نوخته می‌انداختند. هم‌چنین بازی پِیشپُو یا رقص محلی توسط دختران اجرا شد و نیز تهیه‌ی بُوسراق برای پذیرایی شاه و هیأت همراه تدارک گردید. شاه برای تشکر از این‌که یک زن توانست چنین برنامه‌ای را مدیریت و سازماندهی کند، مبلغ ۱۰ هزار افغانی به ارباب خدیجه تحفه ‌داد.

از جمله بخش‌های مدیریت و تدبیر وی به دفعات، پذیرایی از مقامات وقت بوده است. از جمله سید عباس، حاکم حکومت اعلای دایزنگی، در یکی از زمستان‌ها از خوردک تخته‌ی پَنجَو به طرف یکه‌ولنگ می‌آید. برف راه را بسته است. طوری که اسب و الاغ نمی‌توانند از کوتل شاتو عبور کنند. مردم انده حاکم وقت را در میان سبدی ‌گذاشتند. بر پشت‌شان حمل کردند. سید عباس شب را در خانه‌ی خدیجه ارباب سپری کرد. سپس سید عباس، تمام اربابان و موسفیدان یکه‌ولنگ را گرد ‌آورد. رسماً ارباب خدیجه را ارباب منطقه‌ی انده معرفی کرد.

از جمله مدیریت پذیرایی‌های ارباب خدیجه، پذیرایی داکتر یوسف صدراعظم وقت است. صدراعظم وقت، در راه مسافرت خود به هزاره‌جات مورد استقبال با شکوه ارباب خدیجه در قریه‌ی شاتو قرار گرفت. صدراعظم از پذیرایی با شکوه ارباب خدیجه و مردم شاطو، انده و رستم قدردانی کرد و به رسم قدردانی مبلغ ۵ هزار افغانی وقت برای ارباب خدیجه اهدا کرد.

هم‌چنین از مدیریت پذیرایی از والی نقشبند و والی انصاری والیان بامیان و دیگر مقامات کشوری که هر کدام‌شان به زمان خودشان به مقصد سفر پَنجَو و ورس در شاتو از طرف ارباب خدیجه مورد استقبال و پذیرایی قرار ‌گرفتند.

ارباب خدیجه در سازماندهی مردمی نقش برازنده‌ی رهبری داشت. مثلا زمانی که همسر حاجی نوازخان کوچی در پشته‌ی غُرغُری فوت ‌کرد، ارباب خدیجه با تمام معززین قوم انده و شاتو یک گوسفند بزرگ را تهیه کرده، به رسم راه عزا در پشته‌ی غرغری به خیلی پشتون‌های کوچی به غژدی ملک حاجی نواز خانه ‌رفتند. بعد از دعای فاتحه مصیبت وارده را تعزیت ‌گفتند.
۳
تولد و پیشینه‌ی خانوادگی
ارباب خدیجه یا به گفته‌ی مردم محل «ارباب خَچَی» دختر ارباب شیرعلی و نواسه‌ی ظفرعلی در خانواده‌ی روستایی در سال ۱۳۰۱ در قریه‌ی انده، یکی از قریه‌های پای کوتل شاتو، که اکنون مربوط به ولسوالی یکه‌ولنگ بامیان است به دنیا آمد. در سال ۱۳۵۹ خورشیدی از دنیا رفت. ارباب ۵۸ سال زندگی کرد. زندگی پر از کارنامه‌ی اجتماعی، سیاسی و مدیریتی. نام همسرش ملاعیسی بود. خدا برایش ۲ پسر و ۳ دختر داد. ارباب خدیجه از نعمت سواد محروم بود. نمی‌توانست بنویسد، اما کتاب و قرآن را می‌توانست بخواند. در اسناد و مکاتبات رسمی برای خودش مهر داشته است. ارباب شیرعلی، پدر ارباب خدیجه، وضع مالی خوبی داشت؛ طوری که صاحب یک دفتر زمین مالیه‌دهی بوده است. ارباب شیرعلی یک تاوه‌خانه‌ی کلان داشته است که مسافران، از جمله بزرگان، کارمندان دولتی که شب را در پای کوتل شاتو می‌ماندند، در همان‌جا شب را پسری می‌کرده‌اند.

ارباب خدیجه هیچگاهی به مقر حکومت کلان دایزنگی، خوردک تخته، نرفت. رفت‌وآمد وی در ولسوالی یکه‌ولنگ بود. این ولسوالی ابتدا جزء واحدهای اداری کابل بوده و بعداً به حکومت کلان دایزنگی وصل شد.

در دوره‌ی سلطنت محمدظاهرشاه، در دهه‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰ خورشیدی ساختار اداری افغانستان با تقسیمات اداری امروزی تفاوت داشته است. در کنار ولایت‌ها، واحدهای اداری به نام حکومت اعلی یا حکومت کلان، حکومت‌های درجه‌اول و علاقه‌داری‌ها نیز وجود داشتند. مانند مرکز (دولت شاهی در کابل)، ولایت، حکومت اعلی، حکومت درجه‌اول، علاقه‌داری و روستا. حکومت کلان دایزنگی، به مرکزیت خوردک تخته، از جزء همین ساختار اداری بوده است. اما پس از سقوط سلطنت در سال ۱۳۵۲ خورشیدی نظام حکومت اعلی یا حکومت کلان حذف شد و ساختار کنونی جانی آن را گرفت.

ارباب خدیجه در زمانه‌ی خود، در مجالس مردانه شرکت می‌کرد. گاهی برای کارهای رسمی در مرکز یکه‌ولنگ یا در مرکز بامیان می‌رفت.
۴
ما نام‌های بسیار درشتِ زنانی را در قامت و ردای رهبری در تاریخ معاصر افغانستان و جهان بارها شنیده‌ایم. از ایندیرا گاندی، مارگارات تاچر، انگلا مارکل و ده‌ها زنی در سطح رهبری کلان کشوری و جهانی که توانسته‌اند توانایی و قدرت مدیریتی و رهبری سیاسی و اجتماعی از خود نشان بدهند. هریک از این نام‌ها و نشان‌ها در جامعه‌ی باز و دموکراتیک به دنیا آمده‌اند و زیسته‌اند. نه مثل شرایط کنونی که از سوی امارت طالبان، زنان مطلقاً مجرم باالفطره‌اند. اما ما در این نوشته خواستیم تا در مقیاس محلی و کوچک و در سطح محلات افغانستان از «ارباب خدیجه» سخن در میان بیاوریم. از کسی یا زنی بگوییم و بنویسیم که در سطح محلی توانست قدرت و توانایی رهبری محلی را نشان بدهد. روانش شاد و مینویی!

تاوان حذف زنان در جامعه‌ی زیر سلطه‌ی امارت طالبان
از زمان سقوط جمهوریت و غصب حکومت ملی توسط امارت گروه طالبان، در سال ۱۴۰۰ خورشیدی، موانع و محدودیت‌های گسترده بر آموزش، اشتغال، آزادی‌های مدنی، مشارکت اجتماعی زنان پیامدهای عمیقی بر جامعه‌ی افغانستان گذاشته است. به یقین در شرایط طالبانی نه ارباب خدیجه‌ای در جامعه پیدا خواهد شد نه چرخه‌ی توسعه در افغانستان متصور خواهد گردید. نهادهای ملل متحد، بانک جهانی و پژوهشگران پیامدهای حذف زنان را از ساختار قدرت، فعالیت‌های مدنی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مانع جدی بر سر راه توسعه در افغانستان دانسته‌اند.

به طور مثال، برنامه‌ی توسعه‌ی ملل متحد (UNDP) درباره‌ی محدودیت بر اشتغال زنان اعلام کرده است که از سال ۱۴۰۰ خورشیدی و حذف زنان از عرصه‌های اقتصادی، افغانستان یک میلیارد دالر تاوان کرده است؛ یعنی طالبان این مبلغ کلان را عملاً از جیب ملت دزدیده است. این مبلغ، چیز اندکی برای افغانستان نیست.

علاوه بر تاوان اقتصادی، نابودی سرمایه‌ی انسانی نیز درخور توجه است. بر اساس گزارش یونسکو، بیش از ۱.۴ میلیون دختر در افغانستان از تحصیل محروم مانده‌اند. چیزی که افغانستان را در فردای روز با نبود نیروی متخصص، کاهش بهره‌وری و تضعیف ظرفیت‌های علمی روبه‌رو خواهد کرد. زنان در عرصه‌های مدیریتی، رهبری، قانون‌گذاری، سیاسی، نهادمندسازی ارزش‌های حقوق بشر و فرایندهای دموکراسی عملاً پس زده شده است. دور از مشارکت سیاسی در ساختار قدرت و اقتصاد و سیاست در سطح کلان، حتا در فرایندهای کوچک، زنان حذف شده است.

یکی از پیامدهای جدی حذف زنان از لایه‌های مختلف جامعه توسط طالبان، بحران نظام سلامت است. این، تاوان جبران‌پذیر برای کشور است. محدودیت‌های دست‌رسی زنان به رشته‌های پزشکی و قابلگی، دست‌رسی زنان را در افغانستان به خدمات درمانی مواجه کرده است و فردا روز اوضاع بدتر خواهد شد.

هم‌چنین تضعیف نظام آموزشی، نقض نظام‌مند حقوق بشر و انزوای بین‌المللی افغانستان و تشدید بحران روانی و اجتماعی نیز از جمله فاکتورهایی است که ناشی از اعمال محدودیت و حذف زنان از جامعه‌‌ای بعد از ۱۴۰۰ خورشیدی شده است. حذف زنان از تمام عرصه‌های سیاسی، فعالیت‌های مدنی، حوزه‌های اقتصادی، زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی در شرایط حذف، صدمات جبران‌ناپذیری را به جامعه‌ی افغانستان تحمیل می‌کند. کارایی بخشی از بدنه‌ی جامعه‌ی افغانستان عملاً نابود می‌شود.

در چنین شرایطی که زنان از لایه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی افغانستان برچیده شده‌اند و از سطح جامعه کشانده شده‌اند به کُنج خانه‌ها و در پس پرده‌های ضخیم و برقع در ایزوله قرار گرفته‌اند، برجسته‌کردن نام‌هایی چون ارباب خدیجه، نوعی یادآوری از قدرت و توانایی زنان افغانستان است. این یادکردها شاید سهمی در انسجام زنان افغانستان و بازخوانی و بازتوانی قدرت و ظرفیت‌های رهبری زنان افغانستان بازی کند تا مردم افغانستان را از دست گروه طالبان پس بگیرد.

در دوره‌ی دموکراسی سلطنت ظاهرشاه، ارباب خدیجه در سطح رهبری و مدیریت کلان محلی سهم می‌گیرد و شانه‌به‌شانه در محفل شاه وقت بر سر حقوق حقه‌ی مردم داد سخن می‌زند؛ اما در زمان حاکمیت تاریک امارت طالبانی زنان حتا حق بیرون‌شدن از خانه را ندارد. مقایسه‌ی این دو روی سکه‌ی تاریخ سیاسی افغانستان، شاهد گواهی است بر نقش اثرگذار زنان در فضای دموکراسی و آزادی. بنابراین، باید امارت طالبانی از سر راه مردم برداشته شود تا بخشی از بدنه‌ی جامعه به فعلیت درآید.

به اشتراک بگذارید: