از معلمی تا دست‌فروشی؛ روایت تلخ یک معلم برکنارشده

گزارشگر: محیا امید

صبح هنوز کامل روشن نشده که نوریه بساط کوچک خود را در گوشه‌ای از بازار جبرئیل هرات پهن می‌کند. چند بسته پوشک بچه و دستمال مرطوب را با دقت کنار هم می‌چیند؛ نظمی که از دو دهه کار و تدریس در مکتب با او مانده است.

نوریه، ۴۵ ساله، تا پیش از بازگشت طالبان، در یکی از مکتب‌های هرات به دختران صنف‌های دهم تا دوازدهم تاریخ تدریس می‌کرد. او می‌گوید بعد از بسته‌شدن مکاتب به روی دختران بالاتر از صنف ششم، نخست ساعات و روزهای کاری‌اش کمتر شد و بعد، به طور کامل از وظیفه کنار گذاشته شد.

او توضیح می‌دهد: «برای مدتی، روزی یکی دو ساعت برای صنف‌های چهارم تا ششم درس می‌دادم. اما دو سال پیش، من و چند معلم دیگر را از وظیفه برکنار کردند و گفتند سن‌تان زیاد شده.»

از زمان بازگشت طالبان به قدرت، هزاران زن در افغانستان شغل خود را از دست داده‌اند. طبق گزارش برنامه‌ی توسعه‌‌ی ملل متحد (UNDP) که در اوایل سال ۲۰۲۶ میلادی منتشر شد، حدود ۹۰ درصد زنان از کار محروم شده‌اند و تنها ۷ درصد از آنان در سال گذشته میلادی (۲۰۲۵) در بیرون از خانه مشغول به کار بوده‌اند.

برای نوریه ترک مکتب فقط پایان یک وظیفه نبود. او می‌گوید سال‌ها زندگی‌اش با تدریس گره خورده بود و بعد از خانه‌نشینی، برای مدتی حتا توان بیرون‌شدن از خانه را نداشت.

او می‌افزاید: «اوایل بسیار سخت بود. در و دیوار خانه مرا می‌خورد. از صبح تا چاشت به ساعت چشم می‌دوختم و روزهایی را به یاد می‌آوردم که با شاگردانم به درس و خنده و امیدواری می‌گذشت.»

اما مشکلات اقتصادی، فرصت زیادی برای ماندن در غم باقی نگذاشت. همسر نوریه سال‌هاست بیمار و زمین‌گیر است و توان کار کردن ندارد. پسرش نیز کارگر ساختمانی است و درآمد ثابتی ندارد.

نوریه می‌گوید: «اوایل پسرم خرج ما را می‌داد. اما وضعیت پدرش بدتر شد و همه‌چیز هم گران‌تر. پسر بیچاره‌ام هم هر روز کار پیدا نمی‌تواند، بعضی روزها دست خالی برمی‌گردد. دیدم که به تنهایی از پس همه مصرف‌ها برنمی‌آید. مجبور شدم خودم هم دست به کاری بزنم.»

حالا هر روز بخشی از پیاده‌روی بازار جبرئیل، محل کار اوست و با درآمد اندک سعی می‌کند نیازهای خانواده را برطرف کند.

او می‌گوید: «از فروش هر بسته‌ی کامل بین ۳۰ تا ۵۰ افغانی فایده می‌کنم. بعضی روزها تقریباً هیچ فروش ندارم، اما باز هم می‌آیم. اگر همین را هم رها کنم، نمی‌دانم زندگی چگونه پیش خواهد رفت.»

دست‌فروشی برای زنان در افغانستان امروز فقط دشواری اقتصادی ندارد؛ بلکه با ترس و احتیاط دائمی نیز همراه است. نوریه می‌گوید هنگام کار همیشه نگران برخورد نیروهای امر به معروف است و تلاش می‌کند کمتر جلب توجه کند.

او توضیح می‌دهد: «همیشه با احتیاط کار می‌کنم. لباس تیره می‌پوشم، ماسک می‌زنم و کوشش می‌کنم آرام باشم. وقتی موترهای امر به معروف از جاده رد می‌شوند، واقعاً می‌ترسم.»

نوریه می‌افزاید بارها دیده که از زنان دست‌فروش درباره‌ی حضورشان در خیابان پرسیده شده و همین باعث گردیده احساس ناامنی دائمی داشته باشد.

به گفته‌ی او، بیشتر مشتری‌هایش زنان هستند که عده‌ای با او به مهربانی صحبت می‌کنند: «شاید برای بعضی‌ها عجیب باشد که یک معلم حالا کنار سرک دست‌فروشی می‌کند. اما آدم وقتی مجبور شود، هر کاری می‌کند تا زنده بماند.»

در میان رفت‌وآمد روزانه‌ی بازار جبرئیل، نوریه هر روز همان نقطه را دوباره برای خود آماده می‌کند؛ نقطه‌ای که میان گذشته‌ای پر از امید تدریس و آینده‌ای نامعلوم، به تنها راه دوام زندگی او تبدیل شده است.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: