پرونده‌ی داستان‌نویسان زن افغانستان- ۱۶
نویسنده: قدم شاهی

دکتر خالده فروغ، رمان‌نویس، شاعر، استاد دانشگاه، فعال رسانه‌ای و یکی از صداهای زن افغانستانی. از وی چندین عنوان اثر ادبی به فارسی نوشته شده و به زبان‌های مختلفی چون انگلیسی، فرانسوی و نروژی نیز ترجمه شده است.

فلاشبک اول: پرتره‌ی ادبی
دکتر خالده فروغ بیشتر شاعر است تا داستان‌نویس. در عین کار شعری تلاش کرده تا وارد جهان مدرن نیز شود؛ زیرا رمان، به مثابه‌ی محصول جهان مدرن، فضای متفاوتی از شعر را ارائه می‌دهد. اینکه رمان محصول جهان مدرن است، یکی از استوارترین نظریات در نقد ادبی معاصر است. دکتر خالده فروغ با رمان‌نویسی وارد بستر جزئیات روزمره‌ی زندگی انسان‌ها شده است. واقعیت هم این است که ورود به قلمروهایی از جزئیات زندگی روزمره، کار داستان است نه شعر. شعر در برخی مواقع کم می‌آورد. شعر وامدار سنت کلاسیک است، اما رمان ضد سنت و دارای ساختارهای قاعده‌ستیز. در همین تکاپو و در همین تجربه‌اندوزی، خالده فروغ دو رمان چاپ و منتشر کرده است.

رمان «زنی که زندگی پس‌انداز می‌کرد» وی به تاریخ ۱۳۹۳ از سوی نشر زریاب در کابل منتشر شد. این رمان، از نوع کارهای اجتماعی- روان‌شناختی با رویکرد زن‌محور است. نگاه خالده فروغ در این رمان، نگاه درونی به مسائل روحی زنان است. نوعی تجربه‌ی زنانه در جامعه. نگاهی به احساسات و به آرزوهای به تعویق افتاده‌ی زنی که رنج‌ها را در دلش ذخیره می‌کند. زنی که امیدها را برای آینده نگه می‌دارد.

رمان دوم خالده فروغ، «راه ناکجا» است. این رمان در سال ۱۳۹۹ از سوی انتشارات سعید در کابل چاپ و منتشر گردید. نویسنده در این رمان اسطوره‌گرایی کرده است. این رمان در قطار رمان فلسفی- اجتماعی قرار می‌گیرد.

اصلی‌ترین محورهای کاری و کارنامه‌ی خالده فروغ شعر است. شعر، به زبان قند پارسی. وی شعر را از زمانی که در لیسه‌ی مریم درس می‎خواند، وارد زندگی‌اش کرد. بنابراین، وی تقریبا بیش از سه دهه است که با شعر و سرایش نفس می‌کشد و دمساز است.

کتاب‌های چاپ‌شده
آدمی چه زن باشد یا مرد، فارغ از تمام جنبه‌های جنسیتی، زمانی اهمیت پیدا می‌کند که دارای پرونده و کارنامه‌ی کاری باشد. در غیر آن صورت، توجه به جنبه‌های بیولوژیکی وی اهمیتی برای پرداختن ندارد. اما در پرونده‌ی خالده فروغ، برخلاف دیگر تذکره‌نویسان، ما خواستیم آثار وی را با توجه به سیر زمانی از اولین چاپ کتابش تا آخرین کتاب چاپ‌شده‌اش لیست کنیم. این کار، روند تولیدات و آفریده‌های ادبی وی را به نمایش می‌گذارد. خلاصه اینکه تا کنون از ایشان مجموعه شعرهای زیر چاپ و منتشر شده است:
۱۳۷۳ مجموعه شعر «قیام میترا»، نخستین مجموعه شعری وی چاپ کابل، بی‌نا (بی‌ناشر)؛
۱۳۷۸ مجموعه شعر «پنجره‌ای بر فصل صاعقه»، چاپ پشاور، نشر میوند؛
۱۳۷۹ مجموعه شعر «سرنوشت دست‌های نسل فانوس» چاپ پشاور، بی‌نا (بی‌ناشر)؛
۱۳۷۹ مجموع شعر «عبور از قرن قابیل» چاپ پشاور، نشر میوند؛
۱۳۸۰ رباعی «در خیابان‌های خواب و خاطره» چاپ کابل، نشر میوند؛
۱۳۸۶ مجموعه شعر «و همیشه پنج عصر»، چاپ کابل، نشر میوند؛
۱۳۸۸ مجموعه شعر «کوچه‌های خالی دنیا»، نیز در کابل از سوی نشر میوند چاپ گردیده است.
۱۳۸۸ مجموعه شعر «رمان پایان‌ناپذیری است گورستان» چاپ کابل، نشر میوند؛
۱۳۹۱ مجموعه شعر «فردای من اتفاق می‌افتد در دیروز» چاپ کابل، انجمن قلم افغانستان؛
۱۳۹۱ مجموعه شعر «قیام میترا و چند رویای دیگر» چاپ کابل، انجمن قلم افغانستان؛
۱۳۹۶ مجموعه شعر «مریم مقدس بودنت یک جو نمی‌ارزد»، چاپ کابل، نشر امیری؛
۱۴۰۳ «ماه گریزان از شب»، فارسی و نروژی، نروژ، نشر اَسکهَوک.
با توجه به توالی تاریخی کتاب‌های چاپ‌شده، این توالی تاریخی نشان می‌دهد که خانم فروغ شاعر پرکاری است. وی در طی سه سال، سال دو مجموعه شعر به چاپ رسانده است.

دکتر خالده فروغ کتاب پژوهشی نیز دارد. وی رساله‌ی دکترایش را که در سال ۱۳۹۵ خورشیدی در دانشگاه ملی شهر دوشنبه تاجیکستان دفاع کرد، بعدها همین اثر را به نام «گام بی‌توقف: شعر معاصر پارسی دری» را در ۱۳۹۰ خورشیدی توسط انتشارات برگ به چاپ رساند.

هم‌چنین وی در سال ۱۳۹۸ کتاب «شهد تلخ» را چاپ کرد. این اثر از سری کارهای گردآوری مجموعه اشعار مخفی بدخشی است که توسط انتشارات تاک به چاپ رسید.

فلاشبک دوم: فعالیت رسانه‌ای
از نظر سیر تاریخی، سلسله زمانی و تاریخی و تقویمی، خالده فروغ در دوره‌های مختلف به فعالیت رسانه‌ای پرداخت. ابتدا وی، پس از فراغت از دانشگاه، به اداره‌ی هنر و ادبیات رادیو پیوست. بنابراین، از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ خورشیدی وی مسئول برنامه‌های ادبی رادیو افغانستان بود. افغانستان در سال ۱۳۷۵ خورشیدی به دست گروه طالبان سقوط کرد. دکتر خالده فروغ آواره‌ی کشور پاکستان گردید. وی دست روی دست نگذاشت. به افق‌های روشن چشم دوخت. با خودش اندیشید: به راستی چه کاری را در دنیای آوارگی می‌توان انجام داد.

در همان زمان و مهاجرت افغانستانی‌ها در دور اول حاکمیت گروه طالبان، شهر پیشاور پاکستان و کویته به یکی از قطب‌های فرهنگی، ادبی و هنری مهاجران افغانستانی بدل گردید. شماری از ارباب فرهنگ و هنر و ادبیات در این شهر کوچیدند. این شهر شد یکی از محورها و اصلی‌ترین مراکز فرهنگی، ادبی و هنری و حتی سیاسی مهاجران افغانستانی حتا در گستره‌ی کشورهای جهان که در آنجا مهاجران افغانستانی پناه‌گزین شدند. از شمار فعالیت‌ها در این شهر، راه‌اندازی مجله‌ی ادبی، هنری و فرهنگی «صدف» در شهر پیشاور بود. مسئولیت مجله‌ی صدف را خالده فروغ به دوش گرفت. این مجله بخشی از «ادبیات افغانستان در تبعید» به شمار می‌رود. در این مجله آثار شاعران و نویسندگان بزرگ افغانستان چاپ می‌شد.

وی در سال ۱۳۸۰ خورشیدی پس از سقوط گروه طالبان به افغانستان برگشت. از سال ۱۳۸۳ خورشیدی فعالیت رسانه‌ای خود را آغاز کرد. اجرای برنامه‌ی فرهنگی ادبی «کاخ بلند دُر دَری» در تلویزیون طلوع در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ خورشیدی یکی از مهم‌ترین کارهای رسانه‌ای وی است. بدین‌ترتیب از سال ۱۳۷۲ خورشیدی تا احتمالا نزدیکی‌های سقوط جمهوریت، تقریبا دو دهه را دربر می‌گیرد که وی با فعالیت‌های رسانه‌ای برای خودش پروفایل یا کارنامه ساخته است.

فلاشبک سوم: تدریس
یکی از محورهای کارنامه‌ی خالده فروغ، آموزگاری مضمون ادبیات در دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه کابل است. تربیت نسل درس‌خوانده و آگاه، چیزی که کشور و نهادهای دانشگاهی در شرایط کنونی زیر سلطه‌ی گروه طالبان از آن تهی است.

دقیقا، زمانی که گروه طالبان در سال ۱۳۸۰ خورشیدی فروپاشید، خالده فروغ به مهاجرت خط پایان زد و به زادگاهش برگشت. او پس از بازگشت به کابل، در کنار فعالیت‌های دیگر، وارد دانشکده‌ی زبان و ادبیات دانشگاه کابل گردید. استاد شد و کارنامه‌ی آموزشی خود را ترسیم کرد.

فلاشبک چهارم: تحصیلات
خالده فروغ از دسته زنان تحصیل‌کرده‌ی افعانستان است. دوره‌ی متوسطه‌ی مکتب را در لیسه‌ی مریم، در کابل، خواند و از دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه کابل لیسانس و فوق لیسانس را در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی/ دری به دست آورد و دوره‌ی دکترایش را در شهر دوشنبه در دانشگاه دولتی تاجیکستان در همین رشته سپری کرد و از رساله‌ی دکترایش که عنوانش است «غزل معاصر افغانستان» دفاع کرد.

فلاشبک پنجم: مهاجرت
داستان مهاجرت، نوعی تجربه‌اندوزی است. نوعی زندگی. دکتر خالده فروغ، یکی از نسل همیشه مهاجر افغانستانی است. نسلی که همواره کوله‌بار بر دوش راهی دیار بیگانه و شهر غریب می‌شود. بار اول زمانی مهاجر شد که در سال ۱۳۷۵ خورشیدی افغانستان به دست طالبان سقوط کرد. اوضاع قمر در عقرب شد و عقربه‌ی ساعت برگشت به دوره‌ی ماقبل تاریخ. اهالی فرهنگ، مدارا، آزادی و مدنیت کشور را ترک کردند. خالده فروغ نیز ناگزیر در پاکستان مهاجر شد. بار دوم نیز سقوط افغانستان به دست گروه طالبان مهاجرت خالده فروغ را رقم زد. بنابراین، وی در سال ۱۴۰۰ خورشیدی پس از دومین بار سقوط حکومت به دست طالبان مهاجر شد. این بار نه در همسایگی، بلکه مقیم کشور پادشاهی نروژ گشت.

فلاشبک ششم: نخستین رویداد
سال ۱۳۵۱ خورشیدی، هنوز دوره‌ی پادشاهی برقرار است. خالده فروغ در فاصله‌ی دوره‌ی پادشاهی و تغییرات سیاسی چشم به جهان گشود. این سال، آبستن شکل‌گیری تشکل‌های سیاسی و مذهبی است که در نهایت زندگی خالده فروغ را سراسر طوفان‌های سیاسی، تحولات مختلف و سرنگونی نظام‌های سیاسی و مهاجرت دربر گرفت. اکنون در دیار بسیار دور چشم به افقی دوخته است تا شاید روزنه‌ای برای کشور و مردمش باز شود.

پی‌نوشت: عکس از انترنت

به اشتراک بگذارید: