گزارشگر: محیا امید
در سالهایی که مسیرهای کار و آموزش برای زنان در افغانستان محدود شده، هنر و صنایع دستی برای بسیاری از آنها از یک علاقهی شخصی به ضرورتی برای ادامهی زندگی تبدیل شده است. در شهرهای بزرگ، گاهی گردهماییهای کوچکی شکل میگیرد که زنان تلاش میکنند در آنها دستاوردهایشان را نشان دهند، اما آنچه بیشتر از همه دیده میشود، هنر نیست، بلکه روایت زندگی زنانی است که میان محدودیتها، راهی برای ماندن پیدا کردهاند.
آیدا ۲۷ ساله یکی از این زنان است. او در ایران به دنیا آمده و بزرگ شده، اما شش ماه پیش، در روند اخراج مهاجران افغانستانی، مجبور شد به هرات بازگردد.
آیدا در ایران دستبندهای دستساز میساخت و در نمایشگاهها شرکت میکرد. او از آن روزها با حسرت و رضایت یاد میکند: «در ایران کارم راحتتر بود. کسی گیر نمیداد و مردم واقعاً خرید میکردند. خودم غرفه میگرفتم و دستبندهایم را نشان میدادم. احساس میکردم ارزش کارم را میدانند.»
بازگشت به هرات همه چیز را برای آیدا تغییر داد. او میگوید شرایط برای زنان افغانستان مثل زندان است: «هر حرف و حرکت ما محدود و تحت کنترل است. وقتی آزادی وجود ندارد، کار چطور باشد؟ هنر ما هیچ ارزشی ندارد.»
او از گذشتهی هرات هم یاد میکند، وقتی شرایط اجتماعی متفاوت بود و زنان آزادی بیشتری داشتند:
«بار اولی که به هرات آمدم، زمان حکومت کرزی بود. آن وقتها زنان میتوانستند کار کنند، حرف بزنند و استعدادشان را نشان دهند. اما حالا… حالا حتا اجازهی حرف زدن نداریم.»
تازهترین تجربهی او حضور در یک نمایشگاه مخصوص بانوان در هرات است:
«از نمایشگاه ما هیچ تبلیغی حتا در صفحات مجازی هم نشر نشده بود. روز اول هیچ فروشی نداشتیم. کسی خبر نداشت. روز دوم خودمان رفتیم داخل بازار و از مردم خواستیم بیایند کارهایمان را ببینند. خیلیها آمدند، بعضیها فقط نگاه کردند و رفتند، اما بعضی خریدند.»
با وجود همهی این تلاشها، آیدا آیندهای در هرات نمیبیند: «میخواهم هرچه زودتر از اینجا بروم. امیدوارم جنگ در ایران زودتر تمام شود تا دوباره بتوانم برگردم. در این کشور، تحت حاکمیت طالبان، هنر یک زن هیچ ارزشی ندارد.»
فرحناز ۵۰ ساله است. سالها به خامکدوزی مشغول بود، اما به دلیل ضعیف شدن چشمهایش نخ و سوزن را کنار گذاشت. دو سال است که ترشی درست میکند و میگوید این کار هم خرج خانه را میدهد و هم منبع سرگرمیاش است.
او توضیح میدهد: «دو سال است که در خانه ترشی آماده میکنم و میفروشم. از هر شیشه بین سه تا چهار افغانی فایده میگیرم. کارم را دوست دارم و خدا را شکر فروشش هم خوب است.»
فرحناز دربارهی شیوهی کارش میگوید: «ترشیهایم طعمهای مختلف دارد؛ ترشی زردک، ترشی سیر، ترشی میوه… مدل به مدل درست میکنم و وقتی نمایشگاه نباشد، ترشیها را به سوپرمارکتها میبرم و میفروشم. مشتریها هم خرید فراوان دارند و این برایم امیدبخش است.»
در نمایشگاههایی که گاهی برگزار میشود، علاوه بر صنایع دستی و ترشیباب، آثار هنری دیگری هم به نمایش گذاشته میشوند. یکی از این هنرمندان «نگار» است؛ دختر نقاش بیست سالهای که از ده سالگی نقاشی را به صورت حرفهای فرا گرفته است.
نگار دربارهی روند خلق آثارش میگوید: «هر نقاشی من حدود سه تا چهار هفته طول میکشد و بعضی تابلوها بیش از یک ماه زمان میبرد. وقتی نقاشی میکنم، برای لحظاتی خودم و شرایط را فراموش میکنم. نقاشی کردن شده آخرین امید برای زنده ماندنم.»
اما نقاشی برای او فقط منبع امید نیست، بلکه راه گذران زندگی هم هست، هرچند که هیچ تابلویش ارزش واقعیاش را پیدا نمیکند.
نگار توضیح میدهد: «با وجود زحمت زیاد، تابلوهایم ارزانتر از چیزی که واقعاً ارزش دارند فروخته میشوند. بعضی را حتا سه یا چهار صد افغانی میفروشم؛ در حالی که دلم راضی نیست، اما مجبورم چون به پولش نیاز دارم. هیچ تابلویم بالای یک هزار افغانی فروخته نمیشود و دلم برای زحماتم میسوزد. حیف که هنر ما قدر دانسته نمیشود.»
هنرمندان میگویند برای اینکه هنرشان دیده شود و ارزشش شناخته شود، نیاز به فرصتهایی برای عرضه دارد. نمایشگاهها چنین فرصتی فراهم میکنند؛ جایی که زنان میتوانند دستاوردهایشان را به مخاطب نشان دهند و از طریق آن هم کسب درآمد کنند و هم امیدشان را زنده نگه دارند.
در روزهای اخیر، در هرات نمایشگاهی کوچک برگزار شد که زنان هنرمند برای فروش صنایع دستی و آثارشان دور هم جمع شده بودند. در میان هیاهوی بازار و کمبود توجه مردم، این گردهمایی نشان داد که حتا در شرایط سخت، هنر زنان همچنان مسیر امید و تلاش را برایشان باز نگه میدارد.










