نویسنده: سائمه سلطانی
بر اساس گزارشی از «Times Of India»، در ۲۲ مارچ ۲۰۲۶، مردی در منطقهی خارگونِ ایالت مادیا پرادشِ هند، همسرش را به دلیل نپختن پالک با تبر به قتل رساند.
ماجرا از جایی آغاز شد که مرد از همسرش خواست پالک بپزد، اما زن بیستوپنجساله با این استدلال که قبلاً غذا پخته است، از انجام این کار خودداری کرد. مرد با شنیدن پاسخ «نه» عصبانی شد، او را حدود ۲۰۰ فُت دورتر از خانه به داخل مزرعه کشاند و با تبر به قتل رساند. گفته میشود که پس از این جنایت، مرد به خانهی اقاربش رفته و آنها را در جریان قرار داده است. از این زوج، دو کودک دوساله و هفتساله برجا ماندهاند.
قتل این زن، قضیهای منزوی، استثنایی و اتفاقی نیست که تنها اخیراً در گوشهای از جهان (هند) رخ داده باشد. مردی در ۷ جنوری ۲۰۲۴ در لشکرگاهِ ولایت هلمند، همسرش را به دلیل نارضایتی از آشپزی تا سرحد مرگ لتوکوب کرده و به قتل رساند.
درست یک ماه بعد، در ۳ اپریل ۲۰۲۴، در جنایتی مشابه در تبریز ایران، مردی به دلیل استفادهی زیاد رب بادنجان رومی در غذا توسط همسرش، او را با شلیک گلوله به قتل رساند.
این قتلها نمودهای آشکار و متکثر زنکُشیاند که در بستر نظام پدر-مردسالار، به گونهای هولناک به بخشی از روزمرگی زنان بدل شدهاند.
آنچه در این جنایات آشکار است، قتلهای جنسیتی و بهرسمیتنشناختن «نه»ی زنان است.
نظام مردسالار زنان را بر اساس جنسیت محکوم به سرکوب، تجاوز و مرگ کرده است؛ اما این محکومیت زمانی شدت میگیرد که «نه»ی زنان شنیده شود.
ممکن است برای خواننده این پرسش پیش بیاید که جنسیت چیست؟
جنسیت مجموعهای از انتظارات، نقشها، مسئولیتها، وظایف، گرایشهای جنسی، تعاریف و دستورالعملهایی است که در کنار هم، هویتی به نام جنسیت را میسازند؛ برای مثال، بخشی از هویت جنسیتی زن در تعریف غالب آن، مسئولیت آشپزی است. نظام مردسالار از زن انتظار دارد بپزد، آنهم مطابق فرمان مرد. در صورتی که زن نتواند یا نخواهد مطابق میل مرد آشپزی کند، مجازات او ممکن است در بدترین حالت، قتل وحشتناک با تیشه باشد و در بهترین حالت، قتلِ با گلوله.
«تابعیت» بخش دیگری از مؤلفههای جنسیت زنانه است که نظام مردسالار آن را جزئی حتمی از ماهیت اجتماعی زنان میداند. اگر زن این مؤلفه را طرد کند یا از اجرای آن سر باز زند و در برابر آن «نه» بگوید، چه در کلام و چه در عمل، پاسخ، مجازات خواهد بود؛ مجازاتی که از سرکوب، تحقیر، تمسخر، ترور شخصیت و تجاوز آغاز میشود و تا زنکشیهای وحشیانهای مانند «تبرزنی» امتداد مییابد.
از سوی دیگر، پاسخ خشونتآمیز به «نه»ی زنان، ریشه در ساختار سلسلهمراتبی و دستوری روابط جنسیتی در نظام مردسالار دارد. مردان از جایگاه برتر دستور میدهند و انتظار دارند زنان از موقعیت فرودست، بدون چونوچرا اطاعت کنند؛ در غیر این صورت، پاسخ، چنانکه بارها دیدهایم، خشونت و خون است.
این قاعده، زاییدهی روابط قدرت در نظامهای حاکم است. در نظامهای اقتدارگرا، تنها «دستور» و «اجرا» به رسمیت شناخته میشوند و مواجهه با «نه»، امری ناپسند، ناآشنا و در عین حال به شدت ناخوشایند تلقی میشود که باید درهم شکسته شود. چرا که زبان قدرت، زبانی یکسویه و مبتنی بر سرکوب است، نه تعامل.
پینوشت: عکس از انترنت









