گزارشگر: مستوره مبارز
حماسه عدالتخواه، یکی از زنان معترض افغانستان، پیش از حاکمیت طالبان بهعنوان کارشناس و مسئول جندر در یکی از وزارتخانهها فعالیت میکرد.
او میگوید که پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، برای دفاع از حقوق زنان و دختران به خیابانهای کابل رفت و در اعتراضات مدنی شرکت کرد. در یکی از این اعتراضات، طالبان برای متفرقکردن زنان معترض از گاز اشکآور استفاده کردند و با دندهی برقی به شانههای او کوبیدند.
عدالتخواه روایت میکند: «در جریان اعتراضات، طالبان با اسلحه به سر نرگس سعادت، یکی از زنان معترض، ضربه زدند و سرش شکست. همه به سمت او میرفتیم که طالبان گاز اشکآور پاشیدند. من به گاز اشکآور حساسیت داشتم؛ چشمانم میسوخت و به شدت سرفه میکردم. در همان لحظه یکی از نیروهای طالبان با دنده.ی برقی به شانههایم ضربه زد و من به زمین افتادم.
سپس چندینبار با اسلحه به شانه و کمرم کوبیدند. فریاد میزدم که باردار هستم، نزنید؛ اما نهتنها صدایم را نشنیدند، بلکه با توهین و تحقیر به لتوکوب ادامه دادند. در نهایت یکی از زنان معترض دستم را گرفت، مرا از زمین بلند کرد و به گوشهای از سرک برد.»
او میگوید پس از آن حادثه، به سختی خود را به یک ایستگاه موتر رساند و با تاکسی به خانهی دخترعمهاش رفت: «آنقدر حالم بد بود که فکر میکردم همان لحظه میمیرم، اما وضعیت من از مرگ هم بدتر بود.»
عدالتخواه میگوید در نتیجهی همان خشونتها، فرزندی را که مدتها منتظر تولدش بود از دست داد؛ زخمی که به گفتهی او هرگز فراموش نخواهد کرد: «تنها درد از دستدادن فرزندم نبود؛ دردهای دیگری را تجربه کردم که هرگز تصور نمیکردم روزی با آنها روبهرو شوم.»
پس از آن، او همراه با شماری از زنان دیگر «جنبش اتحاد و همبستگی زنان افغانستان» را بنیانگذاری کرد. هر یک از اعضا مسئولیت مشخصی داشتند و او مسئول کمیتهی نظارت و مدیر عمومی اعتراضات بود.
او در این مورد میگوید: «با وجود همهی محدودیتها، برای هر اعتراض خیابانی برنامهریزی میکردیم. تنظیم و هماهنگی برنامهها بر عهدهی من بود.»
پس از بازداشت نخستین گروه از زنان معترض، طالبان او را نیز تحت تعقیب قرار دادند. او میگوید از دسامبر ۲۰۲۱ تا زمان خروجش از افغانستان، دیگر نتوانست در خانهی خود زندگی کند و ناچار شد دور از خانواده، در ولایتهای کابل، پروان و کاپیسا به صورت مخفیانه زندگی کند: «خانوادههایی که به من پناه میدادند، مردم فقیری بودند اما بسیار شریف و باوجدان. با وجود اینکه خودشان برای پیدا کردن نان روزانه مشکل داشتند، مرا در خانههایشان پنهان میکردند.
بیشتر روزها فقط یک وعده غذا میخوردم و گاهی از اینکه سهم نان کودکان آن خانوادهها را مصرف میکنم، احساس شرمساری میکردم.»
او میگوید حتی در آن شرایط نیز آرامش نداشت و همواره نگران بود که توسط افراد ناشناس شناسایی و گزارش شود: «یک بار یکی از نزدیکانم محل اقامتم را در کاپیسا به طالبان گزارش داد، اما خوشبختانه در آن زمان آنجا نبودم. هیچگاه چند روز متوالی در یک منطقه نمیماندم.»
به گفته او، استخبارات طالبان حتا پدرهمسرش را نیز احضار و تهدید کرده بودند تا او را وادار به سکوت کنند.
با این حال، عدالتخواه میگوید هرگز سکوت نکرد: «حتی با تغییر صدا و پوشاندن کامل چهرهام در برنامههای اعتراضی شرکت میکردم. هر جا که بودم، برای دختران و زنانی که از آموزش محروم شده بودند، تدریس میکردم و ساعتها با آنها گفتوگو میکردم؛ زیرا بسیاری از آنها با مشکلات روحی و روانی دستوپنجه نرم میکردند. حتی در تنورخانهها نیز به دختران آموزش میدادم.»
او میافزاید که با گذشت زمان، فشارها و محدودیتها بیشتر شد تا اینکه در ۲۰ دسامبر ۲۰۲۴ تماس تهدیدآمیزی از سوی طالبان دریافت کرد: «از یک شمارهی ناشناس با من تماس گرفتند و گفتند که دیشب تو را در یک برنامهی تلویزیونی دیدیم و از صدایت شناختیم. سپس شروع به تهدید و اخطار کردند.»
پس از آن تماس، او تصمیم به ترک افغانستان گرفت: «این تصمیم آسان نبود، اما دیگر اجازهی نفسکشیدن در وطنم را نداشتم.»
عدالتخواه در سال ۲۰۲۵ افغانستان را ترک کرد. او میگوید پس از نه ماه دوری، توانست پسرش را در گذرگاه تورخم ببیند: «آن لحظه برایم بسیار هیجانانگیز بود. اکنون جسمم اینجاست، اما ذهن و قلبم هنوز در وطن و در کنار مردمم مانده است.»









