گفتوگوکننده: قومشاهی
بنی آدم اعضای یگدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دیگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
زنان و مردان فداکار و یاریرسان خارجی بسیاری در دورههای مختلف در افغانستان آمدند؛ اما برخی از آنان چنان با جامعهی افغانستان پیوند و گره خوردند که بخشی از جامعه و پارهای از خاطرات این کشور شدند. داکتر لینا کارتینین، پزشک فنلندی، یکی از این پرترهها و یکی از این چهرههاست. او سالهای بسیار زیاد زندگی خود را وقف مددرسانی و مددکاری در افغانستان، بهویژه در مناطق محروم و کوهستانی هزارهجات کرد.
ما در نشریهی صدای زنان افغانستان، در پی معرفی و شناسایی اینگونه افرادی هستیم که برای خدمات بشردوستانه، مددرسانی و امدادگری زندگی و عمر خود را در این راه در افغانستان مصرف کردهاند. ما برای یک گفتوگوی شمارهی تماس داکتر لینا کارتینین را پیدا کردیم. از راه دور با وی تماس گرفتیم. پیام دادیم تا گفتوگویی داشته باشیم. گفتیم که گفتوگو به زبان فارسی باشد تا طیف عام خوانندگان بتوانند با آن ارتباط بگیرند.
داکتر لینا کارتینین با قاشِ واز، پذیرفت. وی به لهجهی اصیل فارسی حاکم در افغانستان به طرز بسیار شیرین صحبت میکند. این زن، به راستی شگفتانگیز است. در روستاهای بسیار پرت و دورافتاده و فراموششده با مردمان تهیدست و نادار، با نبود امکانات زندگی و کار در مناطق کوهستانی کار کرده است. او که میتوانست در کشورش در سرکها و جادههای پخته با موتر سفر کند؛ اما در مناطق پرت و دورافتادهی افغانستان، گاهی برای رسیدن به بیماران از کوتلها و کوهها با الاغ عبور کرده است. او کسی است که زنان و کودکان را درمان کرده و کارکنان محلی بهداشت را آموزش داده است. در گزارشی آمده است که او حدود ۴۰ سال در افغانستان فعالیت پزشکی انجام داده.
گفتوگو با چند چالش مواجه بود؛ دوری راه و انجام گفتوگو از راه دور، از طریق پلتفرمهای مجازی، امکان یک گفتوگوی مفصل را فراهم نمیکرد. فقط از وی خواستیم که سرگذشت خود را برای خوانندگان نشریه بازگو کند. با آنهم، وی سرگذشت خود را پیوسته بازگو کرد که در ادامه، آن را با هم مرور میکنیم: «من دری گپ زده میتوانم. من از ریزهگی میخواستم که به مردم مملکتهای رو به انکشاف کمک کنم. از آن خاطر خواستم که داکتر طب شوم. طب بخوانم. در فنلند نشد. در آلمان رفتم. در آنجا طب خواندم. یک خواهرخواندهام که در کابل کار میکرده، در شفاخانهی نور، وی قصه کرد که افغانستان چه قسم مملکت است. باز گفت که آنجا در اطراف، هزارهجات، یک پروگرام شروع میشود که به داکتر نیاز دارد.
باز من خوشم آمد که در جاهای غریب کار کنم؛ و خواستم که به اطراف کمک کنم. از همان خاطر، در سال ۱۹۷۱ رفتم آنجا. وقت پادشاهی بود. مؤسسهی ما یک شفاخانه در یکهولنگ، واقع در «نَیَک»، مرکز یکهولنگ، تیار کرد. حالی هم همان شفاخانه هست. اول آنجا رفتم. بعد از آنجا برای یادگیری زبان دری ۳ ماه در کابل خواندم. در کرسمس ۱۹۷۱ در یکهولنگ کار را شروع کردم. غیر از شفاخانهی یکهولنگ، در پنجو [پنجاب بامیان] یک کلینیک شروع شده بود. من در آنجا، در زمستان ۱۹۷۲ یا ۱۹۷۳ کار کردم. در آنجا یک نرس جرمنی هم بود؛ خواهر مارتا. آنجا کار کردم. باز در تابستان به یکهولنگ برگشتم. تابستان را در آنجا تیر کردم. باز مردم لعل و سرجنگل آشنا شد. ملل متحد ۶ ماه ما را روان کردند برای امدادرسانی غذا، خانمهای حاملهدار و اشتوکهای ریزه. در تابستان ۱۹۷۳، در زمان انقلاب، من در لعل بودم. بعد از آن کلینیکهای ما بسته شد. در سال ۱۳۷۴ از هزارهجات رخصت شدم.
در فنلند برگشتم. در یک شفاخانه کار را شروع کردم. داکترِ امراض شدم. لکن در آنجا بسیار سخت بود برای من. باز خبر شدم که در اتوپیا داکتر کار دارد. در اطراف اتوپیا. باز در آنجا رفتم. به مناطق دورافتادهی اتوپیا. یک سال در آنجا کار کردم. باز پس برگشتم به فنلند برای ادامهی درسها در رشتهی امراض کودکان. در آنجا در شفاخانه کار کردم. در تیر ماه ۱۹۷۹ درسهایم خلاص شد. باز خواستم که پس در افغانستان بروم، لکن نشد. باز پس رفتم اتپوپیا.
در سال ۱۹۸۲ به فنلند برگشتم. در هلسنکی دورهی آموزشی خود را در یک شفاخانه تیر کردم. در سال ۱۹۸۵ قادر به رفتن به افغانستان شدم.
در کابل در کلینیک MCH، در کارتهی ۳ کارم را شروع کردم. در دورهی جنگهای داخلی کلینیک ما برای مادران و کودکان باز بود. گاهی اوقات به کلینیک MCH به صلیب سرخ بینالمللی رفتم؛ شفاخانهی جنگی در کارتهی ۳ که توسط صلیب سرخ بینالمللی اداره میشد. پس از پایان تهاجم روسیه در افغانستان، در سال ۱۹۸۹ سازمانهای خارجی در افغانستان شروع به فعالیت کردند. من خدا خدا میکردم که به هزارهجات برگردم؛ جایی که هیچ یا کمک بسیار کمی در دسترس بود. در سال ۱۹۹۶ من به یک سازمان بریتانیایی، که در هزارهجات در زمینهی MCH فعالیت میکرد، رفتم. در سال ۱۹۹۸ سازمان بینالمللی توانست کار را در لعل و سرجنگل، در زمینهی خدمات بهداشتی و توسعهی اجتماعی آغاز کند.
من در سال ۲۰۰۶ لعل را ترک کردم. شفاخانهی لینا گرفته شد و تحت نظر سازمان دیگری به فعالیت ادامه داد. برنامهی توسعهی اجتماعی تا جنوری ۲۰۱۶ ادامه یافت.»
داکتر لینا کارتینن گویا تمام سرگذشت خود را به طور خلاصه در طبق اخلاص گذاشت و به ما، به خوانندگان نشریه و مردم افغانستان هدیه کرد. از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشت، از وی تشکر کردیم. او در حالی که از سفر کانادا از برنامهی بزرگداشت وی توسط کمونیتی هزارههای بریتش کلمبیا در کانادا برگشته بود. این برنامه به تاریخ ۱۲ جولای ۲۰۲۶ برگزار شده بود. برنامهی بزرگداشت به پاس قدردانی از بیش از ۴ دهه خدمات پزشکی و بشردوستانهی وی در مناطق هزارهنشین افغانستان برگزار شده بود. لینا کارتینین بعد از این سفر خسته بود. بانوی ۸۴ ساله. همچنین او قرار بود که با بیبیسی گفتوگویی داشته باشد.
یادکردی از زنان خارجی مددرسان، امدادگر، خدمتگزار و فداکار در افغانستان
پس از این گفتوگو، شایسته است تا در اینجا یادی از دیگر زنان مدرسان و فداکاری کنیم که مردم افغانستان وامدار فداکاری آنان هستند. یادکردی که دستکم قدردانی شده باشد. این یادکرد، اندکترین کاری است که در این شرایط و این لحظه ما در نشریهی صدای زنان افغانستان میتوانیم. هدف از گفتوگو با داکتر لینا کارتینین هم یک بهانه است تا با یک تیر دو نشانه زده شود: هم برای یادکرد دکتر لینا کارتینین در خدمتشان برسیم و روایت حضور چند دهه مددرسانیاش را از زبان خودش بشنویم؛ هم یادی بکنیم از زنان دیگر کشورها که برای افغانستان مددرسانی و خدمات بشردوستانه انجام دادهاند. البته این زنان، زنانی هستند که از دایرهی فعالیتهای دیپلماتیک و سیاسی و سازمانی بیرون هستند و صرفا شامل حال فعالیتهای بشردوستانه و مددکارانه میشود.
مدرسانها و یاریرسانهایی که برای خدمت از سرزمینهای دوردست و مرفه در افغانستان آمدهاند تا سهمی در تغییر وضعیت این مردم داشته باشند. این زنان، الگوهای واقعی جامعهی بشری هستند. مدلهای مناسبی از انسانیت هستند. بهتر این است که این دست زنان مورد بحث و مطالعه قرار بگیرند. بهتر است تا این افراد به جامعه معرفی شوند تا جامعه به ارزشهای فداکاری و مددرسانی پی ببرند.
۱. داکتر کارن وو بریتانیایی، پزشکی بود که در مناطق محروم و بسیار دورافتادهی افغانستان خدمات بشردوستانه و پزشکی انجام داد. او سالها با سازمان IAM (International Assistance Mission)، که در حوزهی خدمات پزشکی و توسعهای کار میکرد، فعالیت کرد. در سال ۲۰۱۰ در ولایت نورستان در حالی که همراه یک تیم پزشکی برای خدمت به مردم مناطق محروم رفته بود، کشته شد. او از جمله پزشکانی بود که برای مددرسانی و امداد پزشکی و درمانی در خطرناکترین مناطق افغانستان سفر کرد. او برای ارائهی خدمات پزشکی به مناطق بسیار دورافتاده و محروم افغانستان رفت. حتی تیم او برای رسیدن به روستاهای دورافتادهی نورستان ۸ روز پیادهروی کردند و بیش از ۱۵۰۰ بیمار را درمان کردند.
۲. داکتر کاترین فرانکلین استرالیایی، پزشک متخصص کودکان که سالها با پزشکان بدون مرز (Medecins Sans Frontieres) در کلینیک زایمان MSF، که در یکی از مناطق فقیر شهر موقعیت داشت، در بخش کودکان کار طبابت کرد. او علاوه به افغانستان، داوطلبانه در در عراق و لائوس نیز خدمات بشردوستانهی پزشکی ارائه داد. خدمات پزشکی وی در افغانستان خیلی پررنگ است. گزارش ABC استرالیا از حضور وی در کابل حاکی از این است که وی در محل کلینیک فعالیت خودش حدود ۳۰۰ تا ۳۵۰ زایمان در هفته انجام داده است. از جمله اینکه طبق گزارشی، وی در سال ۲۰۲۰ در حملهی انتحاری بالای شفاخانهی دشت برچی کابل، رخ داده است، در همان پروژه کار کرده بوده است. او در سال ۲۰۲۴ در گذشت.
۳. داکتر کاتلین توماس استرالیایی، پزشک متخصص مراقبتهای ویژه. او خدمات پزشکی در موضوع ترومای جنگی در افغانستان ارائه کرده است. طبق گزارشی، وی از ماه مه ۲۰۱۵ تا ۳ اکتبر ۲۰۱۵ در مرکز تروما و جراحی MSF در قندوز کار کرد. او از بازماندگان حملهی نیروهای امریکایی در شفاخانهی MSF است؛ حملهای که در آن ۴۲ نفر کشته شدند و از جملهی کشتهشدگان ۱۴ نفر از کارکنان MSF بودند.
۴. داکتر گالا ملگار اسپانیایی، پزشک متخصص زنان و زایمان که در شفاخانهی زایمان MSF در خوست فعالیت کرد. طبق گزارشی، وی در طی یک ماه ۱۶۵۰ زایمان پیچیده انجام داده است. خدمات پزشکی به زنانی از خانوادههای بسیار نادار و تهیدست. ملگا در مصاحبهای گفته بوده که یکی از بیمارانش برای رسیدن به شفاخانه ۷ ساعت پیادهروی کرده بوده است.
پس از اینکه کار داکتر کاترین فرانکلین و داکتر کاتلین توماس را مرور کردیم، این پرسش در ذهن میآید که در شرایط کنونی افغانستان زیر سلطهی طالبان، آیا وظایف این پزشکان را در افغانستان در ناحیهی زنان و زایمان چه کسی انجام میدهد؟ تصویر و تصور این موضوع خیلی درخور توجه است؛ اینکه گروه طالبان حق تحصیل و حق طبابت را از زنان در افغانستان گرفته است و از سویی هیچ پزشک زن خارجی نیز حق فعالیت در افغانستان ندارد. آیا زایمان در افغانستان چگونه انجام میشود؟ آیا پزشکان مرد انجام عملیات زایمان زنان را در شفاخانهها و کلینیکها انجام میدهند؟ یا اصلاً زایمان ایمنی در افغانستان زیر سلطهی طالبان وجود ندارد؟
این پرسش که در شرایط کنونی هیچ پاسخی ندارد، جایگاه وجودی خطرناک گروه طالبان و سلطهی امارت طالبانی را در افغانستان برملا میکند. جامعهی جهانی آیا برای امداد بشری چه فکری دربارهی گروه طالبان کرده است؟ طالبان، گروهی که در دسامبر ۲۰۲۴ آموزش پزشکی زنان، از جمله قابلهگی و پرستاری، را متوقف کرد. همان زمان UN Women احتمال داد که خطر مرگومیر مادران تا ۲۰۲۶ در صورت ادامهی محدودیتها، حداقل تا ۵۰ درصد افزایش مییابد.
همچنین آمارها و گزارشهای معتبر نشان میدهد که افغانستان در زیر سلطهی امارت طالبانی همچنان در میان کشورهای دارای بالاترین میزان مرگومیر مادران قرار دارد؛ زیرا به طور مثال، امروزه دکتر گالا ملگاری در افغانستان نیست که در طی یک ماه ۱۶۵۰ زایمان ایمن را انجام بدهد. یا داکتر کاترین فرانکلین نیست که در هفته ۳۰۰ یا ۳۵۰ زایمان ایمن را تأمین کند. خلاصه، در شرایط کنونی فقط ملا هبتالله است و چند طالب عقبماندهی ذهنی. امروز افغانستان که تباه است. خدا میداند فردا روز چه خواهد شد!
۵. دیگر از زنان خارجی که در افغانستان سالها فعالیت کرد و افغانستان را خانهی دوم خودش میدانست، روانشاد نانسی دوپری بود؛ کسی که نیم قرن عمرش را با افغانستان و مردم افغانستان تقسیم کرد. پژوهشگر، نویسنده و افغانستانشناس امریکایی فعالیت غیر پزشکی در افغانستان انجام داده است. او که در سال ۱۹۶۲ در افغانستان آمد، در نهایت بیش از ۵ دهه با مردم افغانستان زندگی کرد. مهمترین میراث وی «مرکز منابع معلومات افغانستان در دانشگاه کابل» ACKU (Afghanistan Center at Kabul University) است. مهمترین منبع و آرشیف افغانستان، جایی برای حفظ اسناد، کتابها، مجلات و مدارک تاریخی افغانستان، واقع در دانشگاه کابل؛ جایی که در سال ۲۰۰۵ حدود ۳۶ هزار سند از پاکستان به افغانستان انتقال داده شد. فعالیتهای نانسی دوپری برای حفظ میراث فرهنگی افغانستان ماندگار و ماناست. البته ایدهی اولیهی این مرکز مال شوهرش، لوئیس دوپری، است و نانسی دوپری ادامهدهندهی کار شوهرش و شخصیت محوری در تبدیل ایده به ACKU است.
۶. دیگر از زنانی که نیاز است تا یادکردی از او شود، مری مکمکین، زن امریکایی است که در سال ۱۹۶۱ به افغانستان رفت و بیشترین بخش زندگی حرفهای خود را در افغانستان گذراند. وی در سال ۱۹۹۸ برای توانبخشی و حمایت زنان افغانسان، سازمانی را تأسیس کرد و مهمترین فعالیتش به زنان و افراد آسیبپذیر مربوط میشد. او حتی پس از اخراج از افغانستان، پس از سلطهی طالبان، کار برای افغانستان را رها نکرده است.
۷. از مددرسانهای خارجی دیگر، میتوان لیندا نورگروو، امدادگر اسکاتلندی، را یاد کرد. او که در افغانستان در جریان مددرسانی کشته شد. ماجرا از این قرار بوده که در سال ۲۰۱۰ وی در ولایت کنر ربوده شد و در جریان عملیات نجات، جان داد. جالبی کار اینجاست که پس از مرگ او خانوادهاش، مؤسسهی لیندا (Linda Norgrove Foundation) را برای ادامهی کمک به مردم افغانستان ایجاد کردند.
۸. از دیگر مددرسانهای حوزهی فعالیت بشردوستانه میتوان گیل ویلیامز را یاد کرد؛ او که در سال ۲۰۰۸ در کابل کشته شد. گیل ویلیامز، مددکار آفریقای جنوبی- بریتانیایی بود که در قندهار و کابل، در حوزهی کودکان معلول، نابینا و ناشنوا فعالیت کرد. وی با سازمان Serve Afghanistan کار کرد. پیش از اینکه به افغانستان برود، در کمپ مهاجرین افغانستان در پاکستان فعالیت کرد. به زبان فارسی و پشتو صحبت میتوانست. او از ۲۰۰۶ در قندهار با کودکان معلول، نابینا، ناشنوا و کودکانی که بر اثر مین و جنگ آسیب دیده بودند، کار کرد.
۹. به غیر از حوزهی بهداشت و درمان و پزشکی، کلر لاکهارت را باید یاد کرد. او در حوزهی توسعه، حکومتداری و بازسازی، از سال ۲۰۰۱ در افغانستان فعالیت کرد. همچنین سوزان شمیدل که حوزهی فعالیت وی صلح، توسعه و جامعهی مدنی، پاتریشیا گاسمن که در حوزهی حقوق بشر، عدالت، مستندسازی جنایات جنگی با افغانستان کار کرد.
۱۰. لازم است تا در اینجا از داکتر تتسو ناکامورا (Tetsu Nakamura)، مرد نیکوکار، مشهور به «کاکا مراد» پزشک، امدادرسان و نیکوکار ژاپنی، دارای شهروندی افتخاری افغانستان یادی بکنیم. او رئیس مؤسسهی امدادرسانی ژاپنی به نام «خدمات درمانی صلح» (Peace Medical Services (PMS)) بود. او پس از ۳ دهه کار و خدمت بشردوستانه در افغانستان، سرانجام در یک حملهی مسلحانهی تروریستهای طالب به موتر وی، در شهر جلالآباد ننگرهار کشته شد.
کاکا مراد، در ۴ دسامبر ۲۰۱۹ همراه ۵ نفر دیگر، در حالی که ۵ تیر مستقیم به کاکا مراد خورده بود، جانش را فدای مردم افغانستان کرد. مردم قدرنشناسی که جانش را از وی گرفت.
پایان سخن، روان هریک از این نیکوکارانی که در افغانستان در راه خدمت به مردم این کشور جان از دست دادند، شاد باد. مردم افغانستان یاد آنان را باید گرامی بدارند و رسانهها این پرترههای انسانی را به مردم معرفی کنند. آنانی که به راستی با این حس که «بنی آدم اعضای یگدیگرند» و با این باور «که در آفرینش ز یک گوهرند» در افغانستان، در شرایط سخت زندگی خدمت.گزاری کردند. آنانی که احساس کردند «چو عضوی به درد آورد روزگار/ دیگر عضوها را نماند قرار، در افغانستان خدمات شایانی کردند؛ بهویژه آنانی که عمیقا و از ته دل باورشان این بودند که «تو کز محنت دیگران بیغمی/ نشاید که نامت نهند آدمی»، نباید مردم افغانستان قدرنشناس باشند. البته حساب آن دسته از تروریستها، بهویژه گروه طالبان که حتی خون برخی از آنان را در راه خدمتگزاری ریختند، به پای کل مردم افغانستان نباید گذاشته شود. طالبان از مردم افغانستان نیستند؛ بیگانهاند. بیگانه از مردم و از فرهنگ این مردم و از فرهنگ انسانی.









