گفت‌وگوی ویژه؛ بازخوانی پرونده‌ی مذاکرات دوحه در پنجمین سالگرد سقوط دولت جمهوری (گفت‌وگو با داکتر حبیبه سرابی، عضو هیأت مذاکره‌کننده‌ی دولت جمهوری در مذاکرات دوحه)

مصاحبه‌کننده: قوم‌شاهی

صدای زنان افغانستان: جناب داکتر صاحب حبیبه سرابی، شما چهره‌ی سیاسی و اجتماعی افغانستان و دارای کارنامه‌ی طولانی در عرصه‌ی دولت‌داری، سیاست و دفاع از حقوق زنان هستید. از این رو، نیازی به معرفی شما نیست. فقط برای پیش‌درآمد این گفت‌وگو، سرفصل‌هایی از کارنامه‌ی شما را برمی‌شماریم: شما در دولت انتقالی، پس از سقوط دور اول سلطه‌ی طالبان، به‌عنوان وزیر امور زنان افغانستان فعالیت کرده‌اید. از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳ والی بامیان بوده‌اید؛ نخستین زنی که در تاریخ افغانستان به مقام والی یک ولایت رسیده است. در سال ۲۰۱۳ نیز به‌عنوان معاون دوم زلمی رسول در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۴ حضور داشته‌اید. هم‌چنین از سال ۲۰۱۶ به بعد به‌عنوان مشاور عالی شورای عالی صلح افغانستان فعالیت کرده‌اید. به‌ویژه این‌که شما یکی از اعضای هیأت مذاکره‌کننده‌ی دولت جمهوری افغانستان در مذاکرات بین‌الافغانی دوحه بوده‌اید؛ مذاکراتی که در ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۰ آغاز شد و تا سال ۲۰۲۱ ادامه یافت و سرانجام با سقوط دولت جمهوری در ۱۵ آگست ۲۰۲۱ عملاً پایان یافت.

شما در کارنامه‌ی خود جوایز و افتخارات بسیاری نیز به دست آورده‌اید؛ از جمله جایزه‌ی رامون مگسایسی (Ramon Magsaysay Award) در سال ۲۰۱۳ برای رهبری و خدمات اجتماعی، جایزه‌ی سیمون وی (Simone Veil Prize) دولت فرانسه در سال ۲۰۲۱ به پاس تلاش‌های شما در دفاع از حقوق زنان، و قرار گرفتن در فهرست «قهرمانان محیط زیست» (Heroes of the Environment) مجله‌ی تایم (Time) در سال ۲۰۰۸، به دلیل فعالیت‌های زیست‌محیطی و نقش شما در حفاظت از پارک ملی بند امیر.

از آنجایی که شما یکی از اعضای اصلی هیأت مذاکره‌کننده‌ی دولت جمهوری افغانستان در دوحه/ قطر بودید، نشریه‌ی صدای زنان افغانستان در پنجمین سالگرد سقوط دولت جمهوری و ناچل‌شدن مذاکرات دوحه و تسلط گروه طالبان در افغانستان در خدمت رسیده تا تجربیات شخصی شما را در مذاکرات دوحه، مسائل داخلی هیأت دولت جمهوری، مواضع گروه طالبان، نقش امریکا و جامعه‌ی جهانی، جایگاه زنان در روند صلح و سرانجام فروپاشی جمهوری افغانستان، خلاصه‌ی پشت پرده‌ی مذاکرات را به خوانش بگیرد و مردم از پیدا و پنهان مذاکرات دوحه آگاهی پیدا کند؛ دوره‌ای که بخش مهم و چالش‌برانگیز یک برهه از حیات سیاسی کشور افغانستان است. این گفت‌وگو می‌کوشد بخشی از روایت دست‌اول آن را دوره‌ی تاریخی به‌عنوان تاریخ شفاهی کشور ثبت کند؛ روایتی از زنی که خود در یکی از مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین مذاکرات تاریخ معاصر افغانستان حضور داشته است.

بنابراین، ضمن تشکر از شما که وقت خود را در اختیار نشریه‌ی صدای زنان افغانستان گذاشته‌اید. ناگفته نماند این‌که شما نیز یکی از زنان «صاحب روایت» و «صاحب صدا»ی افغانستان هستید. سال‌ها صدای مردم افغانستان، به‌ویژه صدای زنان برای عدالت، داد، برابری و تأمین حقوق بشر بوده‌اید.حال، نخستین پرسش این است که آیا در جریان مذاکرات، لحظه‌ای وجود داشت که احساس کنید طالبان از قبل می‌دانستند که قدرت را از راه نظامی به دست خواهند گرفت و به همین دلیل انگیزه‌ای برای مصالحه نداشتند؛ اگر بلی، آن لحظه چه زمانی بود؟

داکتر سرابی: باید یادآور شوم که در مذاکرات صلحی که میان طالبان و جمهوری اسلامی افغانستان برگزار می‌شد، البته خوش‌بینی‌هایی وجود داشت که شاید این مذاکرات بتواند به نتیجه برسد. تلاش‌ها از هر طرف در جریان بود؛ هم میان گروه‌های مختلف افغانستانی در داخل و هم از سوی جامعه‌ی جهانی، به‌ویژه امریکا. امریکا چندین‌بار به صورت واضح گفته بود که از افغانستان بیرون می‌شود و عساکر امریکا و ناتو از افغانستان خارج می‌شوند و باید مذاکرات صلح به نتیجه برسد.

زمانی که وارد مذاکره شدیم، سه ماه اول، مذاکرات به صورت درست پیش می‌رفت؛ اما متأسفانه بعد از ماه جنوری ۲۰۲۱، یعنی در سال جدید، متوجه شدیم که طالبان به مذاکره پایبند نیستند و بسیار کارشکنی و وقت‌کشی می‌کنند.

باید بگویم که در ابتدا، زمانی که توافق‌نامه میان امریکا و طالبان در ماه فبروری ۲۰۲۰ به امضا رسید، این خود یک نوع امتیاز دادن به طالبان بود و در حقیقت، طالبان دست بالا را برای مذاکره داشتند. در ماه جنوری ۲۰۲۱ ما بیشتر متوجه شدیم که طالبان کارشکنی می‌کنند؛ مخصوصاً این‌که انتخابات امریکا در راه بود و آنان بسیار امید داشتند که ترامپ دوباره رئیس‌جمهور می‌شود و می‌توانند امتیاز کلانی به دست بیاورند.

با آن‌هم، مذاکره به صورت پراکنده جریان داشت؛ اما بعد از سقوط ولایت نیمروز و پیشروی طالبان در ولسوالی‌ها و ولایت‌ها، که هر روز یا هر چند روز بعد یکی از ولسوالی‌ها سقوط می‌کرد، به‌ویژه این‌که قوماندانی‌های امنیه و هم‌چنان ولایت‌ها سقوط می‌کردند، ما بسیار مأیوس شدیم. من خودم شخصاً بی‌نهایت مأیوس شدم و درک کردم و فهمیدم که این مذاکره قطعاً نتیجه نمی‌دهد و تعاملات پشت پرده وجود دارد.

صدای زنان افغانستان: اگر امروز بخواهید تنها یک نفر را بیش از همه مسئول شکست روند صلح معرفی کنید، آن شخص یا نهاد چه کسی خواهد بود، و چرا؟

داکتر سرابی: گرچه فرار رئیس‌جمهور غنی از کشور سبب شد که دولت سقوط کند و همه‌چیز برهم بخورد، مگر در شکست روند صلح تنها رئیس‌جمهور مسئول نیست. در شکست روند صلح، عناصر چندی که عبارت‌اند از مردم افغانستان، رهبری افغانستان، دولت افغانستان و جامعه‌ی جهانی، همگی مسئول‌اند.

ما در بخش جامعه‌ی جهانی زیاد نمی‌پردازیم. وقتی که از مردم افغانستان و دولت افغانستان صحبت می‌کنیم، مخصوصاً مردم افغانستان، شاید بسیاری افراد بگویند که چرا مردم افغانستان؟ ببینید، یکی از عوامل برجسته‌ی شکست روند صلح یا سقوط دولت، فساد موجود در داخل حاکمیت بود. حاکمیت شامل رهبری دولت و هم‌چنان پارلمان می‌شد.

وقتی می‌گویم «مردم»، برای این است که مردم اعضای پارلمان را انتخاب کردند. مردم بدون این‌که به شایستگی، صداقت، وطن‌دوستی و سایر خصوصیات یک شخص باورمند باشند، رأی دادند. شاید بسیاری کسانی بودند که یک نفر دیگر تشویق‌شان کرد تا به فلان کس رأی بدهند. یا شاید فقر و تنگ‌دستی باعث شد؛ بلی، می‌دانم و درک می‌کنم که فقر در جامعه حاکم بود. مردم شاید به خاطر یک لقمه نان و پول ناچیزی رفته باشند و به کسی رأی داده باشند.

همین رأی‌دادن‌هایی که بدون فهم و بدون درک صورت می‌گیرد، نه‌تنها در میان قشر عام جامعه، بلکه در میان تعداد زیادی از روشنفکران، جوانان و اعضای جامعه‌ی مدنی نیز دیده می‌شد. همه افرادی که بسیاری از آنان باسواد بودند، برای منفعت شخصی خود رفتند و به کسی رأی دادند که صلاحیت آن رأی را نداشت.

ببینید، این افرادی که در پارلمان همه جمع شدند، این‌ها هم در اشاعه‌ی فساد در افغانستان بسیار زیاد کمک کردند. این افراد بودند که وزیران مفسد را در قبال رشوت و پول، رأی اعتماد دادند. رأی اعتماد آنان سبب شد که وزیران مفسد در کابینه ابقا شوند و ما و شما شاهد بودیم که حتی در جریان جنگ، فعلاً برخی از اسناد و شواهد نشان می‌دهد که وزیران جنگی حتی در جاهای دیگر برای تفریح و خوش‌گذرانی مصروف بودند.

این‌ها همه دست به دست هم دادند و سبب شدند که دولت سقوط کند. در پهلوی این‌ها، اختلافات در میان اعضای رهبری دولت نیز وجود داشت و همه‌ی این عوامل دست به دست هم دادند و سبب شدند که دولت جمهوری سقوط کند.

صدای زنان افغانستان: چه عاملی باعث شد که دولت جمهوری حاضر شود طالبان را به‌عنوان طرف رسمی مذاکره بپذیرد؟ این مسائل و موضوعات، بخشی از تاریخ سیاسی و منازعات تاریخی معاصر کشور ماست. مکاشفه‌ی آن می‌تواند راه‌حل‌هایی را پیش پای آینده‌ی کشور بگذارد. با توجه به این‌که برخی بر این باور هستند که می‌بایست در مذاکرات «بن»، گروه طالبان نیز بخشی از مذاکرات می‌بود، اما چنین نشد و تا رسیدیم به اینجای تاریخ.

داکتر سرابی: آشتی و مصالحه از سال‌های ۲۰۱۰ در افغانستان روی کار گرفته شد. در زمان حکومت آقای کرزی، شورای عالی صلح نیز تشکیل شد. اعضای شورای عالی صلح بیشتر از همان تعداد نخبگان جامعه بودند. البته تعداد زیادی از آنان با طالبان سروکار نداشتند یا به اصطلاح ارتباطی با طالبان نداشتند، یا اگر ارتباطی هم داشتند، ارتباط‌شان صادقانه و به خاطر بهبود وضعیت در افغانستان نبود.

باید همان موضوعات، ارتباطات قومی یا هر مورد دیگری که پیش از آنان مطرح بود، در پروسه‌ی صلح صادقانه کار می‌کردند یا به اصطلاح قدم برمی‌داشتند. این روند مصالحه از سال ۲۰۱۰ شروع شد. منتها، به‌طور مثال، یکی از روندهای مصالحه، مصالحه با حزب اسلامی بود که آنان به دولت پیوستند. رهبری دولت به همین تصور بود که گویا طالبان هم مانند حزب اسلامی به دولت بپیوندند؛ در حالی که امریکایی‌ها قبلاً مذاکره با طالبان را شروع کرده بودند.

زمانی که امریکایی‌ها مذاکره با طالبان را شروع کردند، در واقع به طالبان پرستیژ دادند و طالبان را دست بالا دادند. طالبان در حقیقت فکر می‌کردند که اگر ما بزرگ‌ترین ابرقدرت جهان، که امریکا باشد، شکست داده‌ایم، پس تیم جمهوریت پیش ما کدام ارزشی ندارد.

شروع‌شدن مذاکره آمریکا با طالبان، در حقیقت به طالبان امتیاز زیادی داد. دولت هم مجبور شد، یا آمریکا دولت را مجبور ساخت، تا با طالبان وارد مذاکره شود تا بتواند پروسه‌ی صلح پیش برود و یک دولت به وجود بیاید. خواست امریکایی‌‌ها زیادتر این بود که یک دولت ائتلافی به وجود بیاید تا بتواند وضعیت پس از خروج آمریکا از افغانستان را تحت کنترل داشته باشد.

البته یک موضوع دیگر این‌که اگر در مذاکرات «بن» طالبان شامل می‌شد، وضعیت فرق می‌کرد. من باور دارم و بارها گفته‌ام که یک چیزی که بسیار مهم است در روند مذاکره و روند صلح و گفت‌وگو، این است که همه‌شمول باشد؛ همه جناح‌ها در این روند دخیل باشند.

وقتی که مذاکره‌ی صلح بین آمریکا و طالبان شکل گرفت، دولت افغانستان، که یک بخش مهم نهادی بود و همیشه با طالبان در تنش بود، از سوی امریکایی‌ها نادیده گرفته شد. بدین ترتیب، در مذاکرات «بن» هم طالبان نادیده گرفته شد که بعدها منجر به جنگ و تنش شد. مشارکت طالبان در موافقت‌نامه‌ی «بن» باید در همان‌جا صورت می‌گرفت.

البته عوامل دیگری هم وجود دارد. بعد از ۱۱ سپتامبر، زمانی که حکومت عبوری یا حکومت انتقالی تشکیل شد، باید از طریق مصالحه با طالبان پیش می‌رفت. متأسفانه بیشتر انتقام‌جویی شد. زمینه مساعد نشد تا روند مصالحه و آشتی همان شکل درست و طبیعی خود را پیش بگیرد. به این ترتیب، طالبان با کمک کشورها و کسانی که حامی‌شان بودند، دوباره قوت گرفتند و جنگ را با دولت افغانستان شروع کردند.

البته مشکلات دیگری نیز وجود داشت؛ مثلاً موضوعاتی مانند تخطی‌هایی که امریکایی‌‌ها مرتکب شدند، مانند بمباردمان غیرنظامیان و بسیاری مسائل دیگر.

صدای زنان افغانستان: آیا این تصمیم که گروه طالبان بخشی از مذاکرات دوحه قرار بگیرد، از روی اختیار دولت جمهوری بود یا تحت فشار آمریکا و جامعه‌ی جهانی صورت گرفت؟ یا چیز دیگری در میان بود؟ پشت پرده چه بوده است؟ شما یکی از راویان اصلی این بخشی از تاریخ هستید.

داکتر سرابی: آمریکا می‌خواست به خاطر خروج نیروهای خود، به شکلی یک نظام سیاسی را در افغانستان به وجود بیاورد که هر طرف در آن دخیل باشد و خودش با طراحی یک منطق برای خودشان، از افغانستان خارج شود یا نیروهای خود را به این شکل از افغانستان خارج کند.

بر این اساس کوشش می‌کرد تا یک روند گفت‌وگو آغاز شود و بتواند یک دولتی را، لااقل به اصطلاح، ماستمالی کند و حکومتی به وجود بیاید که بتواند رهبری مردم را به دست بگیرد. ناگفته نماند این‌که دولت افغانستان هم راه دیگری نداشت. جنگ روزبه‌روز شدید می‌شد. نه‌تنها تلفات ملکی، بلکه تلفات نظامی روزبه‌روز زیادتر می‌شد. ولسوالی‌ها و مردم بسیار زیاد به تکلیف بودند.

زمانی که جنگ وجود داشته باشد، فقر هم دنباله‌اش وسیع می‌شود. مردم از این وضعیت جنگی رنج می‌بردند. ارقام نشان می‌دهد که تلفات عساکر در آن زمان روزانه و هفته‌وار بسیار بالا بود. البته بهتر است که صلح در یک حالتی شکل بگیرد که دو طرف قوای‌شان مساوی باشد؛ اما در زمانی که روند صلح در افغانستان شکل گرفت، قوای نظامی دو طرف مساوی نبود.

گرچه دولت افغانستان از نظر تجهیزات و امکانات نظامی خوبی در اختیار داشت و امریکا نیز حمایت می‌کرد، اما متأسفانه این حمایت‌ها به شکل درست مدیریت نشد. طالبان در قسمت پیشروی در جبهات دست بالا داشتند و این وضعیت مذاکرات را معلوم‌دار دچار مشکل می‌ساخت.

دولت افغانستان هم ناگزیر بود که راهی را در پیش بگیرد که این وضعیت جنگی در افغانستان خاتمه پیدا کند؛ اما شاید زمانش مناسب نبود. باید در حالتی می‌بود که اقلاً موازنه‌ی قدرت کمی برابر می‌بود.

صدای زنان افغانستان: به نظر شما پیش از آغاز مذاکرات دوحه، آیا اعضای هیأت به موفقیت آن امیدوار بودند؟ برای این‌که در جریان مذاکرات دوحه یک فایل صوتی منسوب به یکی از اعضای هیأت در فضای مجازی نشر شد که در آن فایل به صراحت گفته شده بود که اشرف غنی دیگر در فضای سیاسی افغانستان به‌عنوان بازیگر سیاسی یا رئیس‌جمهور حضور نخواهد داشت. به سخن دیگر، درباره‌ی جایگاه اشرف غنی در سطح بین‌الملل صحبت شده بود این‌که اشرف غنی حمایت گسترده‌ی جهانی ندارد و نباید به خاطر حفظ او هزینه شود. خلاصه این‌که در آن فایل به ضرورت حکومت موقت و کنار رفتن اشرف غنی اشاره شده بود.

دکتر سرابی: در شروع روند مذاکره‌ی دوحه و روند گفت‌وگو، همه امیدوار بودند که این روند بتواند به نتیجه‌ی درست و معقولی که مردم افغانستان از آن بهره‌مند شوند، برسد؛ یعنی طرف درست شکل بگیرد. اما متأسفانه با سپری‌شدن زمان، مخصوصاً بعد از سه ماه که طرزالعمل تازه تصویب شده بود و هر دو طرف به رخصتی سال نو عیسوی رفتند، بعد از آن وضعیت تغییر کرد. آنان هم به‌طور منظم حاضر به مذاکره نبودند.

گرچه پیش از آن نیز بیشتر وقت‌کشی می‌کردند؛ مانند این‌که می‌خواستند یا در تلاش بودند که مشروعیت خود را از دوحه بگیرند و در جبهات پیشروی داشته باشند. اما بعد از سال نو عیسوی، یعنی از شروع سال ۲۰۲۱، این روند یا مذاکره به شکل منظم جریان نداشت.

معلوم‌دار بود که دیدگاه‌های مختلف در بین اعضای هیأت هم شکل گرفت. فایل صوتی که بیرون شده بود، مربوط به شروع سال ۲۰۲۱ بود؛ یعنی در شروع مذاکره نبود، بلکه بعد از شروع سال نو ۲۰۲۱ عیسوی بود که بیشتر امریکا هم فشار می‌آورد که ما یک کاغذ داریم. اگر شما توافق نمی‌کنید، باید روی کاغذ ما توافق کنید. منظورشان هم حکومت عبوری یا حکومت موقت، یا به هر شکلی، یکی از مسائلی بود که می‌خواستند یک اداره‌ای به وجود بیاید تا بتواند کشور را رهبری کند.

معلوم‌دار که در آن وقت اشرف غنی را قبول نداشتند. البته بسیار به صورت واضح نبود که اشرف غنی را قبول نداشته باشند؛ منتها مسائلی پیش می‌آمد یا به اصطلاح دیدگاه‌هایی مطرح می‌شد که گویا اداره‌ی موقت یا عبوری به وجود بیاید که یکی باید آن را رهبری کند. معلوم‌دار که داکتر غنی نمی‌توانست رهبری همان اداره‌ی عبوری را بر عهده داشته باشد.

صدای زنان افغانستان: برویم کمی از تشکیل هیأت جمهوریت سخن بگوییم. اعضای هیأت چگونه انتخاب شدند؟ تصمیم نهایی را چه کسی گرفت؟ چه مشکلات داخلی و کشمکش‌هایی در سطح هیأت وجود داشت؟ حالا جای طرح این مباحث است.

داکتر سرابی: برای تشکیل هیأت، رایزنی‌های زیادی صورت گرفت. بعد از توافق‌نامه‌ی امریکا و طالبان، نماینده‌ی امریکا، زلمی خلیل‌زاد، زیاد پافشاری می‌کرد که زودتر هیأت دولت جمهوری افغانستان باید انتخاب شود. معلوم‌دار بود که این پروسه بسیار طولانی بود و مشوره‌دهی باید صورت می‌گرفت. مشوره‌ها بیشتر بین رهبران سنتی جامعه و رهبران سنتی دولت صورت می‌گرفت که بیشتر رهبران جهادی بودند.

به همین خاطر، هیأتی که تشکیل شد، هر حزب کوشش می‌کرد که نماینده‌اش در آنجا حضور داشته باشد. چنانچه هیأتی که متشکل از ۲۰ نفر بود و یک نفر نماینده‌ی رئیس‌جمهور که آقای رحیمی بود، این‌ها کلاً نمایندگی از یک حزب می‌کردند و یک حزب سیاسی در عقب آن‌ها بود. در عقب هر هیأت مذاکره‌کننده یک حزب سیاسی بود؛ او را معرفی و حمایت می‌کرد. با تأسف تمام، احزاب سیاسی یکی‌شان حتی یک زن را معرفی نکردند.

تنها یک حزب سیاسی، محاذ ملی، که به رهبری پیر سید احمد گیلانی بود، که در آن وقت پیر سید احمد گیلانی فوت شده بود و پسرش رهبری حزب را به عهده داشت، وی خواهرش فاطمه گیلانی را به نمایندگی از حزب خود معرفی کرد. سه نفر دیگر، من، فوزیه کوفی و شریفه زرمتی، از طرف رئیس‌جمهور انتخاب و معرفی شده بودیم.

البته فوزیه کوفی از طرف امرالله صالح معرفی شده بود؛ منتها دو نفر دیگر از طرف رئیس‌جمهور تأیید، معرفی و انتخاب شدند. یعنی در مجموع، تمام احزاب سیاسی افغانستان یا احزاب مجاهدین، حتی یک نفرشان یک زن را انتخاب نکردند و کسانی که پسران‌شان را انتخاب کردند، حتی دختران‌شان شامل این مرحله و این روند نبودند.

صدای زنان افغانستان: از این بفرمایید که نخستین دیدار رو‌در‌روی شما و هیأت با هیأت طالبان چگونه بود؟ طالبانی که دشمن درجه‌یک ملت و کشور افغانستان بود، آیا نشستن با گروهی که فجایع وحشتناک تروریستی در افغانستان خلق کرده بود، دور یک میز، توجیه‌پذیر بود؟ اعضای هیأت چه حسی داشتند؟

داکتر سرابی: اولین دیدار من با هیأت طالبان در فارمت مسکو، در ۵ و ۶ فبروری ۲۰۱۹ رخ داد که در آن شماری از چهره‌های سیاسی افغانستان و هیأت طالبان شرکت کرده بودند. البته هیأت دولت وقت افغانستان به‌عنوان دولت در این نشست حضور نداشت. برای من خیلی ناخوشایند بود که بتوانم با طالبان روبه‌رو شوم. داخل سالن که شدیم، طالبان را با همان چهره‌های همیشه خشن و با یک شکل عجیب‌وغریب می‌دیدیم؛ بسیار ناخوشایند بود. عباس استانکزی با همان ترفندی که دارد، در جریان نان کوشش کرد که با من، که تنها زن هیأت بودم، وارد گفت‌وگو شود.

به هر صورت، دور یک میز نشستن در دوحه کار مشکلی بود. برای این‌که در افغانستان، متأسفانه مردم به اشکال مختلف در طول تاریخ با فجایع روبه‌رو شدند. فجایعی که رژیم خلق و پرچم انجام داد هم قابل گذشت و قابل مدارا نبود؛ اما باز هم صلح در زمانی صورت می‌گیرد که جنگ وجود داشته باشد. آدم با دشمن خود صلح می‌کند؛ با دوست صلح معنا ندارد. پس صلح یک بخشی از روند سیاسی است که باید در جوامع مختلف صورت بگیرد.

در زمان مجاهدین هم که من در داخل افغانستان بودم، همه همین موضوعات را در هر دوره و در زمان‌های مختلف که در داخل افغانستان بودم، دیدم که چقدر فجایع وحشتناکی صورت گرفت؛ مثلاً جنگ تنظیم‌ها در داخل کابل چقدر کشته به جا گذاشت، مثلاً فاجعه‌ی افشار در غرب کابل اتفاق افتاد.

این‌ها همه فجایعی بودند که مردم افغانستان آن را متقبل شدند. مگر چیزی که بسیار مهم است، صدای قربانیان باید لحاظ شود. باید عدالت انتقالی تطبیق شود. عدالت انتقالی به این معنا نیست که به محاکمه کشانده شوند؛ بلکه مرتکبان جنایت جنگی اشتباه خود را بپذیرند و معذرت بخواهند که متأسفانه هیچ‌گاهی صورت نگرفت.

اگر ما بخواهیم یک صلح واقعی و پایدار در افغانستان به وجود بیاید، باید بسیار فراگیر باشد. اقشار مختلف جامعه در آن سهم داشته باشند؛ زن، مرد، پیر، جوان و قربانیان جنگی. این چیزی است که من طی مقاله‌ای به نام «بازنگری روند صلح؛ آشتی ملی و التیام زخم‌ها» که با قربانیان جنگ هم مصاحبه داشته‌ام، به آن پرداخته‌ام. آنان گفته بودند که اگر طالبان معذرت بخواهند و اشتباه خود را بپذیرند، ما آنان را می‌بخشیم.

بخشایش یکی از اصول مذاکره و مصالحه است. اما متأسفانه در طول تاریخ افغانستان، عدالت انتقالی تطبیق نشده و هیچ‌وقت هیچ گروهی اشتباه خود را نپذیرفته و هم‌چنان بخشش هم صورت نگرفته است.

صدای زنان افغانستان: آیا در داخل هیأت جمهوری درباره‌ی خطوط قرمز اختلافاتی وجود داشت؟

داکتر سرابی: در مورد این باید بگویم که در مجموع، جامعه‌ی مدنی، زنان و هیأت جمهوری اسلامی افغانستان، خط قرمز‌شان چپتر ۲ قانون اساسی افغانستان بود؛ اما برخی خطوط قرمز برای رهبری دولت وجود داشت که عبارت از خود «جمهوریت» یا نظام جمهوریت و مسأله‌ی دموکراسی بود؛ یعنی یک نفر و یک رأی و انتخابات. معلوم‌دار که در این قسمت زیاد اختلاف نظری وجود نداشت؛ اما در رابطه با موضوع نظام، اختلاف نظر وجود داشت و اختلاف نظر بیشتر مشاهده می‌شد.

صدای زنان افغانستان: از نقش آمریکا در مذاکرات دوحه بگویید. آیا نقش امریکا در مذاکرات تا چه اندازه تعیین‌کننده بود؟

داکتر سرابی: بلی، نقش آمریکا بسیار تعیین‌کننده بود. همچنان که توافق‌نامه‌ی دوحه، توافق‌نامه‌ای بین امریکا و طالبان، قبلاً به امضا رسیده بود و به نام «توافق‌نامه‌ی دوحه» یاد می‌شد، این خود نشان می‌داد که پیش از آن‌که دولت افغانستان حاضر به مذاکره شود، یا به شکل خاص خودش مستقیماً وارد مذاکره شود و مذاکره را پیش ببرد، مذاکره میان امریکا و طالبان انجام شده بود.

بنابراین، نقش امریکا بسیار برجسته بود. در قسمت تعیین هیأت مذاکره‌کننده و سایر موارد هم آمریکا هر دفعه بیشتر کوشش می‌کرد که این موضوع پیش برود.

صدای زنان افغانستان: چه در دوره‌ی مذاکرات و چه پس از سقوط جمهوری، فضای غالب علیه زلمی خلیل‌زاد شکل گرفت. گویی خلیل‌زاد به دلیل وابستگی نژادی به فلان قوم خاص، باعث و بانی سقوط جمهوری شد. از دید شما، این چقدر قابل باور است؟ زیرا به هر حال، تجربیات تاریخی بخشی از تاریخ شفاهی کشور را تشکیل می‌دهد و هر چیزی ممکن است سرنخی برای تحلیل تاریخ باشد.

داکتر سرابی: زلمی خلیل‌زاد نماینده‌ی آمریکا بود و منافع آمریکا را تأمین می‌کرد. تمام کوشش هم این بود که بتواند یک راه‌حلی را پیدا کند تا عساکر آمریکا از افغانستان خارج شود.

شاید که تعلقش به برخی از اقوام، قوم پشتون، تعلقات قومی وجود داشته باشد؛ با آن‌که آقای خلیل‌زاد به زبان پشتو کمتر گپ می‌زد، با آن‌هم به خاطر تعلقات قومی و روابط خوب، بر اساس افهام و تفهیم زبانی را آسان‌تر می‌ساخت. اما آنچه مهم و آنچه برجسته بود، این بود که مردم اگر بگویند و اگر نگویند، خلیل‌زاد می‌خواست منافع امریکا را تأمین کند. بدون شک، شاید بیشتر خوش بود که قومش بتواند در صحنه بیاید.

صدای زنان افغانستان: برویم سر مسأله‌ی زنان در مذاکرات. شما به‌عنوان یکی از زنان عضو هیأت، بزرگ‌ترین چالش در موضوع حقوق زنان چه بود؟

دکتر سرابی: چالش اصلی در مورد زنان و حقوق زنان این بود که طالبان در مجموع، زنان را به حیث یک عضو مساوی جامعه قبول نداشتند. از نظر طرز فکر و ایدئولوژی‌شان، زن عضو مساوی جامعه نبود و به حقوق زنان قطعاً باور نداشتند.

البته در این رابطه، موضوع آجندا از طرف ما، چون مربوط چپتر یا بخش دوم قانون اساسی افغانستان می‌شد، مشخصاً موضوع زنان را در آجندا شامل نکرده بودیم.

البته بحث صورت گرفت در این مورد که آیا موضوع زنان به صورت یک عنوان در آجندا بیاید یا نه؛ اما فکر کردیم که بخش دوم قانون اساسی افغانستان، که حقوق شهروندی و شهروند مساوی‌الحقوق را در جامعه تبارز می‌دهد و از تمام امتیازات برخوردار است، جامع‌تر است نسبت به این‌که ما در مورد حقوق زنان صحبت کنیم.

از طرف طالبان، حقوق زنان شامل آجندا شده بود، به نام «حقوق شرعی زنان». آنان از اول تمام تلاش‌شان این بود که موضوع حکومت خالص اسلامی، که منظورشان امارت بود، در آجندا گنجانده شود و روی همان نظام خالص اسلامی پافشاری می‌کردند. معلوم‌دار، حقوق زنان را در چوکات شریعتی می‌دیدند که در دوره‌ی اول حکومت طالبان واضح بود و در این دوره نیز واضح است که منظورشان از حقوق شرعی چیست.

صدای زنان افغانستان: با توجه به تجربه و برداشت شما، از چه زمانی به این نتیجه رسیدید که مذاکرات احتمالاً به نتیجه نخواهد رسید؟

دکتر سرابی: ما از دور دوم مذاکرات که از ماه جنوری ۲۰۲۱ شروع می‌شد و قرار بود هر دو تیم در تاریخ ۵ جنوری دوباره به دوحه برویم، متوجه شدیم که وضعیت تغییر کرده است. تیم ما حاضر بود. ما مسئولیتی که داشتیم فقط مذاکره بود؛ مگر طالبان اکثراً خانه و زندگی خود را داشتند، کار و بار و تجارت‌شان را داشتند و در مدت سه ماه اول، بیشتر از طرف شام حاضر به مذاکره می‌شدند و آن‌هم زمان نماز شام می‌شد و نماز خفتن می‌شد و به همین ترتیب وقت ضایع می‌شد.

اما بعد از ماه جنوری، یعنی بعد از رخصتی آنان، حتی در تاریخ ۵ جنوری در دوحه حاضر هم نشدند و بیشتر وقت‌کشی می‌کردند و به مذاکره تن نمی‌دادند، تا این‌که ما مطالبه کردیم که یک میانجی در داخل اتاق حضور داشته باشد که بتواند تمام جزئیات را ثبت کند. در همان وقت ما متوجه شدیم که واقعاً این مذاکره نتیجه نمی‌دهد و طالبان وقت‌کشی می‌کنند.

ما نمی‌توانستیم که از مذاکره خارج شویم؛ به خاطر این‌که یک تیم حمایتی که متشکل از یوناما، جرمنی، ناروی و هم‌چنان امریکا بود، حضور داشتند و به ما توصیه کردند که از مذاکره خارج نشویم. در صورتی که از مذاکره خارج شوید، بار مسئولیت به گردن شما می‌شود؛ گویا تیم جمهوریت حاضر به مذاکره نیستند و نمی‌خواهند صلح و مذاکره کنند.

بدین ترتیب، ما ماندیم به مذاکره تا زمان سقوط. اما ما بعد از ماه جنوری متوجه شدیم که این مذاکره نتیجه نمی‌دهد. البته عدم پیشنهاد میانجی در شروع مذاکره از طرف دولت هم یک اشتباه بزرگ بود. در آخر دولت پذیرفت که میانجی حضور داشته باشد. آن زمان بسیار ناوقت بود و طالبان هم داشتن میانجی را رد کردند.

صدای زنان افغانستان: بزرگ‌ترین اشتباه هیأت دولت جمهوری چه بود؟

داکتر سرابی: از نظر ما، هیأت دولت جمهوری اشتباهی نداشت. اشتباه بزرگ در داخل افغانستان بود. اول، عدم هماهنگی بین رهبری دولت، شورای عالی مصالحه که در رأس آن داکتر عبدالله حضور داشت و رئیس‌جمهور. هماهنگی لازم بین‌شان وجود نداشت و بسیار دیر به تفاهم می‌رسیدند.

زمانی که یک موضوع یا یک کاغذ یا یکی از موضوعات به آنان راجع می‌شد، این ورق یا کاغذ بین این دو جبهه، یعنی شورای عالی مصالحه و ریاست جمهوری، دوران می‌کرد و یک مدت زمانی را می‌گرفت تا این‌که ما بتوانیم نتیجه‌ی قطعی را به دست بیاوریم. این یک مسأله بود. معلوم‌دار، یک فکر و یک نظر واحد وجود نداشت.

دوم، اشتباه این بود که در مجموع، دولت و رئیس‌جمهور فکر می‌کردند که برآمدن نیروهای امریکا از افغانستان یک بهانه است و بسیار به زودی صورت نخواهد گرفت. بدین خاطر زیاد امیدوار بودند که نیروهای خارجی و نیروهای امریکایی در افغانستان می‌مانند. برای همین، یک پلان ب نداشتند. نداشتن یک پلان ب، یکی از اشتباهات بسیار بزرگ دولت جمهوری اسلامی افغانستان بود.

صدای زنان افغانستان: آیا به نظر شما بزرگ‌ترین اشتباه از جامعه‌ی جهانی چه بود؟

داکتر سرابی: بزرگ‌ترین اشتباه جامعه‌ی جهانی، انتخاب جای بود. محلی که برای برگزاری مذاکره انتخاب شده بود، محل مناسبی نبود؛ یعنی این‌که باید یک محل غیرجانبدارانه می‌بود، در حالی که قطر جانبدار بود. بیشتر از طالبان حمایت می‌کردند. طالبان آنجا خانه و زندگی داشتند و از طرفی قطری‌ها حمایت می‌شدند. خود و خانواده‌های‌شان در قطر تحت حمایت دولت قطر بودند.

دوم این‌که در شروع مذاکره یک میانجی تعیین نکرده بودند. داشتن میانجی در جریان مذاکره بسیار مهم است. بدون میانجی، معلوم‌دار موضوع به صورت درست پیش نمی‌رود. چندین‌بار ما به بن‌بست مواجه شدیم، به خاطر نبود میانجی.

سوم، اشتباه این بود که کوشش می‌کردند مذاکره به سرعت انجام شود؛ در حالی که در روند صلح و گفت‌وگو، سرعت مهم نیست. خود نتیجه‌ی مذاکره مهم است، نسبت به این‌که به سرعت پیش برده شود. همیشه، مخصوصاً از طرف آقای خلیل‌زاد، پافشاری می‌شد که زودتر به نتیجه برسیم.

صدای زنان افغانستان: فکر می‌کنید اگر چنانچه توافق‌نامه‌ی دوحه میان امریکا و طالبان امضا نمی‌شد، سرنوشت مذاکرات به کدام سو می‌رفت؟ اوضاع به چه شکلی رقم می‌خورد؟

داکتر سرابی: اگر توافق‌نامه بین امریکا و طالبان امضا نمی‌شد، معلوم‌دار مذاکره فرق می‌کرد. در جریان مذاکره، طالبان فکر می‌کردند که امریکا را شکست داده‌اند و دست بالا داشتند. خود را برتر حساب می‌کردند و کامیاب و پیروز می‌دانستند و بسیار به صراحت می‌گفتند که ما امریکا را، که بزرگ‌ترین ابرقدرت جهان است، شکست داده‌ایم.

یا به شکل دیگری هم می‌شد که مذاکره بین امریکا، طالبان و دولت جمهوری، سه‌جانبه می‌بود. به این ترتیب، مذاکره متفاوت باید می‌بود. معلوم‌دار، اگر توافق‌نامه بین امریکا و طالبان وجود نمی‌داشت، مذاکره روند اصلی خود را پیش می‌برد.

صدای زنان افغانستان: برویم به روزهای پیش از سقوط. در روزهای منتهی به ۱۵ آگست ۲۰۲۱، آیا نشانه‌هایی از فروپاشی قریب‌الوقوع جمهوری وجود داشت؟

داکتر سرابی: پیش از ۱۵ آگست، روزهای سختی برای هیأت مذاکره بود؛ برای این‌که ولایات یکی پس از دیگری سقوط می‌کردند. معلوم‌دار، رسانه‌های همگانی پر بودند از فرار رهبری ولایات، مثل نیمروز و غزنی، و تلفات عسکری و نظامی هم هر روز بیشتر می‌شد. وضعیت خوبی نبود. چندین انفجار پی‌هم صورت می‌گرفت؛ مثل انفجار در دانشگاه کابل که واقعاً بسیار تکان‌دهنده بود.

این موضوعات روحیه‌ی تمام هیأت را بسیار زیاد خراب ساخته بود، به‌شمول خودم. روحیه‌ی من بسیار بد شده بود. اما به هر صورت، فکر نمی‌شد که سقوط به این شکل صورت بگیرد.

یک موضوع دیگر مطرح بود که یک کنفرانس دیگر در استانبول شروع می‌شود و در استانبول نتیجه‌ی گفت‌وگوهایی که در دوحه صورت گرفته، در آنجا رهبران بلندپایه‌ی دولت، تحت ریاست آقای کرزی یا داکتر عبدالله، خودشان با ملا برادر یا یکی از رهبران طالبان، که معمولاً ملا برادر بود، به گفت‌وگو می‌نشینند و یک توافق‌نامه‌ای را امضا می‌کنند.

به صورت عمده، همان کاغذی که از طرف امریکایی‌ها پیشنهاد شده بود که یک حکومت عبوری یا حکومت موقت تشکیل می‌شود، بیشتر همه روی این موضوع فکر می‌کردند که رهبران در استانبول به نتیجه برسند؛ اما در هفته‌ی اخیر، طالبان حضورشان را در استانبول رد کردند.

بعد، نشست‌هایی که به نام «ترایکا» یاد می‌شد، با کشورهای منطقه، به مدت سه روز پی‌هم با هم نشستند که نتیجه‌ی آن نشست واقعاً خوشایند نبود. داکتر عبدالله نیز در این نشست شرکت کرده بود. اما نشست‌ها نشان می‌داد که وضعیت بسیار وخیم است.

با آن‌هم فکر نمی‌کردیم که رئیس‌جمهور فرار می‌کند. کلاً منتظر این بودند و یک آوازه بود که، و موثق نبود، برخی از افرادی که به رهبری دولت بسیار نزدیک بودند گفتند که یک بیانیه از طرف رئیس‌جمهور به نشر خواهد رسید. ما فکر می‌کردیم که استعفایش خواهد بود و یک حکومت عبوری به وجود خواهد آمد.

اما متأسفانه به آن شکل نشد. رئیس‌جمهور فرار کرد. دولت ساقط شد. و در سقوط دولت هم ما به این باور رسیده بودیم که طالبان آمادگی‌اش را نداشتند و فکر نمی‌کردند که به این شکل وارد کابل شوند. در روزی که وارد کابل شدند، خودشان بسیار سراسیمه بودند که چگونه بتوانند از هرج‌ومرج جلوگیری کنند.

صدای زنان افغانستان: مهم‌ترین درسی که از مذاکرات دوحه گرفته شد چیست؟ چیزی که گفتن و شرح آن برای مراحل بعدی کشور سودمند باشد.

داکتر سرابی: سوال اساسی و مهم است. یقیناً بسیار مهم است که چگونه از مذاکرات دوحه درس گرفته شود. من تلاش می‌کنم فهرستی از آن را برای‌تان صحبت کنم.

اولین چیزی که در مذاکره مهم است، این است که دو طرف مذاکره در تعادل قرار داشته باشند. اگر حالت تعادل وجود نداشته باشد، یقیناً طرفی که دست بالاتری دارد، همیشه فکر می‌کند که طرف مقابل را شکست بدهد. و چیزی که مهم است، در مذاکره نباید با عنوان شکست طرف مقابل وارد مذاکره شد.

دوم این‌که، در مجموع، مهم این است که در مذاکره هدف، حل تضاد منافع و رسیدن به توافق سیاسی باشد، نه این‌که کوشش شود بر طرف مقابل غالب شود. بدین خاطر، چیزی که مهم است، اراده‌ی سیاسی برای مذاکره است. تا جایی که دیده می‌شد، هر دو طرف اراده‌ی سیاسی برای مذاکره نداشتند. طالبان هم اراده‌ی سیاسی نداشتند؛ زیرا با آمریکا مذاکره کرده بودند و به توافق رسیده بودند. آنان می‌خواستند که مشروعیت خود را از گفت‌وگوی دوحه بگیرند. هیأت جمهوریت یا رهبری دولت در مجموع هم، تا جایی که دیده می‌شد، زیاد به این نظر نبودند که به یک توافق کلی برسند و خطوط سرخ تعیین شده بود.

سوم این‌که تعیین‌شدن خطوط سرخ، برای مذاکره یک چالش جدی است؛ زیرا مسأله‌‌ی اصل مذاکره، بده‌بستان (Give and Take) است. اگر یک طرف همه‌چیز را «خط قرمز» اعلام کند، عملاً فضای مذاکره را محدود می‌کند. اما باید بین دو چیز، «منافع اساسی» و «مواضع قابل معامله»، تفاوت گذاشت. منافع اساسی، مانند حفظ حقوق بنیادین شهروندان، و مواضع قابل معامله، مانند نوع حکومت، ساختار ریاستی یا پارلمانی، سهم طرف‌ها در قدرت، زمان‌بندی اصلاح قانون اساسی و غیره است. مذاکره بده‌بستان، دادوستد و معامله است و موضوع حل منازعه است.

تعیین خطوط سرخ معنای این را می‌دهد که ما علاقه‌مند مذاکره نیستیم؛ یعنی این خط ماست. اگر حاضر به مذاکره می‌شوی، اگر نمی‌شوی، در آن صورت باز هم جنگ است. بدین خاطر، این مسأله بسیار مهم است.

علاوه بر این، جای و محل مذاکره نیز مهم است. یک محل بی‌طرف باشد و میانجی در آنجا حضور داشته باشد. متأسفانه در مذاکره‌ی دوحه، نبود یک میانجی در میان مذاکره، ما را به بن‌بست می‌کشاند.

چهارم این‌که چیزی که بسیار مهم است، نظارت مستقل برای مذاکره است. گرچه که گروپ صلح یا حمایت‌کننده‌هایی از جامعه‌ی جهانی، مثل ناروی و امریکا، نظارت داشتند و امریکا تقریباً نظارت مستقیم داشت، اما یک منبع بی‌طرف یا یک نهاد بی‌طرف در مذاکره باید نظارت کند.

بهترین کس یا بهترین نهاد می‌توانست مجموعه‌ی جامعه‌ی مدنی باشد که نظارت مستقل داشته باشند؛ اما متأسفانه طالبان قطعاً به جامعه‌ی مدنی باور نداشتند و آن‌ها را هیچ نمی‌خواستند. چنانچه یک عده از مجموعه‌ی جامعه‌ی مدنی خواسته بودند که در دوحه بیایند و نشست جانبی داشته باشند و بدین ترتیب به طالبان فشار آورده شود که در رابطه با موضوعات حقوق زن و حقوق بشر، اما دولت قطر حتی برای آنان ویزا صادر نکرد. این خودش جانبداری دولت قطر را نشان می‌دهد. نقش جامعه‌ی مدنی و اقشار مختلف جامعه بسیار مهم است.

پنجم این‌که دو نوع صلح را می‌توانیم تصور کنیم: صلح سیاسی و صلح اجتماعی. صلح سیاسی بدون پایه‌ی اجتماعی به صورت عمده ناممکن است. صلح اجتماعی، ترمیم روابط بین مردم و جوامع است که یک بخش مهم آن شامل اعتمادسازی می‌شود؛ اما می‌بینیم که در جامعه‌ی افغانستان اعتمادی وجود نداشت. حتی در بین مردم به اشکال مختلف می‌دیدیم که مردم به دولت اعتماد نداشتند و در بین گروه‌های مختلف قومی نیز اعتمادی وجود نداشت.

ششم این‌که ترکیب هیأت مذاکره باید دارای پایه‌های اعتمادسازی ریشه‌ای و مبنایی باشد؛ اما متأسفانه اعتمادی بین هیأت رهبری وجود نداشت. به طور مثال، دفتر ریاست جمهوری به شورای مصالحه اعتماد نمی‌کرد و شورای مصالحه به دفتر ریاست جمهوری اعتماد نمی‌کرد. این‌ها کل‌شان سر موضوعات صلح تأثیر دارند.

هفتم این‌که نتایج مذاکرات مبنایش مبتنی بر منافع اساسی و بنیادین جامعه و جهان مدرن، مانند برخورداری از ارزش‌های دموکراسی و حقوق بشر و حقوق شهروندی، باشد و نتیجه‌ی یک مذاکره باید ایجاد یک نظام مشروع و فراگیر باشد.

در حالی که طالبان می‌خواستند مشروعیت خود را از گفت‌وگوی دوحه به دست بیاورند. در ترکیب هیأت‌شان فراگیر نبود. زن در ترکیب هیأت‌شان نبود. یک یا دو نفر تاجیک حضور داشتند. اکثریت‌شان پشتون بودند، از یک گروه خاص که خودشان در نظر گرفته بودند.

معلوم‌دار است که نتیجه‌ی صلح، صلح ساختاری، باید مبتنی باشد که نابرابری‌ها اصلاح شود و ناعدالتی‌ها اصلاح شود و عوامل بحران اقتصادی و اجتماعی مهار شود؛ که این‌ها را قطعاً طالبان در نظر نداشتند و نتیجه‌ی مذاکره را در نظر نداشتند و برای‌شان مهم نبود.

همین موضوعات، درس‌های مذاکره‌ی دوحه بود که با شما شریک ساختم.

صدای زنان افغانستان: بلی، مسأله‌ی بده‌بستان را شما در دوره‌های مختلف، از سال ۲۰۱۹ و مذاکرات مقدماتی تا مذاکرات دوحه از ۲۰۲۰ تا سقوط جمهوری و پس از سقوط جمهوری، با رسانه‌ها مطرح کرده‌اید. از جمله در گفت‌وگویی با داوود قاری‌زاده در بی‌بی‌سی گفته بودید که «دولت جمهوری برای مذاکره آمادگی نداشت» و هم‌چنین گفته بودید که «یکی از دلایل شکست مذاکرات، نبود آمادگی و برنامه‌ی روشن از سوی دولت جمهوری بود». هم‌چنین شما گفته بودید که مذاکره «بده‌بستان» است؛ یعنی یک چیز باید داده شود و یک چیز گرفته شود.

آیا به نظر شما دولت جمهوری چه چیزی را باید به طالبان می‌داد که نداد و در نهایت منجر به سقوط شد؟ و آیا پیشنهادی برای امتیازدهی به طالبان هم مطرح شد؟ چه کسانی موافق این امتیازدهی بودند؟

داکتر سرابی: موضوع «بده‌بستان» بدون شک در مذاکره بسیار مهم است. چرا؟ برای این‌که وقتی به طرف میز مذاکره می‌روی و به میز مذاکره حاضر می‌شوی، صلح باید بر اساس یک تعامل صورت بگیرد. تعامل در صورتی است که یک مقدار خواسته‌های طرف مقابل را بپذیری و یک مقدار طرف خواسته‌های تو را بپذیرد.

مگر واضح بود که طالبان متأسفانه در بسیاری مسائل بسیار سرسخت بودند و کلمه‌به‌کلمه چیزی که برای‌شان دیکته می‌شد، همان را پیاده می‌کردند. با آن‌هم، در یک موردی که آنان پافشاری داشتند، موضوع خود «نظام اسلامی» بود که منظورشان همان امارتی است که فعلاً جریان دارد. مگر آن وقت به نام نظام اسلامی و در چوکات نظام اسلامی شامل آجندا ساخته بودند.

معلوم‌دار که دولت جمهوری هم برنامه‌ی روشن نداشت، به خاطر از این‌که معلوم نبود که ما به طالبان چه چیزی می‌دهیم. در روزهای اخیر و در هفته‌های اخیر، زمانی که آجندا توحید شد و آنان هم موارد آجندای خود را به ما پیشنهاد کردند و ما هم پیشنهاد کردیم، بعد از آن از دو مجموعه آجندا باید یک آجندای کلی ساخته می‌شد که موارد هر طرف را دربر می‌گرفت. این آجندا ساخته شد.

معلوم‌دار، چیزی که مهم بود، مسأله‌‌ی «نظام» بود. آنان به هیچ وجه به حقوق شهروندی باور نداشتند. کلمه‌ی شهروند برای آنان غیرملموس بود و نمی‌خواستند که روی این موضوع تأکید داشته باشد. معلوم‌دار که آنان در یک لجاجت قرار داشتند.

اما در اخیر، موضوعاتی که می‌شد رویش توافق صورت بگیرد، موضوع قانون اساسی ۱۳۴۳ بود. در ماه‌های اخیر مورد بحث قرار گرفت؛ اما دولت هنوز هم پلان واضح نداشت که ما قانون اساسی ۱۳۴۳ را قبول می‌کنیم یا نه.

اگر قانون ۱۳۴۳ قبول می‌شد، در حقیقت نظام پابرجا می‌ماند و نهادها از هم نمی‌پاشید و دولت به این شکل سقوط نمی‌کرد. این یکی از مواردی بود که می‌شد یک پلان و یک دید واضح و روشن داشته باشد.

صدای زنان افغانستان: شما در گفت‌وگویی با شبکه‌ی رسانه‌ای «روداو» (Rudaw Media Network) در سپتامبر ۲۰۲۰، هم‌زمان با آغاز مذاکرات رسمی دوحه، گفته بودید که طالبان در زمینه‌ی حقوق زنان و حقوق شهروندی تغییر بنیادی نکرده‌اند. با آن‌که آنان بسیار نرم و مؤدب برخورد کردند، اما چهره‌ی واقعی آنان چیز دیگری است و این برخورد نرم برای کسب مشروعیت بین‌المللی است. برداشت آن زمان شما خیلی درست از آب درآمد؛ یعنی طالبان امروزی همان طالبان دور اول است.

به هر حال، همین پرسش را امروز از شما دارم: طالبان دور دوم همان طالبان دور اول است یا فرق دارد؟ اگر فرق دارد، آن چیست؟

داکتر سرابی: از نظر من، طالبان دوره‌ی کنونی همان طالبان دوره‌ی قبل است؛ با این تفاوت که زیرک‌تر شده است. در کارهای اداری بیشتر بلد شده و شبکه‌های جاسوسی‌شان قوی‌تر شده است.

شما فکر کنید که در دهه‌ی ۹۰ این‌ها به شبکه‌های اجتماعی دسترسی نداشتند؛ یعنی مردم به شبکه‌های اجتماعی دسترسی نداشتند. اما امروز طالبان حتی رسانه‌های اجتماعی را مدیریت می‌کنند. هارتر شده‌اند. به اشکال مختلف کوشش می‌کنند که سلطه و بربریت خود را بالای مردم بقبولانند و کدام فرقی را دیده نمی‌توانم.

در مجموع، هارتر، خشن‌تر و زیرک‌تر در مسائل جاسوسی و استخباراتی شده‌اند.

صدای زنان افغانستان: شما در یکی از گفت‌وگوهای‌تان در سال ۲۰۲۱ گفته بودید که بسیاری از اعضای طالبان خارج از جلسات نمی‌خواستند با زنان هیأت روبه‌رو شوند. دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟ آیا می‌توانید یک مورد مشخص را نام ببرید؟

داکتر سرابی: هیأت مذاکره به دو بخش تقسیم شده بود. یک گروه کوچک که به نام «گروه تماس» یاد می‌شد، متشکل از ۵ نفر از طرف دولت جمهوری و ۵ نفر از طرف هیأت طالبان بود. گروه تماس در تاریخ ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۰، پس از آغاز رسمی مذاکرات دوحه، تعیین شد. هیأت جمهوری و هیأت طالبان هرکدام یک گروه تماس تعیین کردند. وظیفه‌ی آن‌ها این بود که پیش از ورود مذاکرات به مسائل اصلی، درباره‌ی موضوعاتی چون اصول و قواعد مذاکرات، آیین رفتار، دستور کار مذاکرات، زمان‌بندی و نحوه‌ی برگزاری جلسات و برخی مسائل مقدماتی گفت‌وگو و تصمیم‌گیری کنند.

از طرف دولت جمهوری، اعضای گروه تماس ۷ نفر بودند، شامل محمدمعصوم استانکزی، نادر نادری، ضراراحمد مقبل، فوزیه کوفی، عنایت‌الله بلیغ، محمد ناطقی و خالد نور. اعضای گروه تماس طالبان نیز ۵ نفر بودند، شامل ملا عبدالحکیم، مولوی عبدالکبیر، شیرمحمد عباس استانکزی، ملا نورالله نوری، شیخ شهاب‌الدین دلاور و شیخ قاسم ترکمن.

در حقیقت، هدف از تشکیل گروه تماس این بود که موضوعات قابل بحث به درستی بحث و حلاجی شود؛ چون در جلسه با اشتراک همه‌ی هیأت نمی‌شد روی موضوعات متمرکز شد و به نتیجه رسید. از این‌رو، هردو تیم توافق کردند که یک تیم کوچک‌تر، متشکل از ۵ نفر از هر تیم، روزانه جلسه داشته باشد و نتیجه را به باقی هیأت گزارش دهد.

معصوم استانکزی رئیس هیأت مذاکره بود و هیچ‌وقت مستقیم در گروه تماس حضور نداشت. البته اعضای گروه تماس دورانی بود و در دور اول، افرادی را که من به خاطر دارم، این‌ها بودند: نادر نادری، متین بیگ، ناطقی، فوزیه کوفی و نفر چهارم، فکر کنم مولوی بلیغ بود. معلوم‌دار، از هر دو طرف یک نفر منشی تعیین شده بود.

در داخل جلسات گروه تماس، که از جمله ۵ نفر، یک نفر از طرف ما یک زن می‌بود، ناگفته پیداست که باید رودررویی در جلسات صورت می‌گرفت. این ناگزیر است. جلسات به صورت عادی جریان داشت.

به هر روی، در جلسات برخی از اعضای طالبان، مثل حنفی و مثل استانکزی، این‌ها کوشش می‌کردند که برخورد درست‌تری داشته باشند. مخصوصاً استانکزی کوشش می‌کرد که خود را مدنی و به اصطلاح متمدن نشان بدهد.
اما خارج از جلسات، مثلاً در دهلیز یا لابی هتل، زمانی که ما از مجالسی که در خارج از هتل بود برگشتیم، تعدادی از مردان هم بود و من هم بودم. مردان، به شمول استانکزی و سعادت نادری، وزیر صلح، حضور داشتند. استانکزی با آنان احوال‌پرسی و سلام‌علیک کردند؛ اما از آنجایی که من یک زن بودم، معلوم‌دار هم زن بودم و هم هزاره، شاید برای‌شان چیز خوشایندی نبود، روی خود را گشتاندند. احوال‌پرسی نکردند و سلام هم نگفتند.

دیگر این‌که به غیر از گروه تماس، در جلسات بزرگ‌تر که بعضی اوقات بعضی موضوعاتی که می‌بود، از هر دو هیأت ۲۱ ـ ۲۱ نفر شرکت می‌کردند که جلسه‌ی کلان می‌بود، برخی از طالبان با همان دستمال یا شالی که داشتند، روی خود را می‌پوشاندند و زیر زبان خود دعا می‌خواندند. شاید به هر صورت هر چیزی که خودشان می‌فهمیدند. و به طرف خانم‌ها نگاه نمی‌کردند.

و در یک ضیافت، یک شام از طرف وزارت خارجه‌ی قطر بین هر دو گروه ترتیب داده شده بود. در همان اوایل، ما چند زن که در آن ضیافت حضور داشتیم، خانم کوفی در یک میز با طالبان یک‌جا نشسته بودند و در آنجا برخورد همسان با ایشان صورت نگرفته بود.

صدای زنان افغانستان: آیا هیأت مذاکره‌کننده‌ی دولت جمهوری از پشت پرده‌ی توافق با امریکا و طالبان خبر داشتند؟ آیا اسنادی که امضا و تعهد شده‌اند، حاوی چه تعهداتی بوده‌اند؟ یا اینکه مذاکرات دوحه صرفاً مذاکره‌ی امریکا و طالبان بودند و هیأت مذاکره‌ی دولت جمهوری صرفاً یک دکور سیاسی در مذاکره بوده‌اند؟

داکتر سرابی: به غیر از توافق‌نامه‌ی دوحه که بین آمریکا و طالبان امضا شده بود، ضمائمی داشت که نه ما خبر داشتیم و نه بسیاری کسان دیگر از آن خبر داشتند، تا این‌که برخی از رسانه‌ها درباره‌ی بعضی موارد مربوط به ضمائم مطالبی منتشر کردند. چیز دیگری وجود نداشت که ما بفهمیم توافقی بین امریکایی‌ها و طالبان وجود دارد.

صدای زنان افغانستان: شما در مقاله‌ای که به تاریخ مه ۲۰۲۱ در Council on Foreign Relations (CFR) نوشته بودید، خواستار مشارکت زنان در ساختار سیاسی و تضمین آن در مذاکرات دوحه شده بودید و حتی پیشنهاد کرده بودید که در آینده بر رعایت مشارکت سیاسی زنان و حضور زنان در نظارت بر آتش‌بس تأکید شود، اما متأسفانه همه‌چیز نقش بر آب شد و رفت.

آیا حضور چهار زن در تشکیلات هیأت مذاکره دولت جمهوری، سمبلیک بود یا واقعاً تأثیرگذار بود تا منافع و حقوق زنان تأمین شود؟

دکتر سرابی: ما چهار زن در مذاکرات دوحه حضور معنادار داشتیم و در همه‌جا حضور داشتیم. در گروه تماس حضور داشتیم. در هر قسمت، نظر ما مورد قبول سایر اعضای هیأت بود و نظر ما نادیده گرفته نمی‌شد، به هیچ صورت. این‌که مذاکره به نتیجه نرسید، این یک بخش جداست؛ اما ما تأثیرگذاری خود را داشتیم. مخصوصاً با جامعه‌ی بین‌المللی و مشورت‌هایی که در داخل افغانستان صورت می‌گرفت، بیشترین حضور و بیشترین کار را ما می‌کردیم. و تعداد دوستانی که در هیأت مذاکره بودند، به ما می‌گفتند که این چهار زن که در هیأت جمهوری هستند، ستاره‌های تیم هستند.

اما به هر صورت، ناکامی نمایندگان زنان افغانستان در مذاکره نبود که مذاکره ناکام شد. ما حتی می‌توانیم بگوییم که مذاکره دوام داشت؛ چون آجندای هر دو طرف توحید شده بودند و تازه روی بعضی موارد آجندا صحبت می‌شد، اما این‌که بعضی مجالس جانبی مثل کنفرانس استانبول مطرح شد و به ثمر نرسید و این‌که دولت سقوط کرد، باعث قطع مذاکره شد و مذاکرات به نتیجه نرسید.

صدای زنان افغانستان: از آن‌جایی که شما یکی از مسئولان «شورای عالی مصالحه‌ی ملی» دولت جمهوری بودید، بیایید برگردیم به درازنای تاریخ مصالحه در افغانستان. آیا «مشی مصالحه‌ی ملی» داکتر نجیب‌الله در اواخر دهه‌ی ۶۰ خورشیدی و «کمیسیون ملی مستقل صلح و مصالحه‌ی افغانستان» یا «برنامه‌ی تحکیم صلح» (PTS) به ریاست صبغت‌الله مجددی که در ماه می ۲۰۰۵، در دوره‌ی حامد کرزی جور شد و تا ۲۰۱۰ فعال بود، و «شورای عالی مصالحه‌ی ملی» حدفاصل ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ که شما عضو آن بودید، چه تفاوت‌هایی داشته‌اند؟

دلیل ناکامی این سلسله نهادهای صلح، با این همه طول و تفصیل و «صد من کاغذ»، چه بوده است؟ تحلیل و بررسی این مباحث برای آینده، نقشه‌ی راه است. مقایسه‌ی دلایل شکست این نوع مصالحه‌جویی‌ها در دوره‌های منازعات مسلحانه، به نظر شما، چه می‌تواند باشد؟

دکتر سرابی: موضوع بسیار مهم تاریخی و کلیدی است. تشریح این مسأله نیازمند بررسی‌های آکادمیک است؛ اما من متناسب با فضای گفت‌وگوی رسانه‌ای، بسیار مختصر می‌گویم که اولاً شکست و ناکامی «مشی مصالحه‌ی ملی» نجیب‌الله چند عامل داشت: یکی، مصالحه پیش از رسیدن به اجماع ملی؛ افغانستان میدان رقابت قدرت‌های خارجی و کشورهای چون پاکستان، ایران، امریکا و شوروی شده بودند که هر کدام بخشی از نیروهای افغانستانی را حمایت می‌کردند.

دوم این‌که متأسفانه مجاهدین اصلی در مذاکرات تعیین‌کننده حضور واقعی نداشتند؛ مثلاً در توافق ژنو ۱۹۸۸، طرف اصلی جنگ، یعنی مجاهدین، حضور نداشتند. توافق ژنو ۱۹۸۸ مجموعه‌ای از توافقات دیپلماتیک بود که در ژنو امضا شد و هدف اصلی آن فراهم کردن چارچوب خروج نیروهای شوروی از افغانستان و کاهش مداخله‌ی خارجی در جنگ افغانستان بود. نکته‌ی کلیدی اینکه در توافق ژنو، یک صلح میان جمهوری افغانستان به رهبری نجیب‌الله، پاکستان، اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده‌ی امریکا، با میانجی‌گری ملل متحد به رهبری دیه‌گو کوردوویز بود که طرف اصلی جنگ در آن دخیل نبود.

عامل دیگر در مورد مشی مصالحه‌ی داکتر نجیب‌الله، آن چیزی بود که به ناکامی انجامید: عدم اعتماد مردم نسبت به این مشی بود؛ زیرا کارکردهای داکتر نجیب در گذشته بر مردم واضح بود. به این خاطر، در بین مردم اعتبار و اعتماد خود را از دست داده بود. کمیسیون‌های مختلفی که ایجاد شد، از جمله برنامه‌ی تحکیم صلح، روی آزادی زندانیانی که توسط امریکایی‌ها به گوانتانامو فرستاده شده بودند و جاهای دیگر کار می‌کرد. دیگر این‌که مصالحه‌ی ملی نجیب فرصت زمانی بسیار کوتاهی داشت. حمایت خارجی کاهش یافته بود و فشار نظامی و سیاسی مخالفان افزایش یافته بود.

دوم این‌که چرا کمیسیون تحکیم صلح کرزی ناکام ماند؟ دلایل زیادی دارد؛ از جمله این‌که طالبان کمیسیون صلح را بی‌طرف نمی‌دانستند و عملاً بخشی از ساختار دولت می‌دانستند. دیگر، تضاد بین میانجی‌گری و نمایندگی حکومت بود؛ یعنی کمیسیون مشخص نکرده بود که آیا میانجی بی‌طرف باشد یا نماینده‌ی حکومت افغانستان؛ و دیگر این‌که طالبان هنوز نمی‌فهمیدند که مذاکره بهتر است از جنگ. اختلاف امریکا و کرزی در نحوه‌ی پیشبرد مذاکرات نیز علت ناکامی شد. و دیگر این‌که پاکستان نقش دوگانه بازی کرد. هم‌چنین خود کمیسیون عالی صلح ساختار ضعیفی داشت و بازیگران اصلی نیز ضعیف بودند.

خلاصه این‌که شورای عالی صلح، در زمانی که بعد از سال ۲۰۱۰ در زمان آقای کرزی فعال شد، بیشتر سه هدف عمده را تعقیب می‌کرد. یکی آگاهی‌دهی از موضوع صلح یا به اصطلاح صلح‌سازی در بین جامعه. حتی سه هدف را تعقیب می‌کرد. با آن‌که من در آن وقت در این شورا نبودم، منتهی از روال کارکردهایش فهمیده می‌شد، سه هدف عمده را تعقیب می‌کرد:
مهم‌ترین، «برنامه‌ی صلح و ادغام افغانستان» یا (Afghanistan Peace and Integration Program) که مخفف آن APIP بود و تا ۲۰۱۶ اجرا شد. این برنامه برای جنگجویان طالبان منظور بود؛ یعنی نیروهای مسلح وابسته به گروه‌ها و فرماندهان مختلف یا جنگجویان شورشی، به‌خصوص افراد مرتبط با طالبان و گروه حزب اسلامی، که سلاح‌ها از آن‌ها گرفته شود.

دوم این‌که در بخش صلح‌سازی در بین جامعه و آشتی دادن مردم کار می‌کردند که در این قسمت، متأسفانه ناکام بودند. نه‌تنها که در صلح‌سازی کاری نشد، دردهای گذشته تازه شد و حس انتقام‌جویی در بین مردم زیاد شد، به عوض اینکه صلح‌سازی شود.

سوم این‌که دریافت راه‌هایی بود که چگونه با طالبان مذاکره صورت بگیرد یا با طالبان صلح شود. از سال ۲۰۱۵ که ساختار کمی تجدیدنظر شد و آقای گیلانی در رأس قرار گرفت، بازهم همین اهداف را تعقیب می‌کرد که عبارت بود از صلح‌سازی، نه خلع سلاح، و ترویج فرهنگ صلح و ارتباط با طالبان که باید این کار صورت می‌گرفت؛ که متأسفانه بازهم یک نوع بی‌اعتمادی بین ریاست اجرائیه و ریاست جمهوری وجود داشت.

افرادی از گروه‌های مختلف، نظر به صلاح‌دید سیاسی، در آنجا جابه‌جا شده بودند و مسیر درست خود را طی نکردند. در بخش صلح‌سازی هم ما در عمق جامعه نرفتیم. چیزی که برداشت من است، متأسفانه پیروزی طالبان در بار دوم، پیروزی دهات بر شهر بود. آنان از طریق دهات یا از طریق روستاها وارد شدند؛ به خاطر این‌که ما در طول دوران جمهوریت نتوانسته بودیم به مردم آگاهی‌دهی کنیم و آگاهی مردم در سطوح جامعه بلند نرفته بود و تعلیم و تربیت پایین بود. مردم آن چیزی را که طالبان ادعا کردند، فکر می‌کردند، درست است.

جامعه، جامعه‌ی سنتی بود و محورهای دین و دین‌باوری در بین جامعه ریشه‌دار بود. به همین خاطر، طالبان با ابزار دین وارد روستاها شدند. مکاتب را بستند و معلمان را تهدید کردند؛ از جمله مسائلی بود که به طالبان کمک شد. بدین ترتیب، روند آگاهی جامعه متوقف شد.

دلایل زیادی بود و متأسفانه در افغانستان در طی چندین سال، پدیده‌ای که زیاد رواج داشته، فساد اداری و قوم‌پرستی بود که این‌ها هم به آسیاب دشمن آب ریخت و روند گفت‌وگو را متوقف ساخت.

در آینده بایستی نقشه‌ی راه این باشد که صلح اجتماعی با صلح سیاسی پیوند داده شود و واقعاً آشتی ملی و مصالحه‌ی ملی باید در جایگاه خودش قرار بگیرد و صلح‌سازی و آشتی ملی از روستاها و از بین مردم شروع شود.

اکنون می‌بینیم که اقوام به جان همدیگر افتاده‌اند و هر روز مشکلات داغ‌تر می‌شود. تا وقتی که موضوعات گذشته مورد بحث قرار بگیرد و به تفاهم ملی برسند، در این صورت صلح سیاسی می‌تواند جواب‌گو باشد.

صدای زنان افغانستان: همان‌طوری که «مشی مصالحه‌ی ملی»، ۲۹۵ نفر از سراسر کشور را طبق مصوبه‌ی مشترک بیروی سیاسی کمیته‌ی مرکزی و هیئت‌رئیسه‌ی شورای انقلابی جمهوری دموکراتیک خلق تعیین کرده بود تا «مشی مصالحه‌ی ملی» را به پیش ببرند و کمیسیون تحکیم ملی نیز بیش از ۲۲ هزار نفر از بزرگان اقوام را موظف کرده بود تا در مناطق خودشان با مخالفان دولت در تماس باشند، مانع جنگ مخالفان علیه دولت شوند و آنان را به سوی صلح دعوت کنند، آیا ممکن است کمی درباره‌ی تشکیلات شورای عالی مصالحه‌ی ملی، که شما عضو آن بودید، صحبت کنید؟

داکتر سرابی: همان‌طوری که پیشتر گفتم، مشی مصالحه‌ی ملی با آن‌که کارهای زیادی در این زمینه صورت گرفته بود، از جمله تعیین بیش از ۲۲ هزار نفر از بزرگان اقوام در مناطق مختلف، نتوانست به موفقیت برسد. به یاد دارم که جرگه‌ی ملیت هزاره نیز تشکیل شده بود؛ اما همان بی‌اعتمادی میان مردم و دولت هم‌چنان وجود داشت و مشی داکتر نجیب‌الله را به موفقیت نزدیک نساخت. این یکی از مشکلات جدی بود.

شورای عالی مصالحه‌ی ملی (HCNR) دارای دو رکن اساسی بود که عبارت بودند از کمیته‌ی رهبری و مجمع عمومی. این شورا در توافق سیاسی ۱۷ می ۲۰۲۰ میان اشرف غنی و عبدالله عبدالله پیش‌بینی شده بود. در فرمان اولیه، ۴۶ نفر برای این شورا در نظر گرفته شده بود: ۱۹ نفر از رهبران سیاسی و جهادی و چهره‌های غیردولتی، ۹ نفر از مقام‌های دولتی، ۸ زن و ۱۰ عضو کمیته‌ی رهبری. البته بعداً این ترکیب تغییر کرد و افراد دیگری نیز به کمیته‌ی رهبری اضافه شدند.

شورای عالی صلح (HPC) در سال ۲۰۱۰ تشکیل شد. در آغاز، استاد برهان‌الدین ربانی ریاست آن را بر عهده داشت. پس از آن‌که ایشان توسط فردی که گویا برای مصالحه آمده بود، ترور شد، پسرش، صلاح‌الدین ربانی، رئیس شورا شد. در سال ۲۰۱۵ نیز در ساختار شورا، با رهبری پیر سید احمد گیلانی، تغییراتی به وجود آمد که تشکیلات آن در ادامه بیان شده است.

در شورای عالی مصالحه‌ی ملی، تعداد معاونان با توجه به ترکیب قومی و هم‌چنین ترکیب احزاب تعیین شده بود؛ زیرا برای احزاب سیاسی بسیار مهم بود که نمایندگی خود را در شورا داشته باشند. شورا شش معاون داشت که من تنها عضو زن آن بودم و پنج معاون دیگر از احزاب و گروه‌های مختلف حضور داشتند.

یک کمیته‌ی اجرایی نیز وجود داشت که شامل ۲۱ نفر بود. در این کمیته، مسائل به صورت هفتگی مورد بحث و بررسی قرار می‌گرفت. هم‌چنین موضوعات مربوط به سفرهای ولایتی و گزارش این سفرها در این کمیته بررسی می‌شد.

پس از آن، مجمع عمومی قرار داشت که ۳۵ نفر یا بیشتر عضو داشت. در کنار آن، دارالانشا نیز وجود داشت و صلاحیت اجرایی شورای عالی صلح تحت نظر دارالانشا قرار داشت.

در کنار شورای عالی صلح، یک دارالانشا یا دبیرخانه‌ی اجرایی نیز وجود داشت که وظیفه‌ی اصلی آن فراهم‌کردن پشتیبانی اداری، مالی، فنی و اجرایی برای فعالیت‌های صلح بود. برای مدتی آقای فرهادالله این مسئولیت را بر عهده داشت و سپس آقای اکرم خپلواک تعیین شد. او فردی بسیار خودرأی بود و تقریباً در تقابل با ریاست شورا قرار داشت و کوشش می‌کرد بدون مشورت با هیأت رهبری شورا، کارها را خودش پیش ببرد.

متأسفانه، تضادها و ناهماهنگی‌های جدی در میان ساختارهای دولتی وجود داشت.

صدای زنان افغانستان: بیاییم در رابطه‌ی سقوط جمهوری و اشرف غنی کمی صحبت کنیم. آیا این برداشت که شخص اشرف غنی، با تبانی با این و آن، عامل اصلی سقوط جمهوری شد، برداشت به جایی است؟
شخص اشرف غنی در جایی گفته است که اگر من فرار نمی‌کردم، درگیری و کشتار می‌شد. واقعیت چه می‌تواند باشد؟
اگر چنانچه شخص اشرف غنی باعث و بانی سقوط نظام جمهوری بوده باشد، اگر هیچ چیز دیگری هم نباشد، در پیشگاه تاریخ روسیاه خواهد ماند.

دکتر سرابی: به نظر من، فرار اشرف غنی یکی از اصلی‌ترین و اساسی‌ترین عوامل سقوط جمهوری بود. اما به نظر من، دلیل آن، این می‌تواند باشد که او با فرارش نخواست مشروعیت را به طالبان بدهد. اگر فرار نمی‌کرد، باید اقدامات بیشتری انجام می‌داد و پلان‌های دقیق‌تری را در نظر می‌گرفت. او می‌توانست به تشکیل یک حکومت مشارکتی تن بدهد؛ اما متأسفانه هیچ‌وقت برای حکومت مشارکتی آمادگی نشان نداد.

اگر به حکومت مشارکتی تن می‌داد، در این صورت می‌توانست نهادها حفظ شوند و دست‌کم مکاتب باز بمانند و نهادهای دولتی مانند گذشته به کار خود ادامه دهند. تنها بخش ستره محکمه و معاونیت‌ها می‌توانست به شکل دیگری تنظیم شود. با این حال، فرار رئیس‌جمهور از کشور یکی از عوامل عمده‌ی سقوط نظام بود.

این را هم برای تاریخ اضافه کنم که سیگار نیز در بررسی‌های جامع خود به این نتیجه رسیده است که عواملی چون تمرکز شدید قدرت، فساد، ضعف مشروعیت، مشکلات رهبری، ضعف نیروهای امنیتی و تصمیم دولت امریکا برای خروج، در فروپاشی جمهوریت نقش داشتند. یعنی پیش از فرار رئیس‌جمهور، این حکومت عملاً از هم پاشیده بود.
باز هم با استناد به گزارش سیگار، غنی از واقعیت‌های میدانی فاصله گرفته بود و گزارش‌های بیش از حد خوش‌بینانه دریافت می‌کرد.

خلاصه این‌که این‌که اشرف غنی با چه کسی تبانی کرده و جمهوری به همین دلیل سقوط کرده باشد، اثبات نشده است؛ بلکه مجموعه عواملی را که برشمردم، زمینه‌ساز و عامل سقوط جمهوری بودند.

صدای زنان افغانستان: شما در نشست دوحه، پیش از مذاکرات رسمی دوحه، عضو کمیته‌ی شش‌نفره‌ی تدوین اعلامیه بودید و ریاست این کمیته را به عهده داشتید و نسخه‌ی فارسی آن را شما تهیه کردید. آیا ممکن است که این موضوع را بیان کنید؟ مندرجات اعلامیه چه بوده است؟
یعنی نشست غیررسمی به تاریخ ۷ و ۸ جنوری ۲۰۱۹ و مذاکرات رسمی از تاریخ ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۰، دو چیز جداست. پس آیا این اعلامیه چوکات و چارچوب مذاکرات رسمی بوده است؟

داکتر سرابی: نشست ۲۰۱۹ یک نشست مجموعه‌ی جامعه‌ی مدنی و نمایندگان دولت جمهوری اسلامی افغانستان بود، به شمول طالبان، به میانجی‌گری بنیاد برگهوف (Berghof Foundation) که یک نهاد آلمانی مستقل، غیر دولتی و غیرانتفاعی است که در زمینۀ حل منازعات، میانجی‌گری و صلح‌سازی فعالیت می‌کند و مقر آن در برلین است. این بنیاد فعالیت خود را در افغانستان از سال ۲۰۱۶ اعلام کرده بود و به‌ویژه در سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۱، نقش مهمی در افغانستان داشت. این بنیاد در زمینه‌ی آموزش برای هیأت دولت نقش داشت و احتمالاً برای هیأت طالبان نیز آموزش داده بود. این نشست به میزبانی و تسهیل دولت قطر برگزار شد.
در این نشست، یک کمیته‌ی شش‌نفره ساخته شد و قرار بود در پایان نشست یک اعلامیه صادر شود.

این نشست بین‌الافغانی صلح در دوحه، در ۷ و ۸ جنوری ۲۰۱۹، به میزبانی مشترک دولت‌های آلمان و قطر و با تسهیل بنیاد برگهوف برگزار شد. در این نشست ۶۱ نفر از افغانستان، به شمول نمایندگان دولت جمهوری، گروه‌های سیاسی، جامعۀ مدنی و طالبان، در ظرفیت شخصی شرکت کردند.
از نظر سیاسی، این نشست مذاکره‌ی رسمی دولت جمهوری اسلامی افغانستان با طالبان نبود، بلکه یک گفت‌وگوی بین‌الافغانی غیررسمی بود. در پایان این نشست، یک اعلامیه‌ی پایانی یا قطع‌نامه‌ی مشترک صادر شد که در واقع سند توافق صلح الزام‌آور میان دولت جمهوری اسلامی افغانستان و طالبان نبود، بلکه یک نقشه‌ی راه اولیه برای ادامه‌ی مذاکرات بین‌الافغانی بود. این قطع‌نامه‌ی مشترک درباره‌ی اصول و گام‌های اولیه برای پیشبرد روند صلح افغانستان صادر شد.
این نشست بیشتر برای یخ‌شکنی و اعتمادسازی میان طرفین بود. البته پیش از این نشست، دو نشست دیگر نیز برگزار شده بود که یکی از آن‌ها فارمت مسکو بود و من نیز در آن اشتراک کرده بودم.

صدای زنان افغانستان: آیا علت اصلی افشا نشدن محتویات برخی از پیوست‌ها و ضمایم توافقنامه‌ی امریکا و طالبان چه بوده است؟ چرا دسترسی به آن‌ها به افراد دارای مجوز امنیتی محدود بود؟ چرا این بخش‌ها محرمانه ماند؟ آیا بخش محرمانه‌ی توافقنامه به ضرر ملت افغانستان بود یا به ضرر مردم امریکا؟

آن‌طوری که روزنامه‌ی واشنگتن‌پست به تاریخ ۴ مارچ ۲۰۲۰ نوشته است: «پرسش‌های بزرگی هم‌چنان باقی است. مهم‌ترین این پرسش‌ها این است که چرا وزارت خارجه‌ی امریکا بر طبقه‌بندی و محرمانه نگهداشتن دو ضمیمه‌ی سری این توافق اصرار داشته است؟ ضمایمی که می‌توانند کار را برای مردم امریکا دشوارتر کنند تا بدانند طالبان آیا به تعهدات خود عمل می‌کند یا خیر؟»
آیا چه تعهداتی مدنظر بوده است؟ آیا ملت افغانستان نیز همین پرسش‌های بزرگ را دارد؟ نظر شما در این باره چیست؟

داکتر سرابی: توافقنامه‌ی صلح بین امریکا و طالبان به نام توافقنامه‌ی دوحه یاد می‌شود که ضمایمی هم دارد. متأسفانه مندرجات ضمایم آن تا آخر مسکوت باقی ماند. هیأت در مورد ضمایم آن چیزی نمی‌دانست.
من فکر می‌کنم که بیشتر به نفع امریکا بوده باشد. معلوم‌دار، در پهلوی این‌که به نفع مردم امریکا باشد و به ضرر مردم افغانستان باشد، لذا افشا نکرده. مسائلی هم بوده می‌توانست که برای باج‌دادن به طالبان باشد که پیش مردم امریکا نمی‌توانستند جواب‌گو باشند یا پیش کانگریس امریکا نمی‌توانستند جواب‌گو باشند؛ بدین خاطر این موضوع را پنهان نگه داشتند.
من فکر می‌کنم بیشترین موردش شاید باج‌دهی به طالبان باشد؛ همان ۴۰ میلیون دالری که در رسانه‌ها هم بیرون برآمد که ۴۰ میلیون دالر به طالبان هفته‌وار روان می‌کردند. این پول اندکی نیست. بدون شک، این پول از طریق ملل متحد وارد می‌شد، باز هم یک کمک بزرگ به طالبان بود.

صدای زنان افغانستان: تصور کنیم که اکنون در دوره‌ی مذاکرات دوحه قرار داریم. کمی اشاره کنیم به موضوع «عدالت انتقالی» و جایگاه قربانیان. اگر از شما بپرسیم: رابطه‌ی صلح و عدالت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
رابط به مصالحه با طالبان یکی از مصادیق آن بوده است؛ یعنی اگر تنها به صلح با طالبان فکر کنیم، قربانیانی که یک رقم بالایی را تشکیل می‌دهند، ناراضی می‌شوند و ممکن است برای ثبات درازمدت خطرآفرین باشد؛ آتش زیر خاکستر بماند و مانع شکل‌گیری اعتماد و وحدت ملی شود.
و از سوی دیگر، اگر روی اجرای عدالت تأکید کنیم، مخالفان مسلح حکومت، یعنی گروه طالبان، باعث ناامنی‌های بیشتر شوند. پاسخ شما چه خواهد بود؟

داکتر سرابی: در جریان مذاکره، طالبان نه‌تنها روی عدالت انتقالی فکر یا مکث نمی‌کردند، بلکه می‌خواستند جنگ چندین‌ساله‌ی خود را مشروعیت بدهند. چنانچه موارد مختلفی در آجندا پیش می‌آمد و از فحوای صحبت‌های‌شان فهمیده می‌شد که جنگ آنان جهاد بوده، برحق بوده و در برابر کفار بوده است. بدین خاطر، آنان می‌خواستند اولاً مشروعیت خود را از میز مذاکره بگیرند و دوم، با عنوان جهاد، جنگ چندین‌ساله‌ی خود را مشروعیت بدهند.

عدالت انتقالی نه‌تنها در میز مذاکره، بلکه در زمانی که صلح حاکم بود نیز مطرح بود. کمیسیون مستقل حقوق بشر روی عدالت انتقالی بسیار کار کرد و تمام رهبران گذشته، از خلق و پرچم تا رهبران جهادی، حتی در پارلمان آن را رد کردند و حتی از مردم افغانستان به خاطر کشتاری که صورت گرفته بود، معذرت‌خواهی نکردند.

بدون شک، خود قربانیان و زخم‌هایی که در طی چندین سال جنگ برای مردم افغانستان به وجود آمد، معلوم‌دار که اگر تشفی خاطر نشوند، مانند آتش زیر خاکستر باقی می‌مانند. اما یک صلح عادلانه و صلح واقعی و فراگیر، همان صلحی است که خواسته‌های تمام اقشار جامعه، خصوصاً معلولین، معیوبین، بیوه‌ها و قربانیان جنگ، در نظر گرفته شود. این در به وجود آمدن صلح واقعی و صلح دوامدار خیلی مهم است.

صدای زنان افغانستان: کمی بحث را روی اشرف غنی احمدزی، رئیس‌جمهور وقت، ببریم. وی در جریان انتخابات ریاست جمهوری از «نظام عادل» سخن می‌زد و شعار انتخاباتی‌اش همین بود. شما که یکی از مقامات و مسئولان رده‌بالای حکومت دولت وی بودید، آیا چند و چون تطبیق «نظام عادل» اشرف غنی را می‌شود شرح بدهید؟ کدام اجزای «نظام عادل» وی اجرا شد؟ یا این‌که صرفاً یک تخیل بود و فریب انتخاباتی؟

داکتر سرابی: در مورد «نظام عادل» آقای غنی باید گفت که بیشتر یک شعار تبلیغاتی بود که در جریان انتخابات مطرح کرد و از جای دیگری کاپی کرده بود. یا این‌که می‌گفت من مثل امان‌الله خان فرار نمی‌کنم.
اما در مورد این‌که حکومتش چگونه بود و کدام موارد «نظام عادل» را نتوانست تطبیق کند، باید گفت که مفهوم نظام عادل بر پایه‌های عدالت، برابری و خدمت به مردم، حاکمیت قانون، در نظر گرفتن کرامت انسانی و سایر مسائلی مانند برابری حقوق تمام شهروندان کشور است. اگر در این مورد تخطی‌هایی صورت گرفته باشد، می‌توان با دلایل به آن اشاره کرد. نظام عادل یعنی حاکمیت قانون، عدالت قضایی، مبارزه با فساد اداری، برابری شهروندان و پاسخ‌گویی؛ که البته رئیس‌جمهور غنی در عملی‌ساختن این محورها موفق نشد و عملاً حکومتش در این زمینه ناکام ماند.

خیلی کوتاه و فهرست‌وار اگر بگویم:

اول، استقلال قوه‌ی قضائیه هم‌چنان مشکل داشت. گزارش وزارت خارجه‌ی امریکا از کمبود بودجه و نیروی انسانی، ضعف ظرفیت، ناکارآمدی، تهدید، جانب‌داری، نفوذ سیاسی و فساد گسترده در دستگاه قضایی خبر داد.

دوم، فساد اداری و سیاسی از بین نرفت. حتی در ارزیابی سال ۲۰۲۱، فساد جدی حکومتی هم‌چنان یکی از مشکلات عمده‌ی افغانستان دانسته شد.

سوم، عدالت برای همه‌ی شهروندان به یک اندازه قابل دسترس نبود. رشوه، فشار مقام‌های سیاسی، رهبران محلی، افراد ثروتمند و گروه‌های مسلح بر روند عدالت، چالش بزرگی بود.

چهارم، مصونیت از مجازات همچنان ادامه داشت.

خلاصه این‌که حکومت اشرف غنی، اگرچه اصلاحات حقوقی، قضایی و اداری و مبارزه با فساد اداری را در شمار اهداف اصلی خود قرار داده بود و روی کاغذ هم مواردی از آن پیاده شد، ولی در ایجاد یک نظام عادل مبتنی بر حاکمیت قانون، عدالت، برابری شهروندان و پاسخ‌گویی، موفق نشد.

صدای زنان افغانستان: سوال مشخصی که نیازمند پاسخ قوی است این است که اشرف غنی از سوی ملت در گمان اتهام قرار دارد و وی را مجرم شکست نظام جمهوری می‌دانند؛ نظامی که در پای آن میلیون‌ها قربانی داده شد. به باور ملت افغانستان، وی نه‌تنها نتوانست «نظام عادل» خود را تطبیق بدهد، بلکه همه‌چیز را به باد فنا داد و خودش گریخت. به باور شما، وی چقدر در سقوط و بر باد فنا رفتن همه‌چیز دخیل بوده است؟

دکتر سرابی: در رابطه با نقش رئیس‌جمهور غنی در سقوط و بر باد رفتن همه‌چیز، می‌توانم بگویم که رئیس‌جمهور غنی، رئیس‌جمهور یک کشور بود و نظامی که در افغانستان حاکم بود، تحت رهبری وی اداره می‌شد. فساد و بی‌عدالتی در سراسر کشور وجود داشت و این باعث شکست و سقوط در داخل نظام شده بود.
این‌که عملاً وزارت‌خانه‌ها چند دسته تقسیم شده بود؛ اگر وزیر از یک دسته بود، معینش از دسته‌ی دیگر بود و این‌ها در بین خود تنش و رقابت داشتند، فضای رقابت منفی را ایجاد کرده بود.

برخی از ادارات دولتی در خود ریاست جمهوری متمرکز شده بود؛ مثل کمیسیون تدارکات ملی که نامش ملی بود، اما ملی نبود. رئیس‌جمهور باید از کارها نظارت کند، نه این‌که خودش همه کارها را پیش ببرد. بیشتر کارها را خودش انجام می‌داد. حتی در انتخاب قوماندان امنیه یا ولسوال، سه، چهار نفری که در اطرافش بودند، سهم داشتند یا تصمیم‌گیر بودند. این‌ها همه مواردی بودند که نظام را پیشاپیش شارانده بود و حس بی‌اعتمادی و هم‌چنان یک حکومت درهم‌وبرهم را به وجود آورده بود.

به هر حال، بیایید خلاصه این‌طور بگوییم: اگر بخواهیم علل شکست دولت جمهوری به ریاست اشرف غنی را به صورت تحقیقی برشماریم، نباید دنبال یک علت گشت. باز هم به گزارش سیگار که پس از مصاحبه‌های بسیار منتشر کرد، شش عامل اصلی را مشخص کرده که سرانگشتی عبارت‌اند از:

اول، عدم پذیرش واقعیت خروج امریکا؛
دوم، کنار گذاشته‌شدن حکومت افغانستان از توافق امریکا ـ طالبان؛
سوم، اشتباه استراتژیک در مذاکره با طالبان؛ یعنی غنی می‌خواست طالبان را در جمهوری ادغام کند، نه این‌که نظام دیگری، خواه عبوری یا چیزی دیگر، ساخته شود؛
چهارم، تمرکز بیش از حد قدرت در حلقه‌ی نزدیک غنی؛
پنجم، تمرکزگرایی شدید دولت؛
و ششم، ضعف مشروعیت سیاسی و بحران انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۱۴ که اعلام نتایج آن چندین ماه طول کشید. حتی در سال ۲۰۲۰، غنی و عبدالله مراسم تحلیف جداگانه برگزار کردند.

از نظر من نیز همین شش عامل اصلی برای شکست و کمرشکستن جمهوری و حکومت اشرف غنی دقیق است.

صدای زنان افغانستان: ما باز هم از شما تشکر می‌کنیم که با قاشِ باز به این گفت‌وگو حاضر شدید. ما بار دیگر نیز مزاحم شما خواهیم شد. نشریه‌ی صدای زنان افغانستان یک برنامه‌ی دیگری دارد به نام «پرونده‌ی زنان تأثیرگذار افغانستان» که در آن از زنان کنشگر، زنان قدرت‌ساز و قدرتمند و «رهبران تغییر» صحبت می‌شود. ما در گفت‌وگوی حاضر فقط روی پرونده‌ی مذاکرات دوحه تمرکز کردیم.
در آینده‌های نزدیک باز هم به سراغ شما خواهم آمد. سپاسگزار شما. تا دیدار دیگر.

به اشتراک بگذارید: