نویسنده: حکیم بدیع
دایکندی در دوران جمهوریت، از ولایتهایی بود که بیشترین همکاری را با حکومت داشت. مردم این ولایت در راستای ارزشهای دموکراتیک و مدنی با صداقت تمام میکوشیدند فضای مثبت و فعال اجتماعی و فرهنگی در آن شکل بگیرد. موفقیتهای تحصیلی جوانان دایکندی ستودنی بود. مردم محروم این ولایت، تلاش میکردند فرزندانشان از طریق درس و دانشگاه به زندگی و آیندهی بهتر دست یابند. هر سال هزاران پسر و دختر از این ولایت به شهرها میآمدند و در بهترین دانشگاههای کشور راه مییافتند. این روند سریع، پیش رفت و تغییرات گستردهای را در جامعه به وجود آورد.
دانشجویانی که در فضای آزاد و باز شهری راه یافته بودند، به زودی خانوادهها و جوامع محلی را تغییر دادند. از آنجا که اکثریت مردم دایکندی روحیهی صلحطلب، مدنی و دموکراتیک دارند، تغییرات فرهنگی و اجتماعی به سرعت در آن جامعه رونما شد. مردم دایکندی نه مکتب انفجار دادند، نه سرک و پلچک خراب کردند و نه دانشگاه و استادان آن را تکفیر کردند.
البته افرادی از این دست وجود داشتند، اما هرگز نتوانستند جایگاهی علیه فرهنگ و مدنیت بسازند. به این ترتیب، دایکندی در حال تبدیلشدن به جامعهای فعال، مدنی، اهل تساهل و پیشرو بود، و از جمله میزبان خوب مؤسساتی به شمار میرفت که در حوزهی حقوق بشر و سوادآموزی فعالیت میکردند.
اما با سلطهی دوبارهی طالبان، ظلم و بیدادگریهای این گروه علیه زندگی در دایکندی آنقدر شدید و سیستماتیک است که به معنای دقیق کلمه میتوان آن را تلاش برای نابودی زندگی دانست.
طالبان به شکل آشکار و بدون هراس، به تحقیر و سرکوب اجتماعی، فرهنگی و مذهبی میپردازند. این گروه در آغاز حکومتشان بسیار آهسته و با احتیاط عمل میکردند. در ساختارهای ولسوالیها جابهجاییهای زیاد و حساسی انجام نشد و چندین ولسوال از مردم دایکندی بودند. در برخوردهای اجتماعی نیز محتاطانه رفتار میکردند؛ به گونهای که آزادیهای اجتماعی برای زنان، کورسهای آموزشی (حتا مختلط) کموبیش حفظ شده بود. همین وضعیت، شماری از چاپلوسان محلی را واداشته بود هر روز و در هر مجلس، مدح و ثنای طالبان را بخوانند تا نانی از سفرهی حکومت نصیبشان گردد. اما رفتهرفته، تصفیهی ساختارهای حکومتی آغاز شد و جنگجویان طالبان در همهی ادارات جابهجا شدند.
کورسهای آموزشی به روی دختران بسته شد و مؤسساتی که این خدمات را ارائه میکردند تکفیر شدند. کارمندانشان را هم زندانی کردند؛ مانند مؤسسهی افق نوین در ولسوالی خدیر.
نزدیک به اکثریت مؤسسات خدمات اجتماعی، از جمله بخشهای صحت و مواد غذایی، به دستور مستقیم والی طالبان از فعالیت در دایکندی منع شدند. آنان مجبور شدند به مناطق طرفدار طالبان در قندهار و هلمند بروند؛ چون به گفتهی طالبان در دوران جمهوریت آن مناطق ناامن بوده و مؤسسات در آنجا فعالیت نداشتهاند.
در یک نمونه، حدود هفده مرکز فعال مؤسسات در بازار چبراسک ولسوالی شهرستان به سه مؤسسه کاهش یافت. طالبان کمکم آزادیهای اجتماعی و مذهبی را نیز از مردم گرفتند و در این زمینه از هیچ تحقیر و توهینی دریغ نکردند. دو سال پیاپی در ماه رمضان وقتی از طرف طالبان عید اعلان میشدند، طالبان نیرو فرستادند، مردم را با زور جمع کردند و با بدترین تحقیر روزهی آنان را شکستند؛ به گونهای وحشیانه با زور تفنگ و شلاق، آفتابهی پر آب را به حلق مردم ریختند و هر که مقاومت کردند لتوکوب شدند.
نمونهی دیگر عید قربان است؛ دهها نفر در ولسوالی میرامور به خاطر ذبح قربانی یک روز پیش از تاریخ رسمی طالبان، بازداشت شده، موی سرشان تراشیده و به بدترین شکل لتوکوب گردیدند. تحقیرهای کلامی از منبر مسجد امری عادی شده است؛ چنانکه ولسوال طالبان در مسجد گفته است: «هرکسی ریشاش را بتراشد برابر است با کسی که در مسجد با مادرش زنا کرده باشد.»
آزار و اذیت مردم محل به کار روزمرهی نیروهای طالبان بدل شده است. در یک نمونه، دهقانی که به نیروهای طالبان گفته بود برای خوردن توت و زردآلو وارد خانههای قریهیشان نشوند، علاوه بر لتوکوب و تخریب مزرعهاش با رنجر، زندانی شد و موی سرش را تراشیدند. زندانی کردن، تراشیدن سر به شکل چارترک به دلیل ریشتراشی، نوع موی سر، پوشیدن پتلون یا داشتن خالکوبی کار معمول طالبان شده و حتی بهانههایی مانند «کوتاه بودن ریش» یا مدل موی شبیه فرنگی، نهتنها در بازارها که در مکاتب و سرکها هم عادی است.
در یک نمونه، پسر هفدهسالهای در ولسوالی میرامور که به صورت طبیعی ریش نداشت، لتوکوب شد. علاوه بر این، شاگردان مکاتب به دلیل نداشتن کلاه، دستار و ریش با تحقیر تمام کتک میخورند و از صنف محروم میشوند. تحمیل زبان پشتو و اجباری کردن مکاتبات رسمی در ولایتی که نزدیک به صد درصد مردمش فارسیزباناند، نمونهای دیگر از ظلم طالبان در سطح فرهنگی و اداری است.
این بیدادگریها و تحقیرها دور از چشم رسانهها و در سکوت انجام میشود. مردم از ترس جان نهتنها نمیتوانند صدا بلند کنند، بلکه متأسفانه برخی افراد حقیر و زبون به مزدوری استخبارات طالبان درآمده و حلقهی محدودیتها و ناامنی روانی را تنگتر میکنند.
در یک نمونه، دختری از میرامور میگوید: «از وقتی که پدرم کارمند امر به معروف شده، ما در خانهی خود امنیت نداریم. بارها به خاطر دیده شدن چند تار مویم، حتی در جمع خود ما، توسط پدرم لتوکوب شدهام. همیشه دعا میکنم پدرم خانه نیاید.»
اینها تنها نمونههای اندک از حجم بزرگ بیداد است. ملاها و خشکهمقدسهایی که در زمان جمهوریت با گسترش ارزشهای حقوق بشری و قدرتیابی جوانان و زنان به حاشیه رفته بودند، با آمدن طالبان دوباره زنده شدهاند.
در ادامهی این سختگیریها، طالبان مردم دایکندی را مجبور کردهاند در هر منبر (تکیهخانه) یک ملا با معاش ماهانه یا سالانه استخدام کنند و هر روز در نماز جماعت حاضر شوند؛ در غیر این صورت جریمه میشوند. ولسوال طالبان در پاسخ به دهقانی که گفته بود در گرمای چاشت تابستان و هنگام کار و آبیاری نمیتواند به نماز برسد، با همان منطق عجیب خود جواب داده است: «زمین و زراعت کار دنیا است و نماز کار آخرت. پس مردم باید بیخیال زمین و زراعت شوند و به فکر آخرت باشند.»
این فقط بخشی کوچک از ظلم، سرکوب و تحقیر اجتماعی طالبان بر مردم مظلوم، محروم و آسیبپذیر دایکندی است. اگر دایکندی چند سال پیش را، با جوانان بلندپرواز، امیدوار، مردم دانشدوست و اهل تساهل، با دایکندی امروز که کودکان کمروحیه و ترسیده، جوانان سرخورده و بزرگسالان افسرده دارد، مقایسه کنیم، بیدادگری طالبان را بهتر درک میکنیم. درد، بغض و درماندگیای که در چهرهی هر کودک، جوان و پیر دایکندی دیده میشود، نشانِ آشکار بیداد طالبان است. این روزها در دایکندی جوانانی را میبینم که شوق تحصیل را از دست دادهاند و پدرانی که از حمایت کافی فرزندانشان، بهویژه دخترانشان، درماندهاند؛ و این همان چیزی است که طالبان میخواهند و در تحقق آن احساس پیروزی میکنند.
پینوشت: عکس از انترنت









