نویسنده: علی قومشاهی
اشاره: مهاجرین افغانستانی بخشی از اقتصاد پنهان و خاموش ایران را تشکیل میدهد. از کارهای تولیدی تا فرایندهای دیگر که بخشی از ماشین اقتصاد ایران را میچرخاند و به پیش میبرد. گزارشی که رادیو زمانه به تاریخ ۲۳ ثور ۱۴۰۴ دربارهی نقش اقتصاد پنهان مهاجران افغانستانی در ایران به نشر رسانده است بسیار درخور توجه است: «… در حالی که گفتمان غالب در رسانههای رسمی مهاجران افغانستانی را بار اضافی بر دوش اقتصاد ملی معرفی میکند؛ اما بررسیها خلاف آن را نشان میدهد. از هزینههای اقامتی، تمدید مدارک و صدور مجوزهای کار گرفته تا پرداخت جریمههای اداری. برآوردهای اقتصادی نشان میدهد که صرفا از مسیرهای رسمی تمدید کارت آمایش و مجوزهای کاری بیش از ۹ هزار میلیارد تومان برای ساختارهای اداری ایران ایجاد شده است.»
با توجه به این گزارش، در این بین، نقش زنان مهاجر افغانستانی در اقتصاد ایران و اقتصاد مهاجرین افغانستان پوشیده از دیدهاست. زنانی که در مزارع کار میکنند، زنانی که در تولیدیها نقشآفرینی میکنند، زنانی که در کارخانهها فعالیت میکنند، و تا آن دسته از زنان و دختران کارآفرین؛ از کسب و کارهای فروشگاهی فیزیکی گرفته تا فروشگاههای آنلاین. زنان نانآور و زنان کارآفرین تا کارفرمای خویش؛ اما چرخهی اقتصاد دیجیتال ایران در طی اغتشاشات داخلی، جنگهای ۱۲ روزه و جنگی موسوم به «جنگ رمضان»، با قطعی اینترنت بینالملل از حرکت بازماند. این توقف چرخهی اقتصاد دیجیتال، روی اقتصاد دیجیتال مهاجرین افغانستانی و فروشگاههای آنلاین تأثیر گذاشت و این چرخه نیز متوقف شد.
نشریهی «صدای زنان افغانستان» با توجه به حساسیت موضوع، تلاش به خرج داد تا نگاهی به موضوع توقف چرخهی اقتصاد آنلاین مهاجرین افغانستانی با رویکرد ویژه به اقتصاد دیجیتال زنان مهاجر داشته باشد. برای برآوردهشدن این امر و هدف، به سراغ سه دختر مهاجر افغانستانی: م.ر، ن.ر و م.ر. رفته است. م.ر به نمایندگی از مجموعهی سهنفره قرار شد تا گفتوگویی در زمینه داشته باشد. وی فوق لیسانس جامعهشناسی است و اکنون در تکاپوی دورهی دکترا. این سه دختر، دخترانیاند سازندهی موقعیت و جایگاه خود در جامعه. حالا هر سه خواهر در ایستگاه توقف فروشگاه آنلاین نشستهاند تا افقی که ناپیداست چه سرنوشتی را رقم خواهد زد.
*در خدمت خانم م.ر، یکی از سه خواهرانی هستیم که فروشگاه آنلاین «اودیبک» را در ایران به پیش میبرند. در ابتدا خیلی ممنونیم که وقت خود را در اختیار نشریهی «صدای زنان افغانستان» گذاشتید. این نشریه، همانگونه که از نامش پیداست، صداهای ناشنیده و در حاشیهی زنان افغانستان، چه در تبعید یا در درون کشور، است؛ صدایی که باید شنید و به آن گوش کرد؛ صدایی که هزاران سخن ناگفته دارد. نخستین پرسش ما معرفی اندکی خود شماست. چند سال است که در ایران زندگی میکنید و میزان تحصیلات شما چیست؟ در کجا خواندهاید؟
**خواهش میکنم. خوش آمدید. ما هم خوشحالیم که صدای زنان و به گفتهی شما، صدای در حاشیه و ناشنیده باشیم. ما سه خواهر در ایران به دنیا آمدهایم. در ایران زندگی میکنیم. فقط پدر و مادرمان متولد افغانستان هستند و در همینجا ازدواج کردهاند. م. در مقطع لیسانس است. ن. پشت کنکور است و امسال در رشتهی انگلیسی قبول شد؛ ولی به دلایل مالی نتوانست ادامه بدهد. من فوق لیسانس یا کارشناسیارشد جامعهشناسی دارم. دورهی دانشگاهم را در یکی از دانشگاههای تهران خواندهام، و اکنون دارم تلاش میکنم راههایی برای مقطع دکترا پیدا کنم. ببینیم با مشکلات و چالشهای پیش رو، میشود یا نه.
*شما یکی از دختران کارآفرین جامعهی مهاجر هستید. شما نقش یک کنشگر اقتصادی را بازی میکنید. شما دختران یکی از بیشمار صداهای در حاشیه و ناشنیدهی جامعهی مهاجرین هستید. بیاییم از این قصه کنیم که چه شد که ایدهی فروشگاه آنلاین به ذهن شما رسید، پخته شد و عملیاتی گردید؟
** من و خواهرانم با آنکه هر یک ما درسخوانده و تحصیلکرده هستیم، به دنبال کار زیاد گشتیم؛ اما کار مناسب پیدا نتوانستیم. هرجایی که میرفتیم، سر ما به سنگ میخورد. اول که قبول میکردند و میگفتند: خیلی خوب؛ ولی زمانی که میفهمید که ما تبعهی خارجی و مهاجر افغانستانی هستیم، قبول نمیکردند و قرارداد کاری بسته نمیشد. حتا به دلیل نبود پشتوانههای قانونی و قرارداد رسمی، جاهایی پول و حقالزحمهی ما را ندادند و خوردند. به هرحال، نباید دست روی دست میگذاشتیم و منتظر اتفاقی مینشستیم.
باید راهی یا راههایی را جستجو کرده و پیدا میکردیم. تا اینکه روزی با یکی از دوستانم نگرانیهای خود را در میان گذاشتم. گفتم که به دلیل تبعهی خارجی و مهاجر بودن راههای کاریابی به روی ما بسته است. ما هزاران راه زدهایم؛ اما همهی راهها به بنبست منتهی شده است.
دوستم گفت که کاری را باید شروع کنی که مال خودت باشد. رئیس و مرئوس هم خودت باشی. نگرانیهایی که تا اکنون داری نداشته باشی. چندی پس از این پیشنهاد، یک مرتبه به فکر کار آنلاین/ رویخط افتادیم. با خودم گفتیم که باید دنبال فروش کالایی باشیم که تاریخ انقضا و تاریخ مصرف نداشته باشد و فاسدشدنی نباشد. خرابشدنی نباشد. در عین حال، مورد نیاز اکثریت مردم باشد. در مرحلهی نخست، پس از سبکوسنگین کردنها و برسیهای زیادی به نظر ما کیف بهترین گزینه آمد. در مرحلهی دوم با خود گفتیم که حالا این ایده را در چه پلتفرمی و زمینهای راهاندازی کنیم. این فکر به نظر ما آمد که بهترین پلتفرم برای فروش آنلاین، اینستاگرام است. مرحلهی سوم و چالشبرانگیزترین مرحله، مرحلهی بودجه و سرمایه بود. مشکل بودجه و سرمایه یکی از مشکلات خانوادهی کارگر مهاجر است. خانوادهی کارگر مهاجر افغانستانی اندک پولی پسانداز باید کند تا هزینهی تمدید کارت آمایش و کارت کار و دیگر مخلفات را تدارک ببیند.
هر طوری بود مبلغی پول روی هم گذاشتیم. وانگهی کار ما جنبهی عملیاتی پیدا کرد و باید موتور کار را کلید میزدیم و روشن میکردیم. مرحلهی چهارم، در بازار عرضه و تقاضا، باید جنس را از کجا تهیه میکردیم و به کجا عرضه میکردیم؟ چگونه عرضه میکردیم؟ برای اینکه جنس خوبی برای فروش عرضه کنیم، ذهن ما رفت به بازار تهران.
خلاصهی سخن اینکه ما برای شروع کار آنلاینشاپ ما از بازارهای تهران خرید کردیم و کارمان را شروع کردیم.
* خیلی عالی! چه ایدهی درست و بهروزی! از این بگویید که از چه تاریخی این ایده در ذهن شما پیدا شد؟ چند سال است که این فروشگاه را به پیش میبردید؟ چالشها و مشکلات فراه راه این نوع کار اقتصادی چه بوده است؟ بهویژه اینکه کارآفرین در این عرصه دختر یا فرق نمیکند دختران است. میدانیم که مشکلاتی چون موضوع جنسیتی، مهاجر بودن و خلاصه… .
** از زمانی که ایده کلید خورد تا عملیاتیشدن، چند ماه را دربر گرفت؛ یعنی از بهار ۱۴۰۴ که ایدهی آنلاینشاپ در ذهن ما رسید تا آخر تابستان همان سال که عملیاتی شد. چالشهای فراروی ما بسیار بود. طیکردن همان «هفتخوان»ی که رستم دستان در شاهنامه پیمود، ما هم هفتخوان را طی کردیم؛ مثلاً از آنجایی که ما خانم بودیم، حملکردن بار برای ما دشوار بود. این خوان اول؛ خوان دوم، اینکه کلیفروشیها بیشتر مرد بودند. انبارهایی که خرید میکردیم تا حدودی ناامن به نظر میرسید. واقعاً حتا تصور آن برای خانمها دشوار است؛ خوان سوم، برخی کلیفروشان به ما که نگاه میکردند چون میدیدند که ما دختر هستیم، به خاطر جنسیت ما، ما را زیاد جدی نمیگرفتند؛ خوان چهارم، در بعضی جاها به خاطر اینکه از قیمتها شناختی نداشتیم، متأسفانه قیمت را بیشتر میگفتند؛ خوان پنجم، رسیدیم به خوان عملیاتی، فنی و تخنیکی کار و ساختن اکانت در انستاگرام. ما باید زمینهی فروشگاه خود را عیار میکردیم؛ اما با مدیریت حرفهای صفحهی انستاگرامی، تولید محتوا، اجرای کمپین، بازاریابی یا مارکیتینگ در انستاگرام و ادمینی و استراتژی محتوا در انستاگرام که صفحهی کاری ما را راه بیندازیم، آشنایی نداشتیم. به هر روی، این خوان را نیز پشت سر گذاشتیم. رسدیم به خوان ششم اینکه تا کاملاً عملیشدن و راهاندازی صفحهی کاری در انستاگرام و معرفی آن به مشتریها مدت زیادی طول کشید. برای اینکه ساختن حساب و مراحل آن زمانبر است تا مشتری پیدا کنی، در روزهای اول کاری باید صفحه را فقط گرم یا Warm-Up کنی تا اکانت جدید را انستاگرام اسپم تشخیص ندهد. خلاصه تا برسی به مرحلهی فروش. تا اینکه خوان هفتم، یعنی قطعی اینترنت بینالملل رسید و چنین شد که دیو سپید بر رستم دستان چیره شد و بدینترتیب فروشگاه آنلاین ما تعطیل گردید.
* بیاییم از فرایند کار صحبت کنید. اینکه شکل کار چطور بوده است؟ چطور سفارش میگرفتید؟ چطور تهیه میکردید؟ و چطور ارسال میکردید؟ قیمت اجناس را چطور به دست میآوردید؟ در این زمینه که با مسائل بانکی و کارت بانک سروکار داشتید؟ با توجه به اینکه مسدودشدن خدمات بانکی و کارت عابر برای مهاجرین مشکلی ریشهدار و تکرار شونده است، آیا در این زمینه با چه چالشهایی و مشکلاتی روبهرو میشدید؟
** بله. ما برای تهیه یا خرید کالا از بازار یا مارکت تا مقصد مراحل چندگانهای را پشت سر میگذاشتیم. برای خرید و تهیهی کالا باید تهران میرفتیم. از کلیفروشیهای تهران کالا را میخریدیم. وانگهی کالا را از مارکت تهران به ایستگاه راهآهن انتقال میدادیم، و به باربری راهآهن تحویل میدادیم و خود ما نیز به سوی مشهد راه میافتادیم. این مراحل خرید و انتقال برای مردها شاید دشوار نباشد، اما برای دخترها کاری است بسیار سخت.
زمانی که بار را از باربری راهآهن مشهد تحویل میگرفتیم انتقال آن به خانه نیز بخشی از دشواریهای کار ما بود. بار را به مقصد که میرساندیم، وانگهی نوبت مراحل فنی و تخنیکی کار میرسید. باید عکس و فیلم میگرفتیم. عکسها و فیلم را ویرایش میکردیم. سپس باید تولید محتوا یا Content Creation میکردیم. باید طوری در داخل صفحهی کاری میگذاشتیم که مشتری را جذب میکرد.
در اوایل بیشتر دنبالکنندههای صفحهی ما اقوام و آشنایان بودند. آنان به خانه میآمدند. خرید میکردند. تا اینکه کمکم که صفحه رشد کرد، مشتری بیرونفامیلی پیدا شد. سپس مشتریهای ما سفارش مورد نظر را مستقیم (دایرکت) در انستاگرام میفرستادند و سفارش میدادند. قیمت کالا و پیک یا delivery را به شمارهی کارت بانکی که گذاشته بودیم میزدند. سپس ما برایشان بستهبندی کرده میفرستادیم. البته در مورد مسدودشدن کارت بانکی ما، تا مدت کاری ما مسدود نشده بود. ولی اگر مثل خیلی هموطنان مهاجر ما که کارتهای بانکیشان مسدود شدند، سیمکارت تلفن و کارت بانکی و حساب بانکی مسدود میشد، ما قطعا دچار بدروزی میشدیم.
از هموطنان ما کسانی که کارت بانکی و سیمکارت تلفن همراهشان مسدود شدند، آنان پروسهی بسیار زمانبر و نفسگیر را طی کردند. باید شمارهی «فیدا» یا شمارهی اختصاصی تبعهی خارجی (Foreigner ID Assignment Portal) از مراکز رسمی ایران میگرفتند. هزینه میکردند. حالا یا میشد یا نمیشد. خیلیها کارت بانکی و سیمکارتشان مسدود ماندند و دیگر فعال نشدند. خب، اگر همان زمان ما به این مشکل برمیخوردیم، معلوم بود که چه سرنوشتی پیش میآمد.
* از این بگویید که برای فروشگاه آنلاین خود چه نام یا برندی گذاشته بودید؟ اگر مشکلی برای نامبردن نباشد. می دانیم که ممکن است در آینده اگر اینترنت بینالملل وصل شد، برای شما کدام موانع و محدودیتی ایجاد شود. به هر صورت، این ایده چطور در ذهن شما پیدا شد؟ شاید جالب باشد؛ مثلاً در تبلیغات خود از چه نماد یا نمادهایی استفاده میکردید. آیا این رمزگذاری خاص است؟ آیا این نماد برای برند شما کدام کمکی در روند تبلیغات میشد؟ و در فروشگاهتان چه محصولاتی را عرضه میکردید؟
** ما برای اینکه جذابیت بصری برای فروشگاه ما پیدا کنیم، خیلی فکر کردیم. چه کار کنیم و نکنیم تا مشتری جذب شود؛ تا اینکه به این فکر افتادیم که اردک، حیوان خانگی ما، بهترین گزینه است. یک اردک سفید. بنابراین، هم به خاطر علاقهی ما به حیوان خانگی ما، اردک سفید، هم برای جذابیت بصری صفحهی کاری ما نام صفحه را از روی اردک نامگذاری کردیم.
بدینترتیب، اسم اردک را با صفحهی کاری ما ترکیب کردیم. پروفایل صفحه را با استفاده از هوش مصنوعی آماده کردیم شد: «اُودیبک» (Odybag). معرفی کالای ارائهشده در فروشگاه ما بیشتر با نقش و حضور پررنگ اردک ما بود؛ خواه فیلم یا عکس. این کار برای دنبالکنندههای فروشگاه ما نیز جذابیت وصفناپذیر خلق کرده بود؛ بهویژه آنانی که علاقهمند حیوان خانگیاند.
ما در فروشگاهمان، کیف عرضه میکردیم. کیفهای مخصوص بانوان با رنگها و سلیقههای متنوع. اردک ما در تولید محتوا بسیار به ما کمک میشد. نقش بسیار فعالی داشت.
*آیا دیگر فروشگاههای آنلاین که توسط مهاجرین افغانستانی در ایران، بهویژه دختران و بانوان فعالیت داشته است، میشناختید یا میشناسید؟ ارائهی معلومات در زمینهی اقتصاد دیجیتال، ظرفیتها و پتانسیل کارآفرینی و توانمندی مهاجرین را معرفی میکند. همچنین نشان میدهد که گروه طالبان با ایجاد محدودیت کاری برای زنان در داخل کشور چه ستمی روا داشته است!
**بله دقیقا ما با مدیران و ادمینهای فروشگاههای آنلاین که بیشتر هم توسط دختران و خانمها اداره میشدند، همکاری داشتیم. آنان را میشناختیم و میشناسیم. برخیهایشان صنایع دستی یا کاردستیشان را میفروختند. بعضیهایشان مانند ما محصولات آماده را برای فروش روی صفحهیشان میگذاشتند.
همچینن با ادمین صفحههایی در ارتباط بودیم که آنان با تولید محتواهای جذابی که داشتند دنبالکنندههای زیادی هم داشتند. آنان از این طریق هم به معرفی صنایع دستی و سنتهای افغانستان کمک میکردند و هم به اقتصاد خانوادهیشان.
*این سوال که آیا پیش از اینکه فروشگاه آنلاین خود را راه بیندازید، آیا تجربهی در کسبوکار دیجیتال داشته اید، نشان می دهد که دختران و بانوان مهاجر افغانستانی در ایران دارای چه قابلیتهای اقتصادی است.
**نه. پیش از اینکه فروشگاه آنلاین خود را راه بیندازیم، فقط صفحهی شخصیمان را داشتیم. فعالیتهای شخصی در حوزهی شخصی. اما پس از راهاندازی فروشگاه آنلاین، ما شروع کردیم برای بهدستآوردن معلوماتی در این حوزه. همچنین کلاسها و صنفهای کسبوکار دیجیتال، ادمینی و استفاده از هوش مصنوعی را پاس کردیم. خلاصه اینکه از طریق تبادل اطلاعات با صفحههای دیگر توانستیم قابلیت کاری ما را بالا ببریم. در عین حال، این کار برای ما تجربهی بسیار نو، پویا و هیجانانگیز نیز بود. اصولا کار دیجیتال، دانش کسبوکار مدرن است. کاربر و ادمین باید دانش دیجیتال داشته باشد.
*بله کسبوکار دیجیتال نوعی از صنعت دیجیتال است. نوآفرینیهایی دارد و جذابیتهایی برای ادمینهایشان. بیاییم در مورد گسترهی آنلاینشاپ شما صحبت کنیم. آیا مشتریان شما به طور مشخص چه کسانی بودند؟ ایرانی، افغانستانی، یا بیرون از کشور؟ اگر اینترنت بینالملل رفع مسدودیت شود، آیا مشتریان شما سر جایشان خواهد بود؟
**کار ما رو به پیشرفت بود. مشتریهایی از اقشار مختلف هویت صنفی و ملیتی داشتیم: ایرانی و افغانستانی از شهرهای مختلف ایران. چندین پیشنهاد از خارج از ایران نیز داشتم. اما متأسفانه که مسدودشدن اینترنت بینالملل کاملاً به فعالیتها و کارهای اقتصاد دیجیتال ما ضربهی کاری زد. گویا یک طوفان یا یک سونامی سهمگینی آمد و تمام شهر را زیرورو کرد و چیزی نماند به جز ویرانی. بله، کار ما خوابید. من به نقض آزادی بیان و نقض دسترسی داشتن از اطلاعات و نقض شناور بودن معلومات در بین شهروندان کاری ندارم، و کاری به سیاست نیز ندارم. برای ما چه چیزی مهم است؟ آنچه برای ما مهم است، از دستدادن کار ماست. به اصطلاح «نان ما آجور» شد.
انستاگرام یک اپلیکیش بینالمللی است. با قطعشدن اینترنت بینالمللی و از کار افتادن انستاگرام فروش ما کمتر شده و صفحهی ما به طور کامل از فعالیت بازمانده است. در اپلیکیشنهای ایرانی/ داخلی صفحه داریم؛ ولی فروش چندانی از طریق این اپلیکیشنها نداریم. حالا که از سامانهی انستاگرام خارج شدهایم، برگشت ما به روال سابق برای ما خیلی دشوار خواهد بود.
*واقعیت این است که «استقلال مالی» برای زنان از جایگاه و اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. استقلال مالی یک حق انسانی و ضرورت اجتماعی است. این حق، فقط یک امتیاز نیست؛ بلکه یکی از پایههای امنیت و قدرت انتخاب است. امنیت برای بانوان در برابر پیشآمدها و چالشهای زندگی. همچنین کاهش فقر زنان (Feminization of poverty). اصطلاح فقر زنان یا فیمینزیشن پوویرتی برای اولین بار در اواخر دههی ۱۹۷۰ میلادی توسط محققان حوزهی مطالعات زنان و فقر در امریکا مطرح شد، و سپس به یک مفهوم کلیدی در ادبیات توسعه و عدالت جنسیتی تبدیل شد. حالا بفرمایید آیا این نوع کسب و کار برایتان «استقلال مالی» و «احساس عاملیت» به ارمغان آورده بود؟
** صفحهیمان را تازه راهاندازی کرده بودیم. داشت راه رفتن را یاد میگرفت. رونق پیدا میکرد. ما نیز احساس استقلال مالی داشتیم. حس استقلال مالی، بسیار حس قشنگی است. اینکه دستت در جیب خودت باشد. اینکه به کسی وابسته نباشی یا به اصطلاح Non- Dependency باشی، حس امنیت، اطمینان، اعتمادبهنفس بالایی داری. احساس شخصیت میکنی.
به هر روی، با قطعی اینترنت بینالملل در طی چندین نوبت ما هر بار مجبور شدیم که از نقطهی صفر شروع کنیم. ما داشتیم به درآمد میرسیدیم. به درآمد خوبی رسیده بودیم که ناگهان قطعی دراز مدت اینترنت بینالملل و از کارافتادن اپلیکیشنهای خارجی، درآمد ما را از ما گرفت. حالا معلوم نیست که آیا وصل میشود یا نه، اگر وصل شود، نمیدانیم دوباره به درآمد میرسیم یا خیر.
*خیلی خوب و خیلی ممنون. از این بگویید که با مسدودشدن اینترنت بینالملل و از کار افتادن اپلیکیشنهایی که با آن آنلاینشاپ پیش میرفت، آیا دقیقا چه تاریخی و تحت چه شرایطی متوجه قطعی اینترنت بینالملل شدید؟
**داستان قطعی صددرصد اینترنت بینالملل داستان هزارویکشب است. ما سه بار با قطعی اینترنت بینالملل روبهرو شدیم. هر بار که با وصلشدن به درآمدزایی میرسیدیم، باز قطعی اینترنت بینالملل نان ما را از کف دست ما میگرفت. بار اول در جنگ ۱۲ روزه، از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ تا ۳ تیر ۱۴۰۴ خورشیدی. بار دوم در ماجرای دیماه ۱۴۰۴، یعنی اغتشاشات داخلی. بار سوم در جنگ رمضان که به تاریخ ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ یا ۱۰ رمضان ۱۴۴۷ هجری قمری شروع شد و تا همین اکنون اینترنت بینالملل قطع است که به تبع اپلیکیشنهای چون انستاگرام یا محل کسبوکار ما نیز قطع است.
*از اولین واکنش خود بگویید؛ اینکه اولین واکنش شما دربارهی قطعی اینترنت بینالملل چه بود؟ چقدر طول کشید تا بفهمید این قطعی موقتی نیست؟ بله اینترنت بینالملل دو بار قطع شد. یکی در جنگ ۱۲ روزه که حتی اینترنت داخلی یا انترانت نیز به طور کلی قطع شد، حتا اپلیکیشنهای دستساختهی ایرانیها و بار دوم در جنگ رمضان که اکنون در شرایط آتشبس آن قرار داریم. اما در جنگ رمضان انترانت برقرار بود و همچنین اپلیکیشنهای ایرانی مانند روبیکا، سروش، بله و دیگر اپلیکیشنها مسدود نشد. در این اوضاع و احوال بگویید آیا امکان فروش کالا فراهم نشد؟
**متأسفانه با فهمیدن قطعشدن اینترنت بینالملل و نبود یک راه روشن برای آینده ناامیدی ما بیشتر میشد. چون در طول دورهی کاری ما سه بار با قطعی صددرصد اینترنت بینالملل رخ داد. این موضوع باعث ایجاد عدم امنیت کاری هم در ما پدید آورد. اینکه آیا ادامهی این کسبوکار برای ما سودمند و مفید خواهد بود؟ آیا میشود بازهم به این کار امید داشت یا نه. چون قطعی اینترنت باعث از دسترفتن تلاشهای قبلی ما میشد، شروع دوبارۀ آن برای سه بار در یک سال هر بار سختتر و سختتر میشد.
چون ما فعالیت جدی را شروع کرده بودیم و حتا با گذاشتن صفحههای داخلی ما نتوانستیم فروش و دنبالکنندهایی به اندازهی صفحهی اصلی به دست بیاوریم. خلاصه اینکه عملا درآمد ما از صفحههای داخلی یا صفحهی ما در اپلیکیشنهای ایرانی نزدیک به هیچ است. بنابراین، روی «هیچ» نمیشود تمرکز کرد و سرمایهگذاری نمود.
*آیا باتوجه به اینکه در جنگ رمضان اپلیکیشنهای ایرانی مسدود نشد، نمیشد که جایگزین آن اپلیکیشنهای خارجی شود؟ معایب اپهای ایرانی و محسنات اپهای خارجی در چیست؟
**صفحهی ما در انستاگرام بود. از آنجایی که دسترسی و اطمینان به اپلیکیشنها و سامانههای خارجی در بین مردم و کاسبکاران بیشتر است؛ لذا حتی مشتریها یا عموم مردم به اپهای خارجی بیشتر اعتماد دارند و اپهای خارجی بیشتر به اصطلاح «جا افتاده» هستند. سامانههای داخلی باگ زیاد دارند. ما چون تمام آموزشها و اطلاعات ما در مورد انستاگرام بود، لذا نتوانستیم در اپلیکشینهای داخلی موفقیتهای زیادی به دست بیاوریم.
*با توجه به مسدودشدن و قطعی صددرصد اینترنت بینالملل و متوقفشدن کاروبار اقتصاد دیجیتال آیا راهی برای دور زدن یا استفاده از اینترنت جایگزین یا VPN وجود دارد؟ در این باره لطفا شرح بدهید.
**دور زدن اینترنت دشوار بود و هست. دلایلی زیاد برای دشواری کار وجود دارد. اوایل که اینترنت بینالملل صددرصد قطع بود، هیچ راهی برای دور زدن آن وجود نداشت. هیچ راهی نبود. بعد از مدتی که فیلترشکنهایی در دسترس قرار گرفت، این نیز مشکلاتی مخصوص خود را داشت و دارد. دلیل عمدهاش بالا بودن هزینهی خرید فیلترشکنهاست.
با توجه به اینکه در کار آنلاین، بهویژه انستاگرام، نیاز به عکس و ویدئویی با کیفیت و حجم بسیار بالا دارد، و دیتای بسیار مصرف میکند، لذا استفاده از فیلترشکن برای آنلاینشاپ مقرون بهصرفه نبود و نیست. اگر هم ما به کمک فیلترشکن به اینترنت بینالملل وصل میشدیم یا شویم و کالای ما را برای فروش عرضه کنیم، وانگهی دنبالکنندهها و مشتریهای ما دسترسی به اینترنت و انستاگرام نداشتند و ندارد. بنابراین، دست ما از همه جا کوتا شده است. با وجود اپلیکیشنهای داخلی به هیچ وجه جوابگوی نیازمندیهای ما نیست. هیچ کدام اینها پوشش مؤثر و پاسخگویی برای کار ما نشده است و خلأ کار ما را پر نتوانسته است.
*تا اینجا خیلی ممنون شما از اینکه به تفصیل موضوعات را تشریح کردید. حالا از این بگویید آیا چند سفارش در نوبت بود که روی زمین ماند؟ چه ضرر مالیای مستقیما از ناحیهی از کارافتادن آنلاینشاپ شما متوجه شما شد؟
**جنگ و قطعی اینترنت بینالملل ضربهی اقتصادی بسیار به ما زد. کاری که به تازگی به راه انداخته بودیم، گویا در نطفه خفه شد. ما چندین سفارش در دست داشتیم. جنگ که شد، شرایط جنگی طوری شکل گرفت که اطمینان به فرستادن آنها نداشتیم. علاوه بر این نبود اطمینان، قطعشدن راه ارتباطی ما بود. با پیشامد جنگ و قطعی اینترنت کانال ارتباطی ما و مشتریهای ما به طور کلی قطع شد. مثل اینکه شاهرک بدن قطع شده باشد.
همچنین به دلیل طولانیشدن شرایط پیشآمده، ما فرصتهای خوبی فروش را از دست دادیم؛ مثلاً در زمانهای عید که فروش بالاست، ما این شانس و این فرصت را عملا از دست دادیم.
ما نگران آینده هستیم. نگرانی ما یکی آن عدم تقاضا برای بیشتر کیفهای ما است. کانالهای ارتباطی مثل قطعشدن راه خونرسانی به اندامهای اساسی چون مغز است.
*مطمئنا روی روحیهی شما تأثیر بدی گذاشته است. بهتر است از زبان خود شما بشنویم: آیا این اتفاق چه تأثیری روی روحیه، اعتمادبه.نفس و چشمانداز آیندهیتان گذاشت؟
**ما کارمان را با اعتمادبهنفس بسیار بالا شروع کردیم. شروع بسیار عالی داشتیم. پیشرفت عالی نیز. اما ناپایداربودن شرایط دیوارهای اعتمادبهنفس ما را از بین برد، حداقل کاهش داد. این وضعیت روحی و بیاعتمادی طوری است که حتا به شروع کار دیگری نیز نمیتوانیم فکر کنیم. این آیندهی نامعلوم روی روحیهی جنگجویی ما طوری تأثیر منفی گذاشته است که مدام به این فکریم که این چالش که رد شود، چالشهای بعدی چقدر ممکن است طولانی و دشوار باشد.
*بیش از این وقت شما را نمیگیریم. بار دیگر از اینکه وقت خود را در اختیار نشریهی صدای زنان افغانستان گذاشتید، ممنون شما. مصاحبهی شما قطعا یکی از بلندترین صداهای زنان و دختران کارآفرین است. خسته نباشید. فقط موضوع قواعد عمومی حاکم بر فروشگاههای آنلاین و رابطهی آن با فروشگاههای آنلاین مهاجرین افغانستانی یا به طور کلی اتباع خارجی در ایران ماند. به طور خلاصه باید گفت که کسبوکار اینترنتی یا آنلاین به طور کلی در ایران تابع سه وضعیت حقوقی است: قانون تجارت الکترونیک، قانون نظام صنفی و قانون حمایت از حقوق مصرفکننده.
اما شرایط برای اتباع خارجی پیچیدهتر از قواعد کلی حاکم بر فروشگاههای آنلاین در ایران است. میتوان گفت که اگر فروشگاههای آنلاین به صورت غیررسمی و بدون جواز کسب که فقط با انستاگرام فعالیت کند، پیش برود، متأسفانه هیچ قانون و قواعد حقوقیای از این نوع کسبوکار حمایت نخواهد کرد. به هر روی، میخواستیم در این باره نیز بحث شود، اما وقت شما را بیش از این نمیگیریم. تشکر
**خواهش میکنم. ما نیز خوشحالیم که صدای ما به عنوان یک مهاجر، بهویژه دختران، شنیده شود. مهاجر در هر جایی که باشد، نیاز دارد به بلند کردن صدایش. ما در ایران از این قاعده مستنثا نیستیم. روایت ما یک نمونه از بیشمار روایتهایی است که نیاز دارد دیگران آن را بشنوند. ما از این کار شما سپاسگزاریم. باید نشان داده بشود که چنین مشکلاتی هست، و روی اینگونه موضوعات مانور داده شود.
پینوشت: عکس از انترنت









