گزارشگر: محیا امید
صدای یکنواخت چرخ خیاطی، در بیشتر ساعات روز و شب در یکی از اتاقهای کوچکِ خانهی مرجان شنیده میشود؛ اتاقی که گوشههایش با طاقههای پارچه، الگوهای برش و لباسهای نیمهدوخته پر شده است. او ساعتها پشت چرخ مینشیند؛ گاهی آنقدر طولانی که درد کمر تا نیمههای شب رهایش نمیکند. امروز خیاطی شغل اصلی مرجان است، اما او هیچگاه تصور نمیکرد زندگیاش به این نقطه برسد.
مرجان ۲۵ ساله، دانشجوی رشتهی اقتصاد در دانشگاه هرات بود. او آیندهاش را در کلاسهای دانشگاه، کتابهای درسی و برنامههایی میدید که برای ادامهی تحصیل در ذهنش ساخته بود. اما با بستهشدن دروازههای دانشگاه به روی دختران، آن مسیر ناگهان متوقف شد.
او میگوید: «وقتی دانشگاه بسته شد، زندگیام متوقف شد. مثل این بود که پانزده سال با دست خالی و به تنهایی خشت به خشت یک ساختمان را بالا ببری و بعد یکباره فرو بریزد. همهچیز نابود شد و من نمیدانستم دیگر چطور ادامه بدهم.»
به گفتهی مرجان، پس از بستهشدن دانشگاه تلاش کرد راه دیگری برای ادامهی آموزش پیدا کند. او میخواست در کورسهای آموزش زبان و دانشگاههای آنلاین ثبت نام کند، اما با مخالفت خانوادهاش روبهرو شد.
او میافزاید: «خانوادهام گفتند وقتی مکتب و دانشگاهی نیست، دیگر از درس چه فایده؟ پدرم گفت بهتر است در خانه بمانم چون وضعیت برای درسخواندن و بیرونرفتن مناسب نیست.»
روزهایش به گفتهی خودش آرامآرام در سکوت و فاصله از دوستان و درس گذشت. در همین دوره بود که دوباره به مهارتی برگشت که از کودکی با آن آشنا بود، اما هیچ وقت جدی دنبال نکرده بود.
او میگوید: «از زمان طفولیت خیاطی را دوست داشتم و در وقتهای بیکاری لباس میدوختم. بعد از بستهشدن دانشگاه، اوایل فقط برای پر کردن وقت پشت چرخ خیاطی مینشستم، اما کمکم خیاطی به تنها چیزی تبدیل شد که میتوانستم با انجام دادنش حس مفید بودن داشته باشم.»
اکنون بعد از چهار سال، بخش بزرگی از روزهای مرجان پشت همان چرخ خیاطی میگذرد. او در یکی از اتاقهای خانه کار میکند و بیشتر لباسهای زنانه و مجلسی میدوزد. مشتریانش را نیز عمدتاً از طریق دوستان، همسایهها و آشنایان پیدا میکند.
به گفتهی مرجان، درآمد این کار اگرچه هزینههای روزمرهاش را تأمین میکند، هنوز با محدودیتهایی روبهرو است. نداشتن مدرک رسمی خیاطی باعث شده نتواند کارش را به شکل مستقل و رسمی گسترش دهد.
او میگوید: «اگر مدرک میداشتم شاید میتوانستم یک خیاطی کوچک باز کنم و تابلو داشته باشم. حالا بیشتر مشتریهایم از طریق دوستان و اقارب پیدا میشوند.»
روزهای نزدیک عید، کار مرجان از همیشه بیشتر میشود. سفارشهای دوخت یکی پس از دیگری میرسند و او ساعتهای طولانیتری پشت چرخ خیاطی مینشیند. گاهی تا نیمههای شب بیدار میماند تا لباسها را به موقع آماده کند.
او میگوید: «نزدیک عید گاهی تا ناوقت شب مصروف دوخت لباس هستم که سفارشها عقب نماند. بعضی شبها از درد کمر اصلاً خوابم نمیبرد. زیاد نشستن پشت چرخ روی صحتم تأثیر گذاشته و چشمانم هم ضعیف شده؛ حالا از عینک استفاده میکنم.»
با وجود تمام مشغلهها، خاطرهی دانشگاه هنوز در ذهن مرجان زنده است. او میگوید گاهی در میان کار یا در لحظههای استراحت، به روزهایی فکر میکند که سر صنف میرفت، برای امتحان آماده میشد و دربارهی آیندهاش رویا میساخت.
او میگوید: «هنوز هم دیدن کتابها و یادداشتهای قدیمیام برایم آسان نیست؛ چون هر بار مرا به روزهایی برمیگرداند که تصور میکردم مسیر زندگیام روشنتر خواهد بود. هر بار با خستگی به این فکر میکنم که اگر دانشگاه بسته نمیشد، شاید امروز در یک ادارهی رسمی مشغول کار بودم.»
در اتاق کوچک خانه، صدای چرخ خیاطی دوباره ادامه پیدا میکند؛ صدایی که حالا هم نشانهی کار است و هم یادآور زندگیای که نیمهکاره ماند.
سرنوشت مرجان تنها به آن محدود نمیشود. پس از بازگشت طالبان به قدرت و بستهشدن مکاتب و دانشگاههای دخترانه، میلیونها دختر از ادامهی تحصیل محروم شدند. بر اساس آمار یونسکو، در حال حاضر نزدیک به ۲.۲ میلیون دختر در افغانستان از آموزش فراتر از دورهی ابتدایی محروم ماندهاند. این نهاد همچنین اعلام کرده است که تعلیق آموزش عالی زنان از دسامبر ۲۰۲۲، بیش از ۱۰۰ هزار دانشجوی دختر را در دانشگاههای دولتی و خصوصی تحت تأثیر قرار داده است.
پینوشت: عکس از انترنت









