نویسنده: سائمه سلطانی
سرکوب و ترور مردمی در جبرئیل هرات توسط طالبان، صرفاً به دلیل مخالفت آنان با احکام این رژیم نیست؛ آنچه دامنه و عمق این سرکوب را مضاعف و حتا چندبرابر میکند، مشخصههای مذهبی، حضور زنان و هویت قومی این جمع است.
هرچند اختطاف آشکار زنان به دلیل حجاب اجباری در ساحات مختلف هرات صورت گرفته و میگیرد، اما از میان آن همه مناطق، تنها گروههای مردمی جبرئیل این ولایت تصمیم به مبارزه در برابر طالبان را اتخاذ کردند. طالبان این جمعیت معترض را تنها به دلیل مبارزاتشان مورد سرکوب قرار نداد و نمیدهد؛ آنچه لایههای ستم را چندبرابر و متقاطع میکند، شیعهبودن، هزارهبودن و حضور زنان در این اعتراضات است. طالبان شیعیان را «روافض» و «خوارج» میخوانند. هرچند مانند داعش به صورت علنی حکم کشتار آنان را صادر نمیکنند، در عمل از بهانههای مختلف برای سرکوب و حذف آنان استفاده میکنند.
لایهی دیگر افزایش ترور و سرکوب معترضین جبرئیل هرات، هویت قومی هزارههاست. طالبان نهتنها در پی تحکیم قرائت خاص خود از مذهب حنفی و محدودسازی تنوع مذهبیاند، بلکه در عمل به بازتولید نوعی برتریطلبی قومی نیز متهماند. این گروه هرچند مدعی امت واحد اسلامی و نادیدهگرفتن هویتهای قومی است، سیاستهای کوچ اجباری اقوام غیرپشتون، بهویژه هزارهها، کنار گذاشتن آنان از پستهای کلیدی و حمایت از کوچیها در برابر غصب زمینهای غیرپشتونها (اغلب هزارهها)، واقعیت را به گونهای دیگر به تصویر میکشد.
این واقعیت ریشه در باورها و ساختارهای مردسالارانه و قبیلهای دارد؛ ساختارهایی که طالبان، بهعنوان یک گروه نظامی-سیاسی با گرایش برتریطلبانه پشتونی، بر اساس آن خود را مالک و صاحب اصلی این سرزمین میدانند و سایر اقوام را مهاجرانی تلقی میکنند که به لطف آنان در این جغرافیا زندگی میکنند. این باور تنها محدود به طالبان نیست؛ در برخی جریانهای سیاسی دیگر نیز اشکال مختلفی از مرکزگرایی قومی و «بومیپنداری» دیده میشود. باوری که هیچ نسبتی با آرمانهای شهروندی و برابریخواهانه امروز ندارد و نشان میدهد افغانستان همچنان درگیر ساختارهای قبیلهای است.
اشتراک زنان در این تظاهرات، لایهی دیگری از تقاطع ستم بر معترضین جبرئیل را برجسته میکند. حضور زنان خشم طالبان را از آن جهت بیشتر میکند که این گروه، بهویژه در تاریخ سیاسی خود، زن را کمتر بهعنوان انسان و سوژه اندیشنده به رسمیت شناختهاند؛ چه برسد به اینکه زنان در عرصهی عمومی، عاملیت سیاسی خود را در برابر این گروه به نمایش بگذارند. طالبان با تشدید سرکوب در تظاهرات جبرئیل هرات، کوشیدند این پیام را به مردان معترض منتقل کنند که نهتنها زنان را در صف اعتراضات راه ندهند، بلکه اساساً حضور زنان در این نوع کنشهای سیاسی را متوقف کنند.
با این همه، حضور مردانی که در جبرئیل به حمایت از زنان به خیابان آمدند و علیه سلطه طالبان بر زنان ایستادند، به معنای فقدان کامل نگرشهای مردسالارانه و کنترلگر در خانوادهها و جامعه آن منطقه نیست. همچنان خانوادهها و مردانی وجود دارند که از حضور زنان در عرصهی عمومی احساس تهدید میکنند؛ زیرا بیم آن دارند که زنان خانواده که آنان را «ناموس» خود میپندارند، در جریان اعتراضات بازداشت یا زندانی شوند و در نتیجه اعتبار «ناموسی» آنان در نگاه جامعه آسیب ببیند. از این رو، در کنار سرکوب طالبان، زنان با اشکال دیگری از کنترل و سرکوب در سطح خانواده نیز مواجهاند. خانوادهها و مردان ناموسباور میکوشند از طریق تهدید، فشار و محدودسازی، زنان را از حضور در فضای عمومی بازدارند. در نتیجه، زنان جبرئیل نهتنها با خشونت و سرکوب طالبان، بلکه با اشکال مختلف سرکوب خانوادگی و اجتماعی نیز روبهرو هستند؛ وضعیتی که نمونهای روشن از تقاطع چندین نظام ستم بر زندگی زنان است.
سخن نهایی این که سرکوب معترضان جبرئیل فقط سیاسی نیست، بلکه همزمان ابعاد مذهبی (شیعه)، قومی (هزاره) و جنسیتی (حضور زنان) نیز دارد. این عوامل در کنار هم، لایههای سرکوب را پیچیدهتر و عمیقتر میکنند. زنان هزاره با ستمی چندوجهی و متقاطع روبهرو هستند؛ ستمی که تنها از سوی طالبان اعمال نمیشود، بلکه خانواده و جامعه نیز در تولید و بازتولید آن سهم دارند. بنابراین، تقلیل وضعیت آنان به صرف سرکوب طالبان، نادیدهگرفتن بخش مهمی از واقعیت است.
پینوشت: عکس از انترنت









