پروندهی داستاننویسان زن افغانستان-۲۲
پژوهشگر: قومشاهی
۱
ما در این شماره از «پروندهی داستاننویسان زن افغانستان» به هیچ زن نویسندهی افغانستانی نمیپردازیم؛ بلکه ما میخواهیم به این مسأله بپردازیم که چگونه «کلمه» زنان را از حاشیه به متن میآورد؛ آنگونه که داستاننویسان زن در جهان، توانست با قدرت «کلمه» زنانی را از حاشیه به متن بیاورد؛ نمونهی بسیار آشکار آن، زنان برندهی ادبیات جایزهی نوبل است.
جایزهی نوبل ادبیات، در کنار جوایزی چون فیزیک، شیمی، پزشکی یا فیزیولوژی، اقتصاد و صلح همواره اهمیت و جایگاه خود را در قطار دیگر موضوعاتی که زندگی انسانی را تأثیر میگذارد قرار گرفته است. جایزهی نوبل، یکی از معیارهای تثبیت نویسندگی بهعنوان قدرت است که زنان داستاننویس و رماننویس را همپای برندگان رشتههای علمی چون فیزیک، شیمی، پزشکی و غیره در سطح تأثیرگذاری جهانی بالا آورده و از آنان زنان قدرتمند ساخته تا نقشی در تغییر ایفا کنند.
۲
هشتم اکتبر ۲۰۲۶، یعنی ده روز پیش، آکادمی سوئد اعلام کرد که خانم آن کارسون (Anne Carson)، شاعر و نویسندهی کانادایی، برندهی امسال جایزهی نوبل ادبیات ۲۰۲۶ شد. برندهشدن آن کارسون در جایزهی نوبل ادبیات، ذهن مرا برد از استکلهم تا کابل. استکهلم و کابل، دو صفحهی متفاوت تاریخ معاصر بشری. در یک صفحه، زنی در روی سکوی آکادمی سوئد قرار میگیرد تا جایزهی آفرینشهای ادبی و خلاقیت خود را بگیرد، در صفحهی دیگر، زنان موجودات پست، حاشیهای و پلیدی است که حق دسترسی به هیچ حقی را ندارد؛ یکی استکهلم و دیگری کابل زیر سلطهی امارت طالبانی.
جایزهی نوبل ادبیات، ذهن مرا واداشت تا نگاهی مقایسهای بیندازم به این دو جغرافیا: استکلهم و کابل. با آنکه تلاش کردم تا این نوشته فشردهتر شود، اما نشد؛ زیرا گستردگی زمانی از نخستین جایزهی نوبل ادبیات تا سال جاری ۱۱۷ سال را دربر میگیرد. پس اگر مطلب طولانی و خستهکننده باشد، به بزرگواری خود ما را ببخشید.
۳
مطالعهی تطبیقی زنان برندهی نوبل ادبیات و داستاننویسی زنان افغانستان
این را بایستی یادآوری کنم که از سال ۱۹۰۱ میلادی تا سال ۲۰۲۶ میلادی ۷۱ بار جایزهی نوبل به زنان تعلق گرفته است که عبارت از ۵ بار جایزهی فیزیک، ۷ بار جایزهی شیمی، ۱۳ بار جایزهی پزشکی و فیزیولوژی، ۱۹ بار جایزهی ادبیات، ۱۷ بار جایزهی صلح و ۳ بار جایزهی اقتصاد. اما از چه روی در تمام این صفحات کارنامهی درخشان زنان در گسترهی جهان، رد پای زنان افغانستان گم باشد؟ آیا از خود پرسیدهایم؟
این را به یاد داشته باشیم که جایزهی نوبل تنها یک جایزه نیست. این جایزه مهر تأیید است بر اینکه «کلمه» قدرتی دارد که جهان را تغییر میدهد. بنابراین، نباید از نقش ادبیات غافل باشیم. ادبیات تنها یک امر سرگرمی نیست؛ آنگونه که باور مردم افغانستان میگوید که داستاننویسی «اوسانهنویسی» و «اوسانهگویی» است؛ بلکه ادبیات یک ابزار قدرتمند به دست زنان نویسندهی افغانستانی است که با آن میتواند تغییر در جامعه بیاورد.
۴
چگونه «کلمه» زنان را از حاشیه به متن میآورد
به سال ۱۹۰۹ میلادی برمیگردیم؛ به ۱۱۷ سال پیش. افغانستان، در این سال، دورهی حکومت امیر حبیبالله خان را از سر میگذراند. جامعهای که با انقلاب مشروطه در اروپا فاصلهاش از زمین تا آسمان است. کشوری که مشروطهخواهی در آن به شدت سرکوب میشود، و سرزمینی که زنان از ابتداییترین حقوق انسانی محروماند. جغرافیایی که «ادبیات داستانی زنان» مفهوم و معنایی ندارد و چیزی به این مفهوم شناخته شده نیست.
در این وضعیت، فاصلهی بین استکهلم و کابل، فاصلهی نجومی است. افغانستان درگیر استبداد مطلق است و سرکوب مشروطهخواهی. پادشاهی مطلقه در آنجا حاکم است. هیچ نهاد انتخابی و هیچ قانون اساسی وجود ندارد. البته در حوالی همین تاریخ، نخستین بارقهها و جرقههای «مشروطهخواهی» در کابل شکل گرفت؛ اما مشروطهخواهان با اعدام و زندانیشدن روبهرو شد. در همین سال، یعنی ۱۹۰۹ میلادی، سازمان مخفی حکومت مستبد وقت، سازمان مخفی مشروطهخواهان را کشف کرد. هفت نفر فوراً اعدام شد. در کل در کابل بیش از ۸۵ مورد اعدام صورت گرفت.
و اما زنان افغانستانی، در حوالی این تاریخ، از همهی حقوق انسانی و مدنی محروم هستند. ازدواجهای اجباری و ازدواج زیر رایج است. خشونت جنسی علیه زنان امری است معمول. تاریخ به روشنی شهادت میدهد که زنان در این برهه حتی به عنوان هدیه به شاهزادگان و مقامات دولتی داده میشود.
۵
تقویم تاریخ
۱۹۰۹ میلادی
در چنین سالی که افغانستان در تاریکخانهی تاریخی قرار دارد و زنان موجودات حاشیهای، ابزاری و بردگی قرار دارد، «سلما لاگرلوف»، بانوی نویسندهی سویدنی، برندهی جایزهی ادبیات گردید. سلما آموزگار بود. زمانی که مفهوم آموزش زنان در جغرافیای ظلمتکدهی افغانستان هیچ امر شناخته شدهای نبود. به گفتهی معروف «این فاصلهی بین استکلهم و کابل را مگر خدا پر کند»! سلما لاگرلوف نخستین زن داستاننویس برندهی جایزهی نوبل ادبی است. از وی ۱۴ عنوان اثر ادبی از داستان کوتاه، سفرنامه، زندگینامه و نمایشنامه مانده است.
همچنین در زمانی که زنان افغانستانی در بدترین شرایط زندگی قرار داشت، سلما لاگرلوف توانست حمایت مالی خانوادهی سلطنتی را به دست بیاورد که در نتیجه از آموزگاری دست بکشد و تمام وقت، بدون هیچ تشویش معیشتی به نویسندگی بپردازد. در حالی که در همان تاریخ، زنان در افغانستان به شاهزادگان تحفه داده میشد. سلما لاگرلوف علاوه به جایزهی نوبل ادبیات، در سال ۱۹۰۴ مدال طلای آکادمی سلطنتی سویدن را نیز به دست آورد. همچنین در سال ۱۹۰۷ مدرک دکترای افتخاری ادبیات دانشگاه اوپسالا به وی اعطا شد. وی همچنین در سال ۱۹۱۴ به عضویت آکادمی سویدن درآمد.
به هر روی، آنچه آکادمی سویدن اعلام کرده، سلما لاگرلوف، به پاس ایدهآلیسم والا، تخیل سرزنده و ادراک معنوی که از مشخصات و ویژگیهای نویسندگی این بانوست، برندهی جایزهی ادبی نوبل گردید.
۱۹۲۶ میلادی
تاریخ را ورق میزنیم. کمی بالاتر میآییم. دومین زن برندهی جایزهی نوبل ادبیات، «گراتزیا کوزیما دلدا» نویسنده و رماننویس ایتالیایی است که در سال ۱۹۲۶ جایزهی نوبل ادبیات را از آن خود کرد. از وی ۱۷ اثر ادبی به جا مانده که ۹ اثر آن به فارسی برگردان شده است. آکادمی سوئد دلیل برندهشدن وی را نوشتههای الهامگرفته از آرمانگرایی و تصویرسازی زندگی جزیرهی بومیاش همراه با عمق و همدلی به مشکلات بشری دانسته است.
اما افغانستان در این زمان، در دورهی حاکمیت امانالله خان قرار دارد. نقطهی بسیار حساس تاریخی در افغانستان که میتوان آن را برههی «اصلاحات پرتنش» نامگذاری کرد. در این دوره، کمی تغییرات پیش آمده بود. افغانستان در گردونهی تغییرات و اصلاحات در کشاکش بود. تغییرات و اصلاحاتی که در لبهی تیغ و ساطور سنتگرایان، متحجران، واپسگراها و ملاهای مرتجع قرار داشت.
زنان در افغانستان در همین زمان در وضعیت بهتری قرار گرفته بود؛ زیرا ۵ سال پیشتر از ۱۹۲۶ نخستین مکتب دخترانه به نام «مستورات» در کابل تأسیس شده بود. تعداد ۲۹۰ دانشآموز دختر در مقطع ابتدایی و ۱۱ دانشآموز در مقطع متوسطه مشغول درس بودند. همچنین پای زنان در عرصهی مطبوعات کشانده شده بود و نخستین مجلهی زنان افغانستان به نام «ارشادالنسوان» به مدیریت زنان اقبال انتشار یافته بود. در این زمان که دلدا برندهی جایزهی نوبل ادبیات گردید، هنوز مفهومی به نام داستاننویسی زنان در افغانستان ناشناخته است.
۱۹۲۸ میلادی
سومین زن برندهی جایزهی نوبل ادبیات، سیگرید اوندسِت (Segrid Undset) نویسندهی نروژی است؛ زنی که در سال ۱۹۲۸ جایزهی ادبی نوبل را به خودش اختصاص داد. به افتخار وی، یک دهانهی آتشفشان در سیارهی ونوس به نام او نامگذاری شده و عکس وی بر روی ۵۰۰ کرونی ناروی و کرونی تمبر پستی در سال ۱۹۸۲ چاپ شد و چهرهی وی بر روی دم هواپیمای نروجی ایرشاتل بوئینگ ۸۰۰-۷۳۷ نروژی رسم گردید.
و اما افغانستان؛ در سالی که سیگرید اوندست جایزهی نوبل ادبیات را از آن خودش کرد، افغانستان در دورهی زمامداری امانالله خان به سر میبرد؛ دورهای که با اصلاحات همراه بود؛ ولیکن در همین زمان، چشماندازی برای داستاننویسی زنان افغانستان به چشم نمیرسد. اسناد قطعی و قابل ارجاعی نیز در دسترس ما نیست که نشان بدهد حتی یک داستان کوتاه از یک نویسندهی زن افغانستانی در جایی چاپ شده است.
۱۹۳۸ میلادی
چهارمین نویسندهی برندهی جایزهی نوبل ادبیات پرل کامفورت سیدن ستریکر باک به اختصار «پرل باک» داستاننویس امریکایی است که به خاطر توصیفهای غنی و حماسی واقعی از زندگی دهقانان چینی و شاهکارهای بیوگرافی در سال ۱۹۳۸ میلادی جایزهی نوبل ادبیات را تصاحب کرد. وی نویسندهی بسیار پرکاری بوده، طوری که ۳۶ رمان منتشر کرده، ۸ مجموعه داستان کوتاه، ۸ زندگینامه و آثار غیرداستانی چاپ و منتشر شده که از این بین ۹ کتاب وی به فارسی برگردان شده است.
سال ۱۹۳۸ میلادی زمانی است که افغانستان زیر سلطنت محمدظاهر شاه قرار دارد. زمانی که اصلاحات امانالله خان متوقف یا محدود گردیده بود. در این دوره نیز اثری از داستاننویسی زنان افغانستان به چشم نمیرسد. سندی نشان نمیدهد که اثر داستانی زن افغانستان در جایی چاپ شده باشد.
۱۹۴۵ میلادی
پنجمین نویسندهی برندهی جایزهی ادبی نوبل «لوسیلا گودوی آلکایاگا» با نام ادبی «گابریلا مسترال» شاعر، دیپلمات، فیمینست و آموزگار اهل شیلی بود که در سال ۱۹۴۵ میلادی جایزهی ادبیات نوبل را برنده شد. از وی ۱۰ اثر ادبی به یادگار مانده است. آکادمی سویدن اعلام کرد که آثار وی پر از احساسات نیرومند است، و آثارش او را به نمادی از آرمانهای ایدئالیستی جهان امریکای لاتین تبدیل کرده است.
۱۹۴۸- آغاز داستاننویسی زنان افغانستان
و اما افغانستان در چنین تاریخی، زیر پادشاهی محمدظاهر شاه قرار داشت. آموزش دختران محدود بود و بیشتر در شهر کابل منتهی میشد. گذشته از هر چیزی، در حوالی همین سالها، سال ۱۹۴۸ میلادی، یعنی ۳ سال پس از برندهشدن گابریلا، نخستین داستان کوتاه به نام «دوست بدبختم» از ماگه رحمانی، نخستین داستاننویس زن افغانستان، در شمارهی دوم مجلهی ادبی آریانا چاپ و منتشر شد. بدینسان، سالی که پنجمین برندهی جایزهی ادبی نوبل از سوی زنان تصاحب شد، نقطهی آغاز داستاننویسی در افغانستان نیز است.
۱۹۶۶ میلادی
ششمین نویسندهی برندهی جایزهی ادبی نوبل نلی زاکس، شاعر و نمایشنامهنویس آلمانیزبان، است. او در سال ۱۹۶۶، پس از گابریلا، جایزهی نوبل ادبیات را به طور مشترک با شموئل یوسف عگنون، نویسندهی عبریزبان، گرفت. کمیتهی نوبل اعلام کرد که دلیل اعطای جایزه به زاکس، آثار برجستهی غنایی و نمایشی اوست که سرنوشت اسرائیل را با قدرتی تأثیرگذار تفسیر میکند.
و اما افغانستان در این سال، که برابر با ۱۳۴۵ خورشیدی است، در دورهی موسوم به «دههی دموکراسی» قرار دارد؛ تاریخی که گسترش مشارکت سیاسی، فعالیت مطبوعاتی و آموزش زنان فراهم شده است. در همین تاریخ در افغانستان زنان تحصیلکرده به تدریج در آموزش، مطبوعات و فعالیتهای اجتماعی حضور بیشتری پیدا کرد. داستاننویسی زنان افغانستان، در این تاریخ هنوز در مرحلهی آغاز و کودکی قرار دارد.
۱۹۹۱ میلادی
هفتمین زن نویسندهی برندهی جایزهی ادبی نوبل، نادین گوردیمر، نویسنده و داستاننویس اهل آفریقای جنوبی، است که در سال ۱۹۹۱ میلادی برندهی این جایزه شد. آکادمی سوئد، گوردیمر را به خاطر آثار داستانی برجسته و نقش آنها در بازتاب واقعیتهای جامعهی انسانی به وی اعطا کرد.
در سالی که گوردیمر جایزهی نوبل را برنده شد، افغانستان یکی از بدترین تجربیات تاریخی و جنگهای داخلی را تجربه میکرد. حکومت تحت رهبری دکتر نجیبالله در برابر هیولایی به نام جهاد و مجاهدین که نیروهای اجیر بیگانگان بود، داشت ایستادگی میکرد. دلیل اینکه مجاهدین نیروهای اجیر بیگانگان بودند، روایت میلتون بیردن، مسئول پیشین حمایت آمریکا از مجاهدین در پاکستان، است. او روایت کرده که «در سال ۱۹۸۶، ویلیام کیسی، رئیس وقت سیا، به میلتون بیردن دستور داد که میلتون یک میلیارد دلار و موشک استینگر را ببر و شوروی را از افغانستان بیرون کن. اگر پول بیشتری هم لازم داشتی، بگو…»
در چنین سالی، اتحاد جماهیر شوروی در حال فروپاشی بود و حمایت آن کشور از افغانستان رو به کاهش بود. اما در این وضعیت، زنان در وضعیت بهتری نسبت به قبل داشتند. چه از نظر دسترسی به ارزشهای حقوق بشری و چه دسترسی به مشاغل و آموزش.
و اما داستاننویسی زنان افغانستان، در همین حوالی تاریخ، وارد مراحل جدی شده است. از ماگه رحمانی اواخر دههی ۱۹۴۰ میلادی که به بالا بیاییم، میتوان به رقیه اکبر (دههی ۱۹۵۰)، ملالی موسی (دههی ۱۹۶۰)، دنیا غبار (دههی ۱۹۶۰)، محبوبه (دههی ۱۹۶۰)، و شماری دیگر اشاره کرد که داستاننویسی زنان را وارد فاز جدید ساختند؛ و از اواخر دههی ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۱ نویسندگان مطرح زن، چون سپوژمی زریاب، مریم محبوب، کامله حبیب که داستاننویسی زنان افغانستان را وارد مرحلهی تازه و فنیتری ساختند. نویسندگانی که هریکشان چهرههای جدی داستاننویسی افغانستان هستند. زنانی که هریکشان صدای زنان افغانستان هستند و بازتابدهندهی وضعیت اجتماعی و ثبتکنندهی تجربیات زیستیشان.
۱۹۹۳ میلادی
هشتمین زن برندهی جایزهی ادبیات نوبل، تونی موریسون، نویسندهی سیاهپوست، فیمینست، استاد دانشگاه از آمریکا است که در سال ۱۹۹۳ جایزهی نوبل ادبیات را از آن خودش کرد. این نویسنده در طی ۶ دهه نویسندگی، ۱۱ رمان، ۵ کتاب کودک و ۲ نمایشنامه و یک اپرا نوشت و علاوه بر جایزهی ادبی نوبل، برندهی جایزهی ادبی پولیتزر نیز است.
و اما افغانستان در این تاریخ، در مرحلهی خطرناک و جنگهای تنظیمی مجاهدین یا به گفتهی دولت دموکراتیک خلق افغانستان «اشرار» قرار دارد؛ دورهی ریاستجمهوری برهانالدین ربانی بود. کابل تبدیل به ویرانه گردیده بود. حملات راکتی، تخریب زیرساختها، ناامنی راهها و مینگذاریها برنامهی تمام وقت در کابل بود.
در این برهه از تاریخ، نویسندگان، شاعران، هنرمندان و طیف اهالی فرهنگ کابل را ترک کردند و در بیرون از مرزها آواره شدند. با این حال، در این اوضاع و زمانه، ادبیات زنانه و زنان داستاننویس افغانستان در بیرون از مرزها، بهویژه در بین مهاجران افغانستانی مقیم ایران، در حال شکوفایی و جوانهزدن است و ارائهی آمار در اینجا مشکل است و این نوشته را طولانی میسازد.
به هر روی، داستاننویسی زنان افغانستان تا سال ۱۹۹۳ که موریسون جایزهی نوبل ادبیات را برد، در مراحل فنیتر و جدیتر و قابل توجهتری قرار گرفت. نویسندگانی چون مریم محبوب، شریفه شریف، فروغ بهرام کریمی، پروین پژواک، فوزیه رهگذر برلاس، از نویسندگانی بودند که در داخل کشور به نویسندگی پرداخته بودند و وارد حوزهی داستاننویسی شده بودند؛ و در بیرون از مرزها، نسل جوان مهاجر نیز به طور جدی وارد جریان ادبیات و داستاننویسی شدند.
۱۹۹۶ میلادی
نهمین زن برندهی جایزهی نوبل ادبیات، ویسواوا شیمبورسکا، شاعر لهستانی، بود که در سال ۱۹۹۶ برندهی جایزهی ادبی نوبل شد. آکادمی سویدن وی را به خاطر دقتی کمنظیر، ارائهی تجربیات زیستی انسان در پرتو واقعیتها و موضوعاتی چون روزمرگی، مرگ، جنگ، تاریخ و هویت برندهی جایزه اعلام کرد.
و اما افغانستان، در این برههی تاریخی وارد دورهی تاریک تاریخی گردید. در ۲۷ دسامبر ۱۹۹۶ گروه طالبان کابل را تصرف کردند و حکومت خود را اعلام کردند. زنان در این دوره تمام حقوق و امتیازات حقوق بشری خود را از دست دادند. با این حال، داستاننویسان مهاجر در بیرون از مرزهای کشور، در ایران، پاکستان، کانادا، آلمان، و جاهایی دیگر همچنان دست به خلق آثار داستانی میزدند. در این دورهی تاریک طالبانی آثار ادبی و داستانی بسیاری از سوی نویسندگان زن خلق شدند که آمارش مفصل است و این مقال گنجایش آن را ندارد.
۲۰۰۴ میلادی
دهمین زن برندهی جایزهی نوبل ادبیات، الفریده یلینک، رماننویس، فیمینیست و نمایشنامهنویس اتریشی است که در سال ۲۰۰۴ برندهی جایزهی نوبل ادبیات شد. آثار وی حاوی نابرابری جنسیتی، مناسبات قدرت و کلیشههای اجتماعی است.
اما افغانستان در سال ۲۰۰۴ وارد مرحلهی مهمی شد؛ زیرا ادارهی دولت انتقالی در همین سال در افغانستان روی کار آمد. با توجه به حضور جامعهی جهانی، اما هنوز افغانستان بامشکلات جدی امنیتی روبهروست. کشور در این مرحله وارد بازسازی قرار گرفت. اما با این حال، داستاننویسی زنان افغانستان تا این برههی تاریخی، مسیر فنیتر و داستانیتری را پیش گرفته است. تا اینجا رمانها و داستانهای کوتاه قابل توجهی از نویسندگان زن افغانستان چاپ و منتشر شده است که در اینجا نمیتوان تک تک آنها را نامبرد کرد.
۲۰۰۷ میلادی
یازدهمین برندهی جایزهی ادبی نوبل، دوریس لسینگ، نویسندهی بریتانیایی، است. وی در سال ۲۰۰۷ برندهی این جایزه گردید. آکادمی سوئد در اعلامیهاش گفته، آثار دوریس لیسنگ به دلیل تجربهی زنان و بررسی انتقادی جامعه و تمدن برندهی این جایزه شده است.
افغانستان در این سال، دارای ویژگیهای سیاسی مهمی بود؛ از جمله ایجاد دولت مرکزی، ایجاد پارلمان، میزان بالای فساد اداری افسار گسیخته، حمایت بینالمللی از افغانستان، افزایش فعالیت و حملات گستردهی گروه طالبان. اما در این بین، رشد نهاد آموزشی، فرصتهای بیشتر برای تحصیل زنان و همچنین مشارکت زنان در ساختارهای مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، دسترسی به مشاغل و حضور بیسابقه در نهاد پارلمان؛ اینها از جمله فاکتورهای تغییرات اساسی در وضعیت زنان افغانستان است.
و اما داستاننویسی زنان افغانستان در سال ۲۰۰۷ میلادی تنها محدود به نویسندگان داخل نمیشود؛ بلکه فضای متفاوتی را تجربه میکند؛ فضایی که در آن زنان در داخل کشور نفس کشیدهاند و نیز فضایی که جوانان مهاجر در آن دست به خلق ادبیات داستانی زدهاند.
۲۰۰۹ میلادی
دوازدهمین زن برندهی جایزهی نوبل ادبی، هرتا مولر، نویسنده، مقالهنویس و شاعر رومانیاییتبار آلمانی است. وی در سال ۲۰۰۹ برندهی جایزهی ادبی نوبل گردید. از هرتا مولر ۱۸ کتاب در زمینههای رمان، داستان، شعر و مقاله منتشر شده است. او علاوه بر جایزهی نوبل ادبیات، جوایز بنیاد کنراد آدناوئر و جایزهی فرانتس کافکا را نیز از آن خود کرده بود. کمیتهی نوبل وی را به خاطر تصویر دورنمای زندگی کسانی که زندگیشان مصادره شده، برندهی جایزهی نوبل ادبیات دانسته است.
و اما افغانستان در چنین سالی با دورنمای امید به برقراری نظام دموکراتیک و گسترش آزادیهای مدنی و تأمین حقوق بشر قرار داشت؛ در عین حال، ناامنی و قوت گرفتن گروههای تروریستی مانند طالبان نیز نظام سیاسی جمهوری را داشت از درون و بیرون خراش میداد. چنین سالی، تلاش بر این بود که وضعیت برابری و تأمین حقوق زنان بهتر شود.
داستاننویسی زنان افغانستان، در چنین سالی که در فضای بهتر و مناسبتر برای زنان از نظر برخورداری از مزایای حقوق بشری و آزادیهای مدنی و سیاسی و اقتصادی، حتی توان اقتصادی قرار دارد؛ اما در خصوص چاپ و نشر آثار داستانی زنان افغانستان خیلی محدود بوده و فراتر از حدود ۳ کتاب ادبی نرفته است. البته جلسات داستانی در شهر کابل، و در بیرون از مرزهای کشور برابی بسترسازی فضای ادبی برای زنان نویسندهی افغانستان در این سال وجود داشته، بهویژه حضور زنان در رسانهها و همچنین در فضای مجازی پر رنگ بوده است. برندهشدن شماری از داستاننویسان زن افغانستان در جوایزی چون جایزهی ادبی صادق هدایت در تهران، جایزهی ادبی نوروز، جشنوارهی قند پارسی در تهران، پروفایل بهتری از داستاننویسی زنان افغانستان را به نمایش میگذارد.
۲۰۱۳ میلادی
سیزدهمین زن برندهی جایزهی ادبی نوبل آلیس مونرو، نویسندهی کانادایی در سال ۲۰۱۳ برندهی نوبل ادبی گردید. او علاوه بر نوبل برندهی جوایزی چون جایزهی گیلر، جایزهی ادبی من بوکر، جایزهی او.هنری است. کمیتهی نوبل وی را «استاد داستان کوتاه معاصر» اعلام کرد. از این نویسنده ۱۴ عنوان کتاب، شامل ۱۳ مجموعه داستان و یک رمان، چاپ و منتشر شده که ۱۳ عنوان کتاب به فارسی برگردان شده است.
و اما افغانستان در چنین سالی، دورهی پر از نگرانی را داشت تجربه میکرد. برای اینکه کشور در آستانهی خروج بخش عمدهی نیروهای رزمی بینالمللی از افغانستان و انتقال مسئولیت امنیتی بود. در چنین سالی، «نوشتن» ابزاری برای زنان افغانستان بود تا تجربیات شخصی و نقد اجتماعی را تبدیل به سوژههای قابل طرح کنند و صدای خود را در عرصهی عمومی به شنیدن تبدیل کنند.
در چنین سالی، بخش مهمی از فعالیت ادبی زنان افغانستان، در قالب داستان کوتاه، روایت شخصی، خاطرهنویسی، نوشتههای در فضای مجازی شکل گرفت. همچنین بخشی از زنان افغانستان آثار خود را در قالب پروژهی «نوشتاری برای زنان افغانستان» (Afghan Women’s Writing Project) که در سال ۲۰۰۹ به ابتکار ماشا همیلتون آغاز شده بود، از جمله به انگلیسی منتشر کردند. در همین سال، همین پروژه نوشتههای دختران نوجوان افغانستانی ۱۲ تا ۱۵ ساله را در کارگاههای آنلاین داستاننویسی شرکت داشتند، منتشر کردند که عبارت بودند از ۶ آثار دربارهی کودکی، تجربیات دختر بودن و خانواده و زندگی در افغانستان. در همین سال ۵ عنوان کتاب ادبی، شامل ۵ روایت، در قالب «پروژهی روایتهای شفاهی زنان بیوه» به انگلیسی منتشر شد.
۲۰۱۵ میلادی
چهاردمین زن برندهی جایزهی ادبی نوبل، سوتلانا الکساندرونا الکسویچ، نویسنده و روزنامهنگار بلاروسی، است که در سال ۲۰۱۵ جایزهی ادبی نوبل را از آن خود کرد. آکادمی سویدن دلیل برندهشدن وی را روایات چندصدایی که مظهر محنت و شجاعت در روزگار معاصر ماست، شایستهی جایزهی ادبی نوبل دانسته است.
این نویسنده ۶ اثر ادبی چاپشده دارد. علاوه بر جایزهی نوبل ادبیات، جوایزی چون جایزهی صلح کتابفروشان آلمان و جایزهی مدیسی را نیز در کارنامهی ادبی خودش دارد.
اما افغانستان در این سال، دچار بحران سیاسی و تنشهای انتخابات سال ۲۰۱۴ بین دو رقیب انتخاباتی است. وضعیت امنیتی و گسترش جنگ و تقویت آشکار گروه تروریستی طالبان به وضوح قابل دید است. تلفات غیرنظامی در این سال به ۱۱۰۰۲ نفر رسیده است. وضعیت اقتصادی با کاهش کمکهای جامعهی جهانی رو به کاهش است. در این بین، وضعیت زنان و حقوق بشر نیز دچار چالشهای فراوان است. با وجود ناامنیها حضور زنان در عرصههای آموزش و مشارکت سیاسی و اجتماعی وجود دارد. در خصوص وضعیت چاپ و نشر رمان و داستان کوتاه تا جایی که این پژوهش ایجاب میکند، در همین سال، رمان و مجموعه داستان قابل توجهی به چشم نمیرسد.
۲۰۱۹ میلادی
پانزدهمین زن برندهی جایزهی ادبی نوبل، اولگا توکارچوک، رماننویس، نویسنده، شاعر، فیلمنامهنویس و روانشناس لهستانی است. وی در سال ۲۰۱۹ جایزهی ادبی نوبل را از آن خود کرده است. از وی ۵ اثر ادبی منتشر شده است. وی علاوه بر جایزهی ادبی نوبل جوایزی چون جشنوارهی بینالمللی ادبیات ویلهنیتسا و جایزهی جهانی من بوکر را نیز برده است.
افغانستان در این سال، دچار چالشهای بسیار زیاد بود؛ مثلاً اختلافات سیاسی در سر نتایج انتخابات، ضعف حکومتداری، فساد بالای اداری، نگرانی دولت دربارهی آیندهی دولت با خروج نیروهای بینالمللی از افغانستان و مشکلات ساختاری اقتصاد، از همه مهمتر جنگ میان نیروهای دولتی و گروه طالبان و آوارگی مردم. از همه مهمتر، شکلگیری مسألهی مذاکرات صلح میان آمریکا و گروه طالبان، تیتر درشت وضعیت همین سال در افغانستان است.
در این بازهی زمانی، فعالیتهای داستانی بانوان نویسندهی افغانستانی انگشتشمار به چشم میرسد؛ از جمله انتشار مجموعه داستانهای «زیر آسمان کابل» به زبان فرانسوی که نسخهی انگلیسی آن حاوی ۱۲ داستان منتشر گردید. در این مجموعه آثار داستانی نویسندگان زن افغانستانی، زنانی که نام و نشانی در داستاننویسی دارند، چاپ شدند. نویسندگانی چون وسیمه بادغیسی، بتول سیدحیدری، عالیه عطایی، صدیقه کاظمی، خالده خرسند، معصومه کوثری، مریم محبوب، تورپیکی قیوم، منیژه باختری، حمیرا قادری، پروین پژواک و حمیرا رأفت اقبال چاپ یافت.
چیزی که قابل توجه است، انتشار آثار داستانی زنان نویسندهی افغانستان به انگلیسی و فرانسوی است. انتشار آثار داستانی به زبانهای دیگر که مخاطبان زیاد دارند، کمک میکند به گسترهی جهانی صدای زنان نویسندهی افغانستانی. در همین سال، مجموعه داستانهای زنان به فرانسوی منتشر شد و فرصتی پیش آمد تا در مسیر پروژهی Write Afghanistan به زبانهای فارسی و پشتو داستان نیز بنویسند. همچنین کارگاههای دیجیتال برای زنان افغانستان برای تقویت نویسندگیشان زمینههای خلاقیت ادبی را فراهم کرد. به هر حال، آنچه جایش خالی است، خلق و انتشار رمان و داستان کوتاه قابل طرح از سوی زنان نویسندهی افغانستانی است که بتواند به عنوان آثار پیشرو و فنی مطرح شود.
۲۰۲۰ میلادی
شانزدهمین زن برندهی جایزهی نوبل ادبی، لوئیزا الیزابت گلیک، شاعر و استاد آمریکایی است. وی در سال ۲۰۲۰ جایزهی نوبل ادبیات را از آن خودش کرد. البته وی جوایز دیگری چو جایزهی پولیتزر، جایزهی کتاب ملی را نیز در کارنامهی ادبی خودش دارد. اما افغانستان در چنین سالی در گیرودار تهاجم و قوتگرفتن گروه تروریستی طالبان است. مردم نگران آینده است. نگرانی ذهن تمام مردم افغانستان را اشغال کرده است و جایی برای نوشتن و خلاقیت و فرصتی برای اندیشیدن و نوشتن نگذاشته است.
همین سال، سال امضا شدن توافقنامه بین آمریکا و گروه طالبان نیز است که زمینه را برای سقوط نظام جمهوری فراهم کرد که مردم افغانستان به آن چشم امید بسته بودند.
و اما ادبیات داستانی زنان افغانستان در سال ۲۰۲۰ بیشتر رویکرد بیرون مرزی دارد؛ یعنی بیشتر به زبانهای خارجی و در منابع چاپی خارجی چاپ و منتشر شده است. به طور خلاصه، در سال ۲۰۲۰ تعداد ۱۸ تن از زنان نویسندهی افغانستان مجموعهی مشترکی را منتشر کردند و همچنین چهار نویسندهی دیگر داستانهایشان در مجلات ادبی اقبال چاپ یافتند.
۲۰۲۲ میلادی
هفدمین زن برندهی جایزهی ادبی نوبل، آنی ارنو، نویسنده و استاد دانشگاه اهل فرانسه است، که در سال ۲۰۲۲ جایزهی نوبل ادبیات را برنده شد. آکادمی سویدن گفته ارنو به خاطر شجاعت و توجه موشکافانه که با آن ریشهها، بیگانگیها و خویشتنداریهای جمعی را آشکار کرده، حایز جایزهی نوبل ادبیات شده است. وی به غیر از نوبل ادبیات، جوایزی چون رئودو، فرانسوا موریاک و مارگریت دوراس را از نیز تصاحب کرده است. از این نویسنده حدود ۲۰ کتاب چاپ شده که دستکم بیش از ۵ کتاب وی به فارسی ترجمه شده است.
سال ۲۰۲۲ که در استکهلم، جایزهی ادبی به آنی ارنو اعطا شد، افغانستان با سقوط جمهوریت بر اثر معاملهی آمریکا با گروه طالبان، دو دسته به گروه تروریستی طالبان تسلیم شد. با تسلط گروه طالبان، افغانستان به ماقبل تاریخ برگشت. برگشتی وحشتناک به دورهی امیر حبیبالله خان که در استکلهم زنی برندهی جایزهی ادبی نوبل شد؛ اما در افغانستان، زنان حتی نمیتوانستند نام خود را بنویسند. در این سال، زنان از تمام عرصههای زندگی حذف گردیدند. طیف زنان نویسنده از کشور، آوارهی سرزمینهای بیگانه گردیدند.
با سقوط نظام جمهوری و سلطهی گروه طالبان، وضعیت افغانستان به سال ۱۹۰۹ میلادی، زمان سلما لاگرلوف برگشت، در زمانی که زنان افغانستان حتی حق برخورداری از نعمت سواد خواندن و نوشتن نداشتند. گروه طالبان، ستم بسیار بزرگی به جامعهی بشری وارد کرده است. کلمهها را خشکانده و قلمها را شکستانده و صداهای زنان را خفه کرده است.
۲۰۲۴ میلادی
هجدمین زن برندهی جایزهی ادبی نوبل، هان کانگ است. اهل کرهی جنوبی، برندهی جایزهی نوبل ادبیات در سال ۲۰۲۴، اولین زن آسیایی که جایزهی نوبل ادبیات را گرفته، نویسندهای که به خاطر نثری به شدت شاعرانه که با رنجهای تاریخی رویارو میشود و شکنندگی زندگی انسانی را به تصویر میکشد، برندهی این جایزه شده است. این نویسنده علاوه بر جایزهی نوبل ادبیات، ۱۵ جایزهی دیگر نیز تصاحب کرده است. این نویسندهی پرکار، ۳۵ عنوان کتاب چاپ شده دارد که از آن جمله ۸ رمان و ۲ مجموعه داستان کوتاه میباشند و ۷ دستکم ۷ عنوان کتابش به فارسی ترجمه شده است.
و اما افغانستان در چنین سالی که هان کانگ برندهی جایزهی نوبل ادبیات شد، زیر سلطهی حاکمیت گروه تروریستی طالبان قرار دارد. در این سال، همه چیز گویا سرما زده شده و مزارع را مور و ملخ تباه کردهاند. نویسندگان زن، آنانی که از شهر و دیارشان آوارهی دیگر سرزمینها شدهاند، همگی سر در گریباناند؛ و نویسندگانی که در خارج بودوباش داشتهاند، گویا شرایط موجود کشور قلمهایشان را خشکانده است.
۲۰۲۶ میلادی
و اما نوزدهمین برندهی جایزهی نوبل ادبیات، آن کارسون، که امسال (۲۰۲۶) جایزهی ادبی نوبل را از آن خود کرده است، در این بازهی زمانی، افغانستان به قهقرای تاریخ برگشته است. تاریخ افغانستان، همواره شمارهی معکوس دارد و برگشت به گذشته. سیر به قهقرا. برخلاف گردش و چرخش روزگار و پیشرفت و توسعه در دیگر کشورها. گذشته از اینکه نویسندگی در مسلک گروه تروریستی طالبان حرام است، وجود و زنان، موجودات حاشیهای است که حق دسترسی به نعمت آموزش و خلاقیتهای هنری و ادبی نباید داشته باشد.
و سرانجام سخن اینکه اینک افغانستان با سلطهی گروه تروریستی طالبانی و نظام مستبد سیاسیشان در ته تاریخ قرار گرفته است. شاید بتوان به این وضعیت «پایان تاریخ» تاریخ گفت؛ تاریخی پر از ننگ، نفرت و سرشکستگی برای مردم افغانستان.
پینوشت: عکس از انترنت







