از معاونت ولایت تا مهاجرت گفت‌وگو با فاطمه اکبری، معاون پیشین والی دایکندی

نویسنده: قوم‌شاهی

*خانم فاطمه اکبری! از این‌که به نشریه‌ی «صدای زنان افغانستان» وقت دادید، از شما سپاس‌گزاریم. این نشریه برای انعکاس صدای زنان افغانستان در جهانی «تمام‌مذکر» افغانستان است، و اینک ما در پی جایی و جایگاهی و سکویی برای شنیدن، انعکاس و بلند کردن صدای زنان کشور، چه زنانی که در زیر سلطه‌ی امارت طالبانی‌اند و چه در دنیا تبعید شده‌اند، هستیم. زنان کارگر، زنان تأثیرگذار، زنان الهام‌بخش، زنان سیاست‌مدار، زنان اهل هنر و کارآفرینی و هر زنی صاحب روایت. ما در این شماره به سراغ شما آمده‌ایم؛ شمایی که پیش از سقوط جمهوریت بخشی از کارگزاران نظام سیاسی جمهوریت بودید؛ چه زمانی که در دستگاه عدلی بودید یا زمانی که مشاور و معاون والی. می‌خواهیم روایت شما را بشنویم. ما روایت‌های زنان کشور را در پیشخوان خوانندگان و مردم قرار می‌دهیم. هر یکی از این روایت‌ها بخش‌های از جورچین یا پازل وضعیت زنان کشور است. هر کدامی از این روایت‌ها می‌تواند نقشه‌ی راه نیز باشد؛ برای حال، برای آینده. هر یکی از این روایت‌ها، تاریخ و سرگذشت زنان کشور را ترسیم می‌کند. در این شماره، دوست داریم که روایت شما را به‌عنوان یک سوژه‌ی زنانه در این جورچین یا این پازل قرار بدهیم؛ اما پیش از این‌که وارد گفت‌وگو شویم، لازم است که خوانندگان نشریه با شما آشنا شوند. بنابراین، لطفاً درباره‌ی خودتان صحبت کنید. ممنون می‌شویم که خود را مفصل معرفی کنید.

**خیلی تشکر از این‌که سراغ مرا گرفتید. کار شما درخور ستایش است. به راستی صدای زنان کشور همیشه یا شنیده نشده است یا در حاشیه قرار داده شده است. شما با این کارتان سراغ زنی در تبعید را گرفته‌اید؛ زنی که در فراق وطن خود نشسته است. در پاسخ به پرسش شما بگویم این‌که فاطمه اکبری، فرزند حاجی عوض هستم. من را گاهی خیلی‌ها با فاطمه اکبری، بانوی کارآفرین و بنیانگذار شرکت گلستانِ صداقت از ولایت دایکندی و دانش‌آموخته‌ی دانشگاه امریکایی کابل، اشتباه می‌گیرند. زادگاه من قریه‌ی سیاه‌سنگِ غجورباشِ بندر، ولسوالی سنگتخت-بندرِ دایکندی است. مکتب را در زادگاه خویش، اول‌نمره به پایان برده‌ام. در دوران لیسه، در کنار درس، سرمعلم نیز بوده‌ام. در مراسم و برنامه‌های ملی در مرکز ولسوالی سنگتخت-بندر سخنرانی می‌کردم. سپس وارد دانشگاه تعلیم و تربیه‌ی ولایت بلخ شدم و در رشته‌ی پیداگوژی درس خواندم. در عین حال، از دانشگاه خصوصی آریا در رشته‌ی حقوق و علوم سیاسی لیسانس گرفتم. من در طول دوره‌ی دانشگاه از فعالیت دست برنداشتم و یکی از مؤسسان اتحادیه‌ی دانشجویان دایکندی مقیم بلخ بودم. سپس، پس از تسلط طالبان، به ایران رفتم و ماستری خود را در رشته‌ی روابط بین‌الملل، تا حد ارائه‌ی دفاعیه‌ی مونوگراف، در دانشگاه اصفهان خوانده‌ام.

*خیلی عالی! در واقع، هم‌زمان در دو رشته‌ی دانشگاهی درس خوانده‌اید. حالا شرایط زیر سلطه‌ی امارت طالبانی را نگاه کنید که هرگونه آموزش به روی دختران بسته است. همین «این روی سکه و آن روی سکه» قطعاتی از پازل سیاست‌گذاری امور سیاسی افغانستان را نشان می‌دهد. نام قریه‌ی «غجورباش» بندر را بردید. این نام، ذهن مرا برد به یاد روان‌شاد سرور سرخوش، هنرمند ساز و آواز محلی هزاره‌گی، که در اوایل دهه‌ی ۶۰ خورشیدی توسط ملاها کشته شد؛ و هم‌چنین ما را به یاد هنرمند حنجره‌طلایی، داوود سرخوش، انداختید. خیلی خوب. بیاییم کمی درباره‌ی فعالیت‌های خودتان، در زمانی که در وطن بودید، صحبت کنیم.

** بلی، خیلی خوب است. ممنون که فرصتِ طرح این موضوع بخشی از فعالیت‌های رسانه‌ای شماست. بهتر است که با «یادش بخیر» شروع کنم. زمانی که در وطن بودم، پس از فراغت از دانشگاه، ابتدا کارم را در بخش عدلی و قضایی شروع کردم. کار در این زمینه‌ها برایم دلچسپ بود، و از طرفی انگیزه‌ی ذهنی من نیز بود. دلیل هم داشت؛ زیرا زمانی که دوره‌ی کودکی و نوجوانی را در زادگاه خود سپری کردم، خشونت‌های خانوادگی بسیاری را به چشم سر دیدم؛ به‌ویژه خشونت علیه زنان را. این موضوعات ذهن مرا به سوی فعالیت در حوزه‌ی عدلی و قضایی کشاند. کوشش من از زمانی که خود را شناختم، همین بوده است که روزی در بخش‌های عدلی و قضایی حضور پیدا کنم تا بتوانم از این طریق از حقوق زنان دفاع کنم.

خوش‌بختانه موفق هم شدم و پس از فراغت از مقطع لیسانس، کارم را به‌عنوان ثارنوال تحقیق در دستگاه عدلی کشور، در ولایت دایکندی شروع کردم.

البته دست‌رسی به این وظیفه چندان آسان نبود. بعد از فراغت از دانشگاه در آزمون ثارنوالی شرکت کردم. پس از سپری کردن آزمون دشوار، به‌عنوان ثارنوال در بخش تحقیق در ولایت دایکندی انتخاب شدم. مدتی به حیث ثارنوال ایفای وظیفه کردم. سپس وارد حوزه‌ی سیاست شدم. نخستین گام تجربه‌ی سیاسی من، شرکت در انتخابات شورای ملی در ولایت دایکندی بود. خواستم گام بزرگ‌تری بردارم و کارهای مؤثرتری انجام دهم. در این کارزار، بیش از چهار هزار رأی آوردم؛ اما هر شکستی، شکست نیست؛ بلکه مقدمه‌ی پیروزی است.

به هر حال، نامزدی در شورای ملی برایم تجربه‌ی خیلی خوبی بود. بعد از دوره‌ی انتخابات پارلمانی، مشاور والی دایکندی شدم و سپس به‌عنوان معاون اجتماعی والیِ ولایت دایکندی ایفای وظیفه کردم. متأسفانه نظام جمهوریت سقوط کرد. من نیز مانند صدها هم‌وطن دیگر مهاجر شدم.

*سخن یکی از بزرگان است که «هیچ رازی برای موفقیت وجود ندارد. موفقیت، حاصل آمادگی، سخت‌کوشی و آموختن از شکست است». به هر حال، گام‌های موفقی در بستر کاری خود، پس از دانشگاه و پیش از سقوط جمهوریت برداشته‌اید؛ یعنی شما در سال ۱۳۹۳ فارغ‌التحصیل شدید و از آن زمان تا ۱۴۰۰ یا سال سقوط جمهوریت، در واقع در طی هفت سال، وظایفی را که به دوش‌تان کشیدید، ثارنوالی، مشاوریت و معاونت والی بوده است. خیلی خوب.

بیاییم از فضای وطن کمی دور شویم؛ کمی از دوره‌ی تبعید خود قصه کنید. مشغول چه مصروفیتی هستید؟ چطور با فضای تبعید کنار آمده‌اید؟ روایت تبعید، نیز یکی از پازل‌های زندگی زنان افغانستان است.

** بلی. مدت سه سال و چهار ماه است که در آلمان زندگی می‌کنم. پس از این‌که در آلمان مهاجر شدم، پس از ۲ سال آموزش، زبان آلمانی را فرا گرفتم. فعلاً در سازمان غیردولتی که به آلمانی Internationaler Boun یا IB گفته می‌شود، و در زمینه‌های آموزش زبان، مشاوره‌ی مهاجران و پناهندگان، آموزش‌های حرفه‌ای، خدمات اجتماعی و ادغام برای مهاجران و پناهندگان فعالیت می‌کند، به‌عنوان مشاور در بخش جوانان مهاجرین و پناهندگان آن در بخش تعلیم و تربیت فعالیت می‌کنم.

از زمانی که در آلمان آمده‌ام، تلاش می‌کنم که به شکل درست و خوب در جامعه‌ی آلمانی یا جامعه‌ی میزبان ادغام شوم. به باور من، هر مهاجری که در آلمان می‌آید یا در هر کشوری می‌رود، لازم است که از ارزش‌های دموکراتیک، الگوهای فرهنگی و انسانی و ارزش‌های حقوقی آن کشور تبعیت کند. از چیزی که باعث شکل‌گیری نظام مردم‌سالار شده‌اند، آگاهی پیدا کنند. این آگاهی باعث می‌شود که مهاجرین خود را متعلق به کشور میزبان ببینند. تلاش من همین است که مفید بودن خود را در اجتماع نشان بدهم.

در شهری که من در آن زندگی می‌کنم، یعنی شهر زیتاو (Zittau) در ایالت زاکسن و در شهرستان گورلیتس، نقطه‌ی مرزی آلمان، لهستان و جمهوری چک، یک شورا به نام «شورای مهاجرین» یا شورای مشورتی اتباع خارجی وجود‌ دارد. من در این شورا خود را نامزد کردم که خوش‌بختانه در آن انتخاب شدم. مدت کاری این شورا پنج سال است. در این شورا نمایندگان احزاب سیاسی آلمان نیز حضور دارند. از جامعه‌ی دانشگاهی و از مهاجرینی که قبلاً آمده‌اند، نیز عضویت دارند. من به‌عنوان نماینده‌ی جامعه‌ی مهاجرین در آن‌جا هستم.

*جالب! از پروسه‌ی ادغام در جامعه‌ی میزبان گفتید. این موضوع، بسیار موضوع جدی است. مرا به یاد بخشی از سخنرانی یکی از استادان دانشگاهی در کابل، در دوره‌ی جمهوریت انداختید. وی در سفری که در استرالیا داشت، در یکی از سخنرانی‌هایش در بین جامعه‌ی هزاره‌ی استرالیا گفته بود که برخی از شما مهاجرین مقیم استرالیا شبیه یک بوجی کچالو هستید که از مزرعه‌ی کچالویی در بامیان آورده شده‌اید در استرالیا. سر بسته و لاک مهر کرده. نه تغییراتی در شما شکل می‌گیرد و نه وضعیت جامعه‌پذیری یا ادغامی در ذهنیت شما حالت پیدا می‌کند. بلی، جالب است که برخی از مهاجران ما که در کشورهای توسعه‌یافته رفته‌اند، حتی افراطی‌تر، متعصب‌تر و زوارتر و حاجی‌تر شده‌اند؛ مثلاً از کارناوال‌های عاشورایی گرفته تا خیلی از حالت بوجی کچالووار نشان‌دهنده‌ی همین وضعیت است.

بگذریم. حال بیاییم کمی به دوره‌ی جمهوریت برگردیم. مطالعه‌ی زمینه‌ها و بسترها برای روشنی تاریخ معاصر کشور خیلی راه‌گشاست. از آنجایی که شما یکی از مقامات مسئول یا به عبارت درست، معاون والی بودید، از این بگویید که عامل اصلی و هم‌چنین عوامل جانبی سقوط جمهوریت چه بوده است؟

**اگر ما به طور خلاصه، افغانستان را به شکل یک نقشه از نظر بگذرانیم، افغانستان جغرافیایی است که حداقل در دوره‌ی معاصر دچار سقوط‌های پی‌درپی شده است. افغانستان از نظر موقعیت جغرافیایی، در سطح منطقه و قاره بی‌نظیر است. این جایگاه جغرافیایی، همیشه مورد تاخت‌وتاز بیگانگان و هم‌چنین افرادی که از بیرون تغذیه می‌شده‌اند، قرار گرفته است. در یک ارزیابی کلی، سقوط نظام‌ها به گونه‌ی سریالی در افغانستان،‌ دارای یک بستر تاریخی است. یکی از عوامل سقوط‌های متداوم، مداخلات بیرونی‌هاست. گروه طالبان یا مجاهدین دوره‌ی حکومت خلقی نیز دست‌آموزهای بیرونی هستند. این سلسله سقوط‌های تاریخی، چندین عامل دارد که یکی دیگر آن، عامل فقر فرهنگی است. عامل دیگر آن نبود یک تهداب محکم و استوار فکری و فرهنگی در جامعه است. از روز شکل‌گیری جغرافیایی به‌نام افغانستان، این جغرافیا تا به اکنون پایمال بیگانه‌ها بوده است. در این بستر فقر فرهنگی، متأسفانه از دیرباز مفکوره‌های تروریستی شکل گرفته است که شکل کامل این پروژه «پروژه‌ی طالبان» است. پس، عامل اصلی سقوط نظام‌ها، به‌ویژه نظام جمهوریت، خود مردم افغانستان است. مثل این‌که مادری فرزندان بد داشته باشند. فرزندان خیانت‌کار به آرمان‌های مادر.

اما سقوط نظام جمهوریت، به طور مجزا، برمی‌گردد به عامل کلیدی: «توافق دوحه». هم‌چنین دیگر عوامل کمک‌کننده‌ای مثل عدم تعامل و هم‌دیگرپذیری در بین رده‌های بالای قدرت، تضادهای قومی و تضادهای حزبی که باعث شد که یک نظام هنجارمند و منظم و منسجم یا یک واحد کل منسجم نظام سیاسی با آرای واحد شکل نگیرد. شواهد نشان داده است که ساختار نظام سیاسی جمهوریت فقط روی کاغذ بود؛ اما در عمل از پراکندگی و نبود انسجام درونی و ارگانیک رنج می‌برد. من که تجربه‌ی کار در ولایات دارم، نظام مبتنی بر سیستم متمرکز که قدرت فقط در پایتخت تمرکز داشت و مردم از مرکز قدرت دور قرار داشت، عامل دیگر سقوط بود.

*درست گفتید. به طور کلی، سقوط‌های پیاپی نظام‌ها، مثلاً از دوره‌ی امان‌الله خان بگیریم که توسط فراخوان یک ملای عقب‌مانده به‌نام «ملای لنگ» صورت گرفت تا رسیده است به «ملا عمر کور» و هم‌چنان تا رسیده است به ملا هبت‌الله یا ملا غیبت‌الله. به سخن دیگر، سقوط‌های پیاپی توسط تحریک چند کور و لنگ و شل، و چند چلاق دیگر.

خیلی خوب. اگر بخواهیم دو دوره‌ی جمهوریت و امارت طالبانی را از نظر وضعیت تبعیض جنسیتی با هم مقایسه کنیم، شما به‌عنوان یکی از مقامات مسئول زن که به طور مستقیم دستی در ساختار کلان سیاسی داشته‌اید، وضعیت تبعیض جنسیتی در دوره‌ی جمهوریت و پلان‌های ساختارمند نفی تبعیض جنسیتی را بگویید. هم‌چنان توضیح بدهید این‌که در دوره‌ی جمهوریت یک سری چارچوب‌های قانونی، مکانیزم‌ها، طرزالعمل‌ها و نهادمندسازی‌های چون قانون اساسی و… زمینه را برای منع و حذف تبعیضات جنسیتی فراهم کرد.

**راست قضیه در دوره‌ی جمهوریت برای رفع تبعیضات جنسیتی یا جندر تلاش‌ها و برنامه‌های زیادی روی دست قرار گرفت. علاوه بر تنظیم و تدوین مقرره‌ها، طرزالعمل‌های داخلی مانند قانون منع خشونت علیه زنان و گام‌هایی در سطح بین‌المللی برای تطبیق کنوانسیون‌های بین‌المللی مبنی بر رفع و منع تبعیض جنسیتی، مانند کنوانسیون مربوط به زنان، با آن هم، تبعیضات جنسیتی وجود داشت.

اما امارت طالبانی، متأسفانه بدنام‎ترین و سیاه‌ترین دوره‌ی تاریخی افغانستان، به‌ویژه برای زنان است؛ دوره‌ای که اکنون افغانستان آن را سپری می‌کند. امارت طالبانی، افغانستان را به‌عنوان بدنام‌ترین نقطه‌ی جغرافیا در سطح جهان قرار داده است.

ما در شرایطی قرار داریم که زنان عملاً از تمام زمینه‌ها کنار زده شده‌اند. زنان به صورت اساسی از جامعه و حیات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی حذف شده است. فراتر از تبعیضات جنسیتی، زنان از سوی امارت طالبانی از حقوق اولیه‌ی خود محروم شده‌اند. تصور کنید که یک زن در افغانستان زیر بیرق امارت حق سیر و سفر، حق آموزش، حق کار، حق انتخاب همسر، حق سرنوشت و سایر حقوق را نداشته باشد، آیا وضعیت فراتر از تبعیضات جنسیتی نیست؟ فراتر است. شرایط سخت شده است. خودکشی زنان در افغانستان زیاد شده است. عمل‌کرد گروه تروریستی طالبان در رابطه با حقوق زنان را نمی‌توان در هیچ نقطه‌ای از جهان پیدا کرد. مگر این‌که این نظام سرنگون شود تا زنان به رهایی برسند. معامله برای سقوط نظام جمهوریت و تسلط گروه طالبان، بدترین معامله‌ی تاریخ سیاسی افغانستان است.

*دقیق فرمودید. گذشته از مندرجات قانون اساسی ۱۳۸۲، طرزالعمل‌ها، قوانین، مقرره، ایجاد نهادهایی چون وزارت امور زنان، ایجاد نهادهایی در بدنه‌ی ساختار نظام سیاسی، افغانستان در دوره‌ی جمهوریت از ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ از نظر حضور زنان در پارلمان، در میان بسیاری از کشورهای جهان جایگاه قابل توجهی داشت. قانون اساسی ۱۳۸۲ دست‌کم ۲۷ درصد کرسی‌ها را برای زنان در نظر گرفته بود که بر همین اسا در سال ۲۰۲۱ حدود ۲۷ درصد کرسی‌ها در اختیار زنان بود. رقمی که از میانگین جهانی آن زمان بالاتر بود. یعنی میانگین جهانی ۲۵/۵ درصد بود. بگذریم.

برویم در روزهای پروسه‌ی تخلیه. کشور ما پس از پروسه‌ی تخلیه یا پس از ۱۴۰۰ خورشیدی، دچار فرار نخبگان یا BB (Brain Drain) شده است. در عین ترکیبی از فرار نخبگان و حذف زنان از حیات اجتماعی، سیاسی، و فرهنگی، اگر بخواهیم فردای افغانستان زیر سلطه‌ی امارت طالبانی را ترسیم کنیم، چگونه خواهد بود؟

**بلی، پروسه‌ی تخلیه فرایندی بود که افغانستان را دچار تخلیه‌ی فکری، نیروی انسانی و نیروی کاری ساخت. افغانستان به گونه‌ای تخلیه‌ی واقعی شد و جا برای نیروهای افراطی بازتر گردید. فرار مغزها صورت گرفت. اگر در دوره‌ی جمهوریت سخن از آزادی بیان، ارزش‌های دموکراتیک، نظام مبتنی بر حقوق بشر زده می‌شد، حالا در همین سطحی از ادبیات و تفکر، وجود ندارد. یک جابه‌جایی خطرناکی صورت گرفته است. آینده‌ی خطرناکی در پیش رو داریم.

*بلی. علاوه بر آنچه شما فرمودید، مهم‌ترین پیامدهای منفی عبارت‌اند از کاهش کیفیت آموزش عالی، کاهش پژوهش و تولید علم، کاهش لایه‌های تولیدات فرهنگی و فکری، کاهش کادرهای متخصص و جای‌گزینی آن به چند تن مولوی. حال، اگر ممکن است برگردیم به خاطرات شما از روز و یا روزهای سقوط. لحظه‌ی سقوط را تصویر کنید. شما کجا بودید؟ چه پیش آمدی رخ داد؟ کجا شدید؟

**من خاطرات تلخی دارم. روزهای سقوط برایم یادآور خاطرات بسیار تلخ است. پس از سقوط، از سوی خیلی چیزها ترس به سراغم آمد: ترس از گروه طالبان، ترس از طرف برخی قوماندانان محلی که از طرف آنان خیلی اخطارها و تهدیداتی را دریافت کرده بودم. البته لازم نمی‌بینم که در اینجا یادآوری کنم. به هر حال، روزهای ترک کشور هم روزهای بسیار دشوار و تلخی بود.

به هر صورت، سقوط دولت تلخ‌ترین روزگار برایم بود. دوره‌ی قبلی طالبان را من به یاد ندارم؛ اما سقوط جمهوریت، نه‌تنها سقوط یک جغرافیا بود، بلکه سقوط امید و آرزوها بود. به گفتن نمی‌آید. به تصویر کشیدنش حتا سخت است. وقت سقوط جمهوریت، تأییدیه‌های از کانادا و آمریکا آمده بودند که افغانستان را ترک کنم؛ اما بازهم علاقمندی که به وطن داشتم، افغانستان را ترک نکردم. تا این‌که سرانجام مجبور شدم به ایران مهاجرت کنم. در اصفهان وارد دانشگاه شدم. روزهای خود را با مطالعه و دوره‌ی دانشجویی سپری کردم تا این‌که به آلمان آمدم.

*بلی، ذهن مرا به همان جمله‌ی معروف بردید که گفته است: «وطن هتل نیست، خانه است» یا «وطن هتل نیست که هر وقت خوشت نیامد، آن را ترک کنید». بیاییم کمی از تجربیات شخصی دوره‌ی تبعید خود بیان کنید. بیان تجربیات شخصی تبعید و روزهای مهاجرت، درواقع بخشی از پازل یک دوره‌ی سیاسی کشور ما را ترسیم می‌کند. این قطعات پازل فراز و فرود بخشی یا صفحاتی تاریخی کشور و مردم ما را نشان می‌دهد.

**مهاجرت با تمام بدی‌هایش، خوبی‌هایی نیز دارد. البته مهاجرت دو قسم است: یکی بر اساس تصمیم قبلی و دیگری مهاجرت به اجبار یا تبعید. مجبور شدن ترک وطن خیلی سخت است. نمی‌توانی تصور کنی آیا به کشوری که می‌روی چگونه آینده داری؟ مشکلات فرهنگی، زبانی، دلتنگی‌ها برای وطن از سختی‌های مهاجرت است.

من روزهای بسیار دشواری را پشت سر گذاشته‌ام: مشکلات زبانی، دور بودن از مردم، به‌ویژه فضای حاکم در افغانستان. با این حال، موفقیت‌هایی نیز داشته‌ام. سپری کردن آموزش‌ها، یادگیری فرهنگ یک کشور دیگر، ارتباطات با مردمی که دارای روحیه و خلق و خوی دموکراتیک هستند، هریک از این‎ها، مضامین درسی است. من دوستان بسیار ارزشمندی از مردم آلمان دارم. تعامل، هم‌دیگرپذیری، تساهل و کثرت‌گرایی را در مهاجرت در آلمان عملاً گویا یاد گرفتم. من هریک از این مفاهیم را در دوره‌ی دانشگاه انتزاعی یاد گرفته بودم؛ اما در دوره‌ی مهاجرت کنونی عملاً آن را تمرین و تجربه می‌کنم. در شورایی که عضویت دارم، در موضوعات مختلف صحبت می‌کنیم. چون که سند پیداگوژی از افغانستان داشتم، در اینجا تأیید شد و من در بخش تعلیم و تربیت به‌عنوان کارمند متخصص کار می‌کنم.

من از مهاجرت تجربه‌ی خوبی دارم؛ زیرا در سیستم مبتنی بر عدالت و دموکراسی قرار دارم. آدم در این سیستم آزادانه و عادلانه کار می‌کند. مثلاً خودم توانستم سند رانندگی بگیرم، و با دوستان آلمانی در اوقات فراغت بایسکل سواری می‌کنم. استقلال برای زنان امر بسیار مهمی است. من در اینجا استقلال دارم.

*درست فرمودید. تبعید یا مهاجرت یا آوارگی خوبی‌هایی بیش و زیادی دارد. ولی بستگی به آدمش دارد. بازهم به گذشته برگردیم. به سال ۲۰۱۸. زمانی که شما کاندیدای مجلس نمایندگان در دایکندی شده بودید. شما در تبلغیات خود نوشته بودید «صدای ملت: فاطمه اکبری، کاندیدای مستقل پارلمان ولایت دایکندی»، و در خط مشی خود مفاهیم بسیار ارزشمندی چون «اعتدال»، «تعهد» و «خدمت به مردم» را در شعارهای تبلیغاتی خود قرار داده بودید. به راستی که مرزهای گسست‌ها و گسل‌های تاریخی افغانستان چقدر ناجوانمردانه رقم می‌خورد. حال که نیمی دز پیکره‌ی جامعه عملا توسط امارت طالبان حذف شده است. کمی از حال و هوای آن روزها را زنده کنید و حس و حال آن روز را بیان کنید.

**در سال ۲۰۱۸ میلادی از سمت خود که ثارنوال بودم، استعفا دادم و وارد کارزار انتخابات پارلمانی شدم. هدف من این بود که یک زن می‌تواند صدایش را بلند کند. یک صدای واقعی. صدای توده‌های مردم و جامعه. البته هم خودم تمایل به کاندیدا شدن داشتم هم برخی از مردم به من انگیزه دادند. خیلی‌ها مرا وادار کردند که وارد کارزار انتخاباتی شوم و شدم. بلی، شعار من صدای ملت، تعهد، اعتدال و خدمت به مردم بود. من باور به این مفاهیم داشتم و دارم. روزهای بسیار خاطره‌انگیزی بود برایم. حالا که از آن روزها فاصله گرفته‌ام، آن روزها شکوه‌مندترین روزها برایم بوده است. فقط خاطره‌اش در ذهنم مانده است. ولی من تلاش می‌کنم برای تحقق شعارهایم در سنگر مبارزه صدای ملت افغانستان و صدای زنان کشورم باشم.

*خانم اکبری گفت‌وگوی پربار شما برای خوانندگان و برای مردم سودمند خواهند بود. قطعاً قطعه‌ای از قطعات پازل زن افغانستانی است. کامکار و شادکام باشید.

**از شما نیز تشکر که لطف فرمودید تا صدای من را از تبعید به گوش مردم شریف ما برسد.

به اشتراک بگذارید: