گزارشگر: محیا امید
در یکی از مناطق روستایی ولایت هرات، یک دختر سیزده ساله بهنام هدیه، در پی یک منازعهی خانوادگی، در تاریخ ۱۱ آپریل به ازدواج اجباری داده شد. بر اساس گفتههای منابع این تصمیم پس از تنش میان دو خانواده و با مداخلهی بزرگان محل گرفته شده است.
بر اساس اطلاعات بهدستآمده، این منازعه به رابطهی پنهانی میان سهراب، برادر بیستودو سالهی هدیه، و دختری بهنام فاطمه، از همسایگان آنان که نامزد داشته، بازمیگردد. گفته میشود نامزد فاطمه از یک سال پیش برای کار به ایران رفته بود و در این مدت، فاطمه و سهراب به گونهی مخفیانه با یکدیگر در ارتباط بودهاند.
یکی از نزدیکان خانوادهی سهراب بهنام زهرا میگوید در تاریخ ۱۰ آپریل، زمانی که سهراب و فاطمه با هم «قرار ملاقات» گذاشته بودند، فاطمه توسط یکی از اقارب نامزدش تعقیب شده بود.
به گفتهی او، پس از آنکه خانوادهی نامزدِ فاطمه از این رابطه آگاه شدند، تنشها میان دو خانواده شدت گرفت. زهرا میگوید: «یک روز پس از ملاقات سهراب و فاطمه، در تاریخ ۱۱ آپریل سهراب ناگهان گفت برای کار به قندهار میرود و همان روز بعدازظهر، خانوادهی نامزد فاطمه به خانهی سهراب حمله کردند.»
او میافزاید: «ما همه ترسیده بودیم. تمام مردم جمع شده بودند و کسی درست قضیه را نمیدانست. آنها با چوب و بیل حمله کرده بودند و میگفتند سهراب را تحویل ما بدهید، ما او را میکشیم.»
به گفتهی منابعِ نزدیک به این خانواده، زمانی که آنها فهمیدند سهراب فرار کرده و در قریه نیست، تصمیم گرفتند اعضای خانوادهی سهراب را به زور با خود ببرند.
زهرا در این باره میگوید: «پدر سهراب ترسیده بود که یا خانوادهی نامزد فاطمه پسرش را بکشند یا طالبان او را زندانی کنند. پدر شوهر فاطمه گفت: یا پسرت را بیاور تا ما او را بکشیم، یا زنت را طلاق بده و به نکاح من دربیار، یا دخترت را به ما بده.»
در ادامه، با پادرمیانی بزرگان محل، گفتوگوهایی میان دو طرف صورت گرفت. به گفتهی زهرا، در نتیجهی این میانجیگری، طلاق فاطمه در غیاب نامزدش گرفته شد و او به نکاح سهراب درآمد.
اما ماجرا به اینجا پایان نیافت. در نتیجهی این توافق، هدیه، خواهر سیزده سالهی سهراب، به نکاح نامزد پیشین فاطمه درآمد.
زهرا میگوید: «کاکای سهراب که بزرگ محل است گفت گپ کلان نشود و بین خود حل و فصل کنیم. اما تنها کسی که در این میان بدبخت شد هدیه است. یک دختر سیزده ساله از ازدواج چه میداند؟ هرچه گریه و زاری کرد فایدهای نداشت. پدرش او را قربانی زنده ماندن پسرش کرد.»
رسم «بد دادن» یکی از شیوههای سنتی حل منازعات در برخی مناطق افغانستان است که در آن، برای پایان دادن به یک درگیری یا ایجاد صلح میان دو خانواده، دختری از یک خانواده به خانوادهی مقابل داده میشود. این تصمیمها معمولاً از سوی بزرگان یا میانجیهای محلی گرفته میشود و در بسیاری موارد بدون دخالت مستقیم فرد مورد نظر انجام میگیرد. بر اساس گزارشها و تجربههای محلی، در این نوع فیصلهها اغلب دختران کمسنوسال درگیر میشوند و این موضوع پیامدهای اجتماعی و انسانی گستردهای را به همراه داشته است.
یادداشت: در این گزارش از نامهای مستعار استفاده شده است.
پینوشت: عکس از انترنت









