گزارشگر: محیا امید
با گذشت نزدیک به یک ماه از آغاز سال تعلیمی ۱۴۰۵ در افغانستان، مکاتب در حالی فعالیت خود را از سر گرفتهاند که فضای آموزشی زیر سایهی مجموعهای از تغییرات ساختاری، محدودیتها و چالشهای عمیق قرار دارد.
به گفتهی شماری از معلمان، آنچه امروز در مکاتب افغانستان جریان دارد، صرفاً ادامهی روند آموزش نیست؛ بلکه نوعی دگرگونی تدریجی در «روح آموزش» است؛ دگرگونیای که به گفتهی آنان، مکتب را از یک محیط زنده و پرانرژی آموزشی، به فضایی سرد، فرسوده و کمانگیزه تبدیل کرده است.
محبوبه سعیدی، معلم یکی از مکاتب دولتی در ولایت هرات با ۱۲ سال سابقهی تدریس، میگوید محدودیتهای اخیر تنها محدود به محتوا یا برنامهی درسی نیست، بلکه بر روحیهی شاگردان، شیوهی تدریس و فضای عمومی مکاتب نیز تأثیر گذاشته است.
او در گفتوگو با «صدای زنان افغانستان» میگوید: «دوازده سال است که معلم هستم و همیشه با شاگردانم در فضای آموزش و یادگیری زندگی کردهام. قبلاً مکتب فضای شادتری داشت و شاگردان با علاقه بیشتری درس میخواندند، اما در سالهای اخیر این شور و شوق به وضوح کاهش یافته است.»
به گفتهی این معلم، پس از بازگشت طالبان به قدرت، روند آموزشی در مکاتب تغییرات قابل توجهی را تجربه کرده است؛ تغییراتی که نهتنها در مضامین درسی، بلکه در نوع ارتباط میان معلم و شاگرد نیز اثر گذاشته است.
او میگوید: «قبلاً معلم انگلیسی بودم و دختران صنوف هفتم تا دوازدهم را درس میدادم؛ اما حالا در صنوف ابتدایی تدریس میکنم و یک صنف را از صنف اول تا زمانی که به صنف سوم برسند، به عهده دارم؛ مثل بسیاری از استادان دیگر.»
به باور او، این تغییر به نحوی پیامد دوگانه دارد؛ از یک سو، رابطه میان معلم و شاگرد صمیمیتر و عمیقتر میشود، زیرا سالها در کنار هم رشد میکنند و نوعی وابستگی عاطفی شکل میگیرد. اما از سوی دیگر، این وضعیت پویایی نظام آموزشی را کاهش داده و تجربه تدریس را یکنواختتر کرده است.
او با لحنی آمیخته به اندوه میگوید: «بسیار سخت است که دخترانی را که خودم خواندن و نوشتن را به آنها یاد دادهام، ببینم که دیگر اجازهی ورود به مکتبشان را ندارند.»
سعیدی تأکید میکند که در کنار تغییرات آموزشی، وضعیت کاری معلمان نیز با بیثباتی فزایندهای روبهرو شده است. او میافزاید: «هر سال تعداد صنفها و شاگردها کمتر میشود؛ به همین دلیل، در آغاز سال تعلیمی در مکتب قرعهکشی انجام میشود. تعدادی از معلمان در مکتب میمانند و تعدادی دیگر به قید قرعه به مکاتب اطراف منتقل میشوند.»
او میافزاید که این روند، رضایت چندانی در میان معلمان ایجاد نکرده و بر زندگی شخصی و حرفهای آنان تأثیر گذاشته است: «هیچکدام از استادان از این وضعیت راضی نیستند، چون باعث بیثباتی در کار و زندگی ما شده است.»
در کنار بیثباتی شغلی، مشکلات اقتصادی نیز به یکی از دغدغههای جدی معلمان تبدیل شده است؛ موضوعی که به گفتهی آنان، مستقیماً بر کیفیت زندگی و حتا تمرکز بر تدریس تأثیر گذاشته است.
او میافزاید: «در ماههای نخست پس از تحولات سال ۱۴۰۰، برای حدود دو و نیم ماه معاشی دریافت نکردیم. بعد هم معاش کاهش یافت و هیچ توضیح روشن برای معلمان ارائه نشد.»
به گفتهی این معلم، وضعیت مکاتب و روند آموزش نیز به شدت تحت تأثیر این نابسامانیها قرار گرفته است و کمبود امکانات ابتدایی، بهویژه کتابهای درسی، به یک مشکل جدی و روزمره تبدیل شده است.
او میگوید: «در حال حاضر کتابهای درسی به اندازهی کافی در دسترس نیست. در بسیاری از صنفها، چند شاگرد مجبورند از یک کتاب مشترک استفاده کنند و برخی کتابها هم پاره و فرسوده شدهاند. وقتی از ادارهی معارف درخواست کتاب میکنیم، پاسخ میدهند که کتاب موجود نیست.»
او تأکید میکند که این مشکل تنها در حد کمبود نمانده و به یک بنبست عملی تبدیل شده است. به گفتهی او، حتا تلاش برای حل این مشکل در سطح مکتب نیز نتیجه نداده است.
«در آغاز سال تعلیمی ۱۴۰۵، مدیر مکتب از معلمان خواست تا برای چاپ کتاب پول جمعآوری کنیم. باشندگان محل هم همکاری کردند و پولی جمع شد، اما زمانی که برای چاپ اقدام کردیم، از طرف چاپخانه به ما گفته شد اجازهی چاپ کتابهای درسی داده نمیشود و قرار است کتابهای جدیدی جایگزین شود.»
در کنار این چالشها، وضعیت فیزیکی مکاتب نیز با فرسودگی و کمبود امکانات روبهرو است؛ موضوعی که به گفتهی معلمان، کمتر مورد توجه قرار میگیرد و به تدریج بر کیفیت فضای آموزشی تأثیر میگذارد.
محبوبه سعیدی میگوید: «ساختمان مکتب ما قدیمی و فرسوده شده است و از طرف مسئولان هیچگونه کمک جدی برای ترمیم آن صورت نمیگیرد. این وضعیت نگرانکننده است، چون ما هر روز شاهد فرسایش تدریجی فضای آموزشی هستیم.»
از سویی هم، تغییر در نحوهی پوشش شاگردان نیز فضای مکتب را نسبت به گذشته متفاوت ساخته و بر راحتی و حضور طبیعی شاگردان در صنفها تأثیر گذاشته است.
سعیدی در این باره میگوید: «شاگردان صنوف اول تا سوم مجبورند مانتو و شلوارهای کلان بپوشند و از مقنعههایی استفاده کنند که تا پایین کمر میرسد. شاگردان صنوف چهارم تا ششم هم باید با چادر به مکتب بیایند.»
در همین حال، نظارت مستقیم بر روند تدریس و فضای مکاتب نیز افزایش یافته است.
سعیدی میافزاید: «هر از گاهی افرادی از سوی طالبان به مکتب میآیند و از شیوهی تدریس و فضای مکتب نظارت میکنند. این حضور برای بسیاری از شاگردان، بهویژه کودکان، با ترس و نگرانی همراه است.»
به گفتهی این معلم، پیامدهای شرایط موجود به تدریج در روحیهی شاگردان نیز خود را نشان داده است؛ به شکلی که در برخی موارد به افت شدید انگیزه و نوعی بیتفاوتی نسبت به آینده منجر شده است.
او میافزاید: «در امتحانات سالانه قبلی، تعدادی از شاگردان، بهویژه دختران صنف ششم، برگههای امتحان خود را سفید تسلیم دادند. به نظر میرسد برخی از آنها به گونهای آگاهانه خود را ناکام میکنند، چون امیدی به ادامهی تحصیل ندارند و نمیخواهند در خانهنشینی باقی بمانند.»
بیش از چهار سال از ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم در افغانستان از سوی طالبان میگذرد. به گفتهی نهادهای بینالمللی و فعالان آموزشی، این محدودیت، پیامدهای گسترده و عمیق بر نظام تعلیم و تربیهی کشور بر جا گذاشته است.
بر اساس گزارشهای یونیسف و یونسکو، در نتیجه محدودیتهای طالبان، حدود ۲.۲ میلیون دختر نوجوان در افغانستان از ادامهی آموزش متوسطه محروم ماندهاند؛ محرومیتی که آیندهی تحصیلی و مسیر زندگی میلیونها دختر را به طور مستقیم تحت تأثیر قرار داده است.
یونیسف هشدار داده است که ادامهی این وضعیت نهتنها به گسترش شکاف آموزشی منجر میشود، بلکه در بلندمدت میتواند پیامدهای جدی اجتماعی و اقتصادی برای افغانستان به همراه داشته باشد.
پینوشت: عکس از انترنت









