تهیهی گزارش: تقی پژوهش
بعد از تغییرات سیاسی گسترده در افغانستان، در سال ۱۴۰۰، و استقرار نظام امارت اسلامی، ساختار نهادهای اداری، اقتصادی و خدمات عمومی در بسیاری از ولایات دستخوش تحولات بنیادین شد. برخی از این تحولات در ظاهر، تغییر نام نهادها یا جایگزینی مدیران بوده است؛ اما در باطن، آنچه رخ داده در بسیاری از موارد نه بهبود فرآیندها، که تشدید فساد، تبعیضهای قومی سیستماتیک و حذف مکانیسمهای شفاف جذب نیروی انسانی است. یکی از حساسترین و حیاتیترین حوزههایی که این وضعیت در آن به بحران انسانی تبدیل شده، نظام صحی است؛ حوزهای که مستقیماً با جان و سلامت مردم سروکار دارد و هرگونه بیعدالتی در آن میتواند به مرگهای زودهنگام، شیوع بیماریها و فروپاشی اعتماد عمومی بینجامد.
مافیای نظام صحی و غذا اگر بزرگتر و فاجعهبارتر از مافیای مواد مخدر و مافیای معادن نباشد، کمتر از آنها نیست. بیکاری و فقر مردم از یک سو و مافیاییشدن نظام صحی و غذا (اگر نظامی مانده باشد) از سوی دیگر، فشار مضاعفی بر اقتصاد اقشاد کمدرآمد وارد میکند؛ فشاری که نتیجهی آن گسترش فقر و افزایش مرگومیر نابهنگام مردم است.
برای پرهیز از کلیگویی، مناسب است که بر مورد جزئیتر توجه شود. در این تحقیق، به وضعیت نظام صحی در دایکندی پرداخته میشود. ولایت دایکندی که عمدتاً هزارهنشین است و به دلیل محرومیتهای تاریخی و دوری از مراکز تصمیمگیری، همواره با چالشهایی در زمینهی تأمین نیروی انسانی متخصص و عادلانه مواجه بوده است. اکنون روایتها و مشاهدات عینی نشان میدهد که این ولایت نه فقط با کمبود منابع، بلکه با یک سیستم بیمار و ساختاریافته از فساد و تبعیض قومی روبهرو است؛ ساختاری که در آن هیچ نهادی نظارتی وجود ندارد و در سایهی نفوذ مستقیم والی و مقامات محلی طالبان، آشکارا بستهای شغلی خریدوفروش میشود.
این گزارش بر آن است تا با تکیه بر روایتها و مصاحبه با دو شهروند جویای کار که هرگز رشوه ندادهاند و هیچ واسطهی قومی یا سیاسی نداشتهاند، چهرهی واقعی مدیریت منابع انسانی در نظام صحی دایکندی را افشا کند.
حذف آزمونها، فروش بستها و نبود شفافیت در مؤسسات صحی دایکندی
در نظام صحی دایکندی، فرآیندهای رسمیِ جذب نیروی انسانی، شامل اعلام عمومی بستها، برگزاری آزمونهای شفاف، اعلام نتایج و گزینش بر اساس توانایی و تجربه، عملاً از بین رفته است. اکنون در این ولایت، آزمونهای ورودی یا برگزار نمیشوند یا صرفاً تشریفاتی و از پیش تعیینشده هستند. تمام بستها، حتا در سطح مشاور تغذیه و سوپروایزر فروخته میشوند یا از طریق روابط قومی و واسطههای پشتون پر میگردند. نمرات بالا، تخصص، تجربهی کاری چندینساله و مدارک معتبرِ مانند طب معالجوی عمومی هیچ ارزشی ندارند. در حالی که افراد فاقد صلاحیت و حتا بیسواد از قوم پشتون بدون کوچکترین فرآیند رقابتی جذب میشوند.
پروانه مهاجر (مستعار) روایت میکند که هزارهها باید یک بست را بخرند و پشتونها با واسطهای که دارند در ادارات صحی جای میگیرند. مهاجر یکی از جویندگان کار در بخش نرسنگ، مشاور تغذیه و توزیع مواد (TSFT) است. او مدرک سهسالهای نرسنگ دارد. چندین سال در یکی از آشیانههای صحی در ولسوالی میرامور فعالیت کرده و نزدیک به دو سال میشود که به دلیل تعطیلشدن آشیانههای صحی در دایکندی، بیکار است.
مهاجر در این دو سال (۱۴۰۳ تا ۱۴۰۴)، بارها در مؤسسات موف سابق (MOVE Welfare Organization)، مؤسسهی خیریهی بشری (OHW) و اکشن (Action Contre la Faim)، در ولسوالیهای خدیر، سنگتخت و پاتو امتحان داده و معتقد است که در تمامی این امتحانات، توانایی افراد ملاک قرار نگرفته است. با وجود وعدههای رسمی مبنی بر شفافیت، او با صراحت میگوید: «تمام بستها فروخته میشد. من در این مؤسسات، در بخشهای نرسنگی، مشاور تغذیه و توضیع مواد، چندین بار امتحان دادم. هر بار به این امید میرفتم که شاید این دفعه توانایی دیده شود؛ اما هیچگاه شفافیت نبود. هیچگاه توانایی افراد در نظر گرفته نمیشد.»
او روند آزمونها را این گونه شرح میدهد: «بعد از امتحان هر وقت تماس میگرفتیم، میگفتند هنوز نتیجه اعلام نشده است. مدتی بعد که پیگیری میکردیم، میگفتند آنان که کامیاب شوند ما برایشان تماس میگیریم. بعد از چند هفته یا چند ماه، باخبر میشدیم که با یک عدهای قرارداد بسته شده و آنها مشغول کار هستند؛ اما هیچ وقت نه نتیجه اعلام میشد، نه به کسی که امتحان داده بود میگفتند چرا قبول نشده است. فقط میفهمیدیم بست پر شده، نه با تواناترین فرد، بلکه با کسی که پول داده یا واسطه داشته است.»
مهاجر، وضعیت در مؤسسهی جدید «باران» را که به جای مؤسسهی رفاهی موف (MOVE Welfare Organization)، خدمات صحی ارائه میکند، به مراتب بدتر توصیف میکند: «مؤسسهی جدیدی که آمده بهنام باران است. در این سه ماه که در دایکندی آمده، از ۱۵۰ بست، هیچ بستی را به اعلام عمومی نگذاشتهاند. تمام بستها یا فروخته شده یا توسط روابط پر شدهاند.»
مسلم احمدی (مستعار) که مدرک طب معالجوی عمومی و تجربهی کاری چندین سالهای سوپروایزری دارد، تصویری تیرهتر از نظام صحی دایکندی ارائه میدهد: «نزدیک به شش ماه است که در نیلی هستم. به هرجایی که روزمه میفرستم، به “باران”، به مؤسسهی خیریهی بشری (OHW)، به صحت عامه، در هیچ جای شارتلیست نمیکنند. اصلاً امتحان نمیگیرند. قبلاً که مؤسسهی موف بود، حداقل امتحان میگرفت. حالا که رئیس صحت عامه تغییر کرده و مؤسسهی باران جای موف را گرفته، دیگر هیچ امتحانی در کار نیست. بستها را اعلام میکنند و دو سه روز در سایت میگذارند. بعد که افرادی از پیشتعیینشده جابهجا شدند، آگهی را حذف میکنند.»
از سویی، تفاوت فاحش میان دایکندی و سایر ولایات در اعلام بستها، تصویر دیگری از این وضعیت نابرابر را نشان میدهد. مسلم احمدی با ذکر اعداد میگوید: «در قندهار، بغلان، تخار و کنر، حداقل صحت عامهیشان از ۱۰۰ تا ۱۵۰ بست را اعلام کرده است؛ اما دایکندی تا حالا هیچ بستی را اعلام نکرده است. انتظار میرفت دستکم ۴۰ تا ۵۰ بست اعلام میشد. بستها کلاً معامله شده است.» او به یک نمونهای از تبعیض و ممانعت ورودش به دفتر یک مؤسسه نیز یاد میکند: «ده روز پیش موسسهای به نام اکتید (ACTED)، ۱۴ بست اعلان کرده بود و ما ۱۶۰۰ نفر در آن فرم پر کرده بودیم. فرمش را در یک هوتل به شکل آفلاین جمعآوری میکرد. دفتر خود را آدرس نداده بود. سه روز گشتم و در نهایت آدرسش را از صحت عامه پیدا کردم. وقتی به دفترش مراجعه کردم، پشتونها مرا به داخل راه ندادند. اسنادم را برده بودم، برای آنها توضیح دادم که من داکترم، اینجا فرم پر کردهام و فقط یک معلومات کار دارم. اول میگفت فارسی نمیفهمیم. بعد گفت امروز تعطیل است. مقصد نمیخواست من داخل بروم؛ اما پشتونها راحت میرفت و میآمد.»
پروانه مهاجر در جمعبندی این بخش میگوید: «در دوران جمهوریت، مؤسسات زیادی بود. اگر در یکی قبول نمیشدیم، در دیگری شانس داشتیم. حالا دو سه مؤسسه بیشتر نیستند که آن هم فقط اسمشان مؤسسه است. عملاً والی و پشتونهای قدرتمند، افراد خودشان را در آنها، جابهجا میکنند. معاشات هم در دوران امارات پایین آمده حتی با همین معاش پایین، بستها فروخته میشود. یعنی رشوهای که میدهند گاهی چند برابر معاششان است.»
تبعیض قومی سیستماتیک، نفوذ طالبان و بازچرخش فاسدان در رأس نظام صحی
در نظام صحی دایکندی، تبعیض قومی نه یک استثنا، بلکه اصل سازماندهنده است. در شفاخانههای نیلی، رئیسان، مدیران و متخصصان از قوم پشتون هستند و اکثریت نرسها و قابلهها هزاره. پروانه مهاجر این تفکیک قومی را طراحیشده میداند و میگوید: «در اکثریت نقاط دایکندی، همچون شفاخانههای نیلی، رئیسان و مدیران و متخصصان از قوم پشتون هستند و اکثریت قابلهها و نرسها هزارهها هستند. این تفکیک قومی تصادفی نیست، بلکه از بالا طراحی شده است.» اما تفاوت اساسی در نحوهی جذب نیرو است: «به طور عموم هزارهها باید یک بست را بخرند و پشتونها حتا اگر از ولایت دور مثل تخار یا قندهار باشند با واسطهای که دارند در بستهای مورد نظرشان جای میگیرند. دیگر نمرات بالا در آزمون، تخصص، تجربهی کاری هیچکدام مهم نیست. من تا حالا به هیچ کس پول، بهعنوان رشوه ندادهام و کسی را هم واسطه نداشتهام. به همین خاطر در هیچ بستی کامیاب نشدهام.»
مسلم احمدی تلخترین نمونهی این تبعیض را رد شدنش در یک بست فارمسی میداند و میگوید: «یک بست فارمسی به اعلان گذاشته شده بود. وقتی اسنادم را میخواستم تحویل بدهم، برایم گفت از تو قبول نیست! فورا پیش رئیس رفتم و گفتم که چطور من در بست پنج با مدرک طب معالجوی عمومی بیایم، ولی قبول نباشم؟ گفت این را والی و تیم والی قبول ندارند. در آخر هم قبول نکرد. یک داکتر ام دی به جای فارمسی قبول نمیکند اما یک پشتون را بدون هیچ مدرکی قبول دارد. من هفت سال زحمت کشیدم و مدرک طب معالجوی عمومی گرفتم و حالا در پایینترین بست قبولم ندارد.»
او همچنین به نفوذ و واسطهی قومی اشاره میکند: «در صحت عامهی دایکندی، وضعیت به گونهای است که در یک بخش سوپروایزر تغذی، ما چند نفر با چندین سال تجربهی کاری فرم پر کردیم، اما هیچ کدام ما را شارتلیست نکردند. یک نفری که علوم اجتماعی خوانده بود او را ترنر ساخته تعیین کردهاند. همین کسی که علوم اجتماعی خوانده در بخش صحت و تغذی چه میفهمد. جز این است که آن فرد واسطهای پشتون داشت و ما واسطه نداشتیم.»
او همچنین از سلطه و واسطهی قومی در مؤسسهی باران میگوید: «برای یک بست سوپروایزی فرم پر کردم، به مظفری گفتم، مرا شارتلیست کن، اگر پارچه حل توانستم فقط از نمرهام دفاع کن. وعدهی بسیار محکم داد که صددرصد از نمرهات دفاع میکنم. بدون اینکه شارتلیست کنند یا امتحان گرفته شوند، دو هفته بعه که مراجعه کردم، دیدم یک پشتون از تخار آمده و یک هفته میشود که جابهجا شده است. کسی که شش تا هفت سال تجربهی سوپروایزی داشت اصلا شارتلیست نشده بود. یک پشتون از تخار آن بست را گرفته بود که نه تجربه داشت و نه سواد، فقط از کابل فرستاده شده بود و پشتون بود و امارتی.»
از سوی دیگر، احمدی از بازچرخش فاسدان در رأس نظام صحی میگوید: «رئیس مؤسسه یباران فردی به نام داکتر مظفری است. وی قبلاً رئیس موسسهی موف بود. رشوه گرفته بود، برملا شده بود و در دوران جمهوریت، دو سه بار زندانی شد. او را از مؤسسهی موف بیرون کردند. رئیس صحت عامهی جدید که آمد، موف را منحل کرد، جایش مؤسسهی باران را آورد و آقای مظفری این بار رئیس مؤسسهی باران شد. رئیس عمومی باران در کابل فردی به نام سید حسین هاشمی، از سیدهای سنگلاخ است. در دایکندی کسی به نام سید اسحاق حسینی را در مؤسسهی باران راه داده و تنها از خانوادهی حسینی پنج نفر در باران کار میکند که شامل همسر، خواهر، برادر، دختر و پسرش میشود. در حالی که این طوری هم نیست که فقط خانوادهی سید حسینی لایق است و دیگران هیچ لیاقت آن بستها را نداشته باشد. بلکه این مسأله به اساس سیدگرایی و واسطهبازی است.»
او تأکید میکند که «مظفری به شکل سمبولیک رئیس است. اختیارات چندانی ندارد. حکومت اماراتی هر چه امر کند، همان میشود.» احمدی از جواد حکیمی رئیس صحت عامه نیز میگوید: «فردی که بست معاونت را در بامیان خریداری کرده و بعد رئیس شده بود، در آنجا رشوه گرفته و قرار بود که منفک شود، اما به دایکندی تبدیل شد. او هم نقشش سمبلیک است و صلاحیت ندارد.»
مسلم احمدی در پایان، از تأثیر روانی این تبعیض یاد میکند: «این چیزها را که میبینم، چیزی شبیه قهر و غصه باهم در جانم چنگ میزند. گاهی بدرقم دلم را ریش ریش میکند. شفاخانههایی هستند که بست اعلام میکنند. ما سند MD داریم، کلان داکتریم، قبول نمیکند. اما یک پشتون که یک سند نرسنگی دوساله دارد، قبول میشود. این چیزهاست که دل را از زندگی سیاه میکند. کاش از همین قوم پشتون ما، افراد لایق و شایسته میآمدند، میگفتیم اینها به مردم خدمت میکنند. بدی این است که از همان قوم خود هم بیسوادش را میآورند. من هفت سال درس خواندم، زحمت کشیدم، اما امروز هیچ جایی و در هیچ بستی قبول نمیکنند. چون بیسوادم، نه برای اینکه بیتجربهام. فقط برای اینکه هزارهام و رشوه نمیدهم.»
در نتیجه، آنچه از روایتهای پروانه مهاجر و مسلم احمدی برمیآید، صرفاً چند مورد نقض اداری یا تخلف فردی نیست. بلکه شواهد نشان میدهد که نظام صحی دایکندی به یک سیستم بیمار و سازمانیافته از فساد تبدیل شده است. در این سیستم، فروش بستها به یک رویهی عادی تبدیل شده و هزارهها ناچارند برای یافتن کار پول بپردازند، در حالی که پشتونها صرفاً با اتکا به واسطهی قومی یا وفاداری به نظام طالبان، بدون هیچ شایستگی و حتی بدون مدرک، جای میگیرند. در اینجا، تبعیض قومی نه یک حاشیه، بلکه ستون فقرات این سیستم را شکل میدهد و پیامد انسانی این وضعیت فراتر از بیکاری ساده است. راویان این گزارش از «قهر و غصهای که در جانشان چنگ میزند»، از «سیاه شدن دل آدم از زندگی»، و از «ریش ریش شدن دل در قفسهی سینه» سخن میگویند. آنها کسانی هستند که سالها درس خوانده و تخصص کسب کرده، اما در برابر یک پشتون بیسواد که «فقط امارتی است» هیچ شانسی ندارند. این یعنی نابرابری قومی و فساد سیستماتیک به یک بحران معنا و امید در میان نیروهای متخصص محلی تبدیل شده است. وقتی داکتری با مدرک MD برای یک بست فارمسی رد میشود و به او گفته میشود «والی قبول ندارد»، دیگر نه تضاد فردی، بلکه اعلام جنگ ساختاری بر علیه شایستگی، عدالت و شأن انسانی است.
بنابراین، نظام صحی دایکندی امروز در وضعیتی به سر میبرد که نهتنها به مردم این ولایت خدمات استاندارد ارائه نمیدهد، بلکه خود به یک دستگاه بازتولیدکنندهی نابرابری قومی و فساد نهادی تبدیل شده است. این بحران، اگر با مداخلهی نهادهای مستقل نظارتی و تمویلکنندهی بینالمللی متوقف نشود، نهتنها فروپاشی کامل خدمات صحی دایکندی را رقم خواهد زد، بلکه چراغ سبزی به همه فاسدان و عاملان تبعیض قومی در سایر ولایات خواهد بود تا روش دایکندی را الگوی خود قرار دهند. پیامدهای اجتماعی این وضعیت قابل پیشگیری نیست؛ زیرا بدبینی و بیاعتمادی و نفرت را بین افراد اجتماع و بین مردم و نهادهای حکومتی و بین مردم و مؤسسات و نهادهای بینالمللی گسترش میدهد و شیرازه نظم اجتماعی و نظام حکومتداری را فرومیپاشاند و وضعیت را به سوی «جنگ همه علیه همه» و «انسان گرگ انسان است» سوق میدهد که هر کسی در حال دریدن و چپاول دیگری است، و این به صلاح هیچ کس نیست.
………….
پانوشت: این گزارش بر اساس روایتهای دست اول دو شهروند جویایکارِ در دایکندی تنظیم شده و به درخواست مصاحبهشوندگان اسمهایشان مستعار نوشته شده است.
پینوشت: عکس از انترنت









